آیا کتاب خواندن مغز انسان را تغییر می دهد؟
جاوید شو: اگر از یک عصب شناس این سؤال را بپرسید، پاسخ او احتمالاً «بله» خواهد بود.
به گزارش جاوید شو به نقل از خبر آنلاین، به نقل از یورونیوز، انسان در بیشتر تاریخ تکامل خود، «خواننده» بوده است اما نه خواننده کتاب. اجداد ما ردپای حیوانات را در گِل، الگوهای طوفان را در ابرها و نشانه های خطر را در خش خش برگ ها می خواندند. در بین اجداد ما، آنهائیکه توانستند این الگوهای طبیعی را رمزگشایی کنند، زنده ماندند.
اما چیزی که ما امروز «خواندن» می نامیم، برای مغز انسان و در تاریخ طولانی تکامل او، یک پدیده جدید است.
براستی، از آنجا که زبان نوشتاری فقط حدود ۵۰۰۰ سال پیش پدیدار شده (و در فرآیند تکامل انسان ۵۰۰۰ سال خیلی نیست) مغز ما فرصت نداشته است که بخشی مجزا و ویژه «مطالعه» برای خود بوجود آورد. به این علت برای مطالعه کردن، سراغ همان مدارهای عصبی قدیمی رفته که زمانی به اجدادمان کمک می کردند و این مدارها را «تغییر کاربری» داده تا از آنها برای مطالعه کردن استفاده نماید.
استانیسلاس دِهین، دانشمند علوم اعصاب شناختی و از مشهورترین نظریه پردازان در این عرصه، کار مغز در بازآرایی شبکه های قدیمی خود جهت استفاده در یک مهارت جدید را «بازیافت عصبی» نامیده است.
به این علت هنگام مطالعه، چندین ناحیه مغز باید باهم در یک فعالیت هماهنگ کار کنند: وقتی کتابی می خوانیم، سیستم بصری مغز، شکل حروف را تشخیص می دهد و آنها را به کلمات مبدل می کند. شبکه های زبانی، آن کلمات را به معانی ذخیره شده در حافظه اضافه می کنند. سیستم های توجه، ما را روی یک رشته روایت متمرکز نگه می دارند و سیستم های حافظه، اطلاعات جدید را با دانشی که از قبل داشتیم ادغام می کنند.
این گونه است که بر خلاف توجهی پراکنده در رسانه های دیجیتال، «مطالعه کردن» احتیاج به یک تمرکز پایدار روی یک جریان واحدی از اطلاعات دارد.
آیا «مطالعه کردن» مغز انسان را تغییر می دهد؟ اگر از یک عصب شناس این سوال را بپرسید، پاسخ او احیانا «بله» خواهد بود.
البته کتاب خواندن موجب بزرگ تر شدن ناگهانی مغز یا افزایش خارق العاده هوش نمی گردد، بلکه فراتر از تغییرات لحظه ای (مانند رسیدن به آرامش و کند شدن ضربان قلب، عمیق تر و منظم تر شدن تنفس و کاهش تنش عضلانی)، «مطالعه» از راه بازآرایی و سازمان دهی شبکه های عصبی، تقویت ارتباط میان نواحی مختلف مغز و افزایش کارآمدی مدارهای مسئول زبان، حافظه، توجه و پردازش معنا، مغز را تغییر می دهد.
این تغییرات نمونه ای روشن از انعطاف پذیری مغز انسان هستند؛ برای اینکه همانطور که پیشتر توضیح داده شد، مطالعه یک فعالیت طبیعی برای مغز نیست بلکه یک فعالیت اکتسابی است.
تحقیقات مبتنی بر تصویربرداری که توسط استانیسلاس دِهین انجام شد، بوضوح نشان داد که مناطقی از مغز که برای بینایی، پردازش بصری، زبان، حافظه، تولید گفتار و درک معنا استفاده می شوند، همگی به هم متصل می شوند تا «خواندن» را به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل کنند.
این کار مستلزم ایجاد ارتباطات گسترده ای میان لوب گیجگاهی، لوب پیشانی و لوب پس سری است؛ به این علت است که هرچه فرد بیشتر مطالعه کند، هماهنگی میان این شبکه ها بیشتر می شود و انتقال اطلاعات میان آنها کارآمدتر خواهد شد.
یکی دیگر از مهم ترین مطالعات در این زمینه، در سال ۲۰۰۴ میلادی در دانشگاه ییل و روی کودکانی انجام شد که در «خواندن» مشکل داشتند.
در این مطالعه، ۷۷ کودک بین شش تا نه سال برای مدت یک سال تحت دوره های آموزشی مبتنی بر آواشناسی و روان خوانی قرار گرفتند. ۴۹ نفر از این کودکان دارای ناتوانی هایی در خواندن بودند و بقیه، خوانندگان خوبی محسوب می شدند.
این کودکان به گروههای آزمایش و کنترل دسته بندی شدند و تغییرات به وجود آمده در مغز آنها نیز «قبل، بلا فاصله بعد از و یک سال بعد از پایان دوره» به کمک فناوری تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) به ثبت رسید.
در انتها این نوبت، تصاویر نشان دادند که کودکان دارای اختلال در خواندن، نه تنها پیشرفت های قابل توجهی در روان خوانی و درک مطلب داشتند بلکه تصاویر ثبت شده نیز فعالیت بیشتری را در ناحیه ای از مغز که کلمات را تشخیص می دهد، نشان دادند.
این مطالعه همینطور نشان داد تغییرات به وجود آمده به دنبال «مطالعه» در سازماندهی مدارهای مغزی کودکان ثابت ماندند؛ بگونه ای که درنهایت الگوهای فعال سازی مغز در کودکان ناتوان در خواندن، شبیه به الگوهای مغز در کودکانی شده است که از همان شروع «خوانندگان خوب» محسوب می شدند.
به بیانی دیگر، آموزش خواندن به کودکان، نه تنها رفتار آنها را تغییر می دهد بلکه مدارهای مغزی و عملکرد مغزشان را نیز بهبود می بخشد. مطالعات علوم اعصاب نشان داده که خواندن رمان یا داستان، بخشهایی از مغز را که در درک احساسات دیگران، تصور موقعیت ها و شبیه سازی تجربه های انسانی نقش دارند، فعال می کند.
به این علت مطالعه ادبیات داستانی می تواند تمرینی برای همدلی، تخیل و شناخت اجتماعی باشد؛ چیزی که هوش اجتماعی (SQ) نامیده می شود. هرچند شدت این اثر در افراد مختلف یکسان نیست و هنوز در رابطه با اندازه دقیق آن اجماع کامل وجود ندارد. مطالعه منظم همینطور در کنار گسترش دایره واژگان، حافظه معنایی را تقویت می کند، قدرت تمرکز را بهبود می بخشد و توانایی مغز در استدلال و تحلیل متن را زیاد می کند.
تحقیقات همینطور نشان داده است که کتاب خواندن منظم، ذخیره شناختی (Cognitive Reserve) مغز را تقویت خواهد کرد؛ یعنی توانایی مغز برای مقاومت در مقابل لطمه های مغزی و آثار پیری. مطالعه ای که در این مساله روی حدود 3000 نفر در تایوان انجام شد، نشان داد که فعالیت بالای خواندن (که با مطالعه حدودا روزانه تعریف می شود) در مقایسه با فعالیت کم خواندن، رابطه مستقیمی با «احتمال کمتر زوال شناختی» دارد.
بطور خلاصه، این کار مستلزم ایجاد ارتباطات گسترده ای میان لوب گیجگاهی، لوب پیشانی و لوب پس سری است؛ به این دلیل است که هرچه فرد بیشتر مطالعه کند، هماهنگی میان این شبکه ها بیشتر می شود و انتقال اطلاعات میان آنها کارآمدتر خواهد شد. این خردسالان به گروه های آزمایش و کنترل دسته بندی شدند و تغییرات ایجاد شده در مغز آنها نیز قبل، بلا فاصله پس از و یک سال پس از انتهای دوره به کمک فناوری تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) به ثبت رسید. هرچند شدت این اثر در افراد مختلف یکسان نیست و هنوز در ارتباط با اندازه دقیق آن اجماع کامل وجود ندارد.
منبع: javidsho.ir
این پست جاوید شو را پسندیدید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب