فرهنگ عامه در آینه ضرب المثل های الجزایری، ۳

ضرب المثل و شباهت حیرت آور باورهای فرهنگی ایرانی ها و الجزایری ها

ضرب المثل و شباهت حیرت آور باورهای فرهنگی ایرانی ها و الجزایری ها

به گزارش جاوید شو خیلی از ضرب المثل های الجزایری شباهت با ضرب المثل های ایرانی دارند و این شاهدی است بر شباهت باورهای فرهنگی مردمان دو كشور. در این گزارش بیشتر از ۴۰ ضرب المثل دیگر الجزایری عرضه شده است.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: در دو بخش پیشین از گزارش «فرهنگ عامه در آینه ضرب المثل های الجزایری» که از تولیدات رایزنی فرهنگی ایران در الجزایر است، ضمن بحث درباره اهمیت ضرب المثل در فرهنگ عامه جوامع مختلف، بیشتر از ۶۰ ضرب المثل الجزایری به همراه ترجمه آنها و معادل فارسی شان به مخاطب عرضه شدند. این ضرب المثل حاکی از شباهت و نزدیکی بسیار باورهای ایرانی ها و الجزایری هاست. قسمت های اول و دوم را به ترتیب از اینجا و اینجا بخوانید و در ادامه با قسمت سوم همراه شوید که شامل ترجمه تعدادی دیگر از ضرب المثل های الجزایری و معادل فارسی آنهاست:
۱. یاکل الغلة ویسب الملة:
غلات را می خورد، اما به صاحبش فحش می دهد.
به نمک نشناس گفته می شود که از نان کسی می خورد اما به او فحش می دهد.
معادل ایرانی: نمک می خورد و نمکدان می شکند.

۲. اللی یدیه فی الما ماشی کیما اللی یدیه فی النار:
کسی که دست هایش در آب است، مثل کسی نیست که دست هایش در آتش است.
یعنی کسی که خیالش راحت است و غم و بلا ندیده، مثل آن کسی که گرفتار مشکلات شده نیست.
معادل ایرانی: سیر از گرسنه خبر ندارد و کور از بینا

۳. یا المزوق (المشبح) من برا واش حالک من الداخل؟!
ظاهرت قشنگه، از باطنت چه خبر؟
وقتی ظاهر چیزی یا آدمی یا جایی بر خلاف باطنش باشد این جمله را به او می گویند.
معادل ایرانی: ظاهرش مردم را می کشد و باطنش خودش را.

۴. المحبة تجی بالکیف ماشی بالسیف:
محبت با خوش رفتاری به دست می آید نه با زور شمشیر.
در اهمیت مهر ورزی ونقش آن در همکاریهای اجتماعی گفته می شود.
معادل ایرانی: حرف معلم ار بود زمزمه محبتی * جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را.

۵. الحوت یعوم فی الما والنسا بلا ما یعوموا:
ماهی در آب شنا می کند و زنان بدون آب شنا می کنند.
یعنی برخی زنان در فریب و حیله چیره دست هستند.
معادل های ایرانی: تمام فتنه ها زیر سر زنه! حیله، کار زن است و روباه!
فلک از مکر زن صد ناله دارد!

۶. الحنین یورث:
مهربان ارث می برد.
یعنی کسی که با دیگران مهربان باشد از آنچه در دستشان است استفاده می نماید.
معادل فارسی: آدم خوش معامله شریک مال مردم است.

۷. حوته و مطلیه بالزیت:
ماهی روغن مالیده.
کنایه از انسان چرب زبان و فریبکاری است که زیر بارحرف حق نمی رود.
معادل ایرانی: به مار ماهی مانی نه این تمام و نه آن * منافقی چکنی مار باش یا ماهی.

۸. اللی فاتو زمانو ما یطمع فی زمان الناس:
کسی که زمان خویش را گذراند، در زمان دیگران طمع نکند.
یعنی کسی که سنش بالا رفت نباید کارهای بچگانه انجام دهد.
معادل های ایرانی: تو که آرد خویش را بیخته و الکت را آویخته ای
سر پیری و معرکه گیری؟

۹. کل اللی یعجبک والبس اللی یعجب الناس:
آنچه را خود دوست داری بخور و آنچه را مردم دوست دارند بپوش.
یعنی باید به آداب و رسوم جامعه، خصوصاً در لباس پوشیدن وامور ظاهری زندگی اجتماعی احترام گذاشت و در امور شخصی مثل لباس پوشیدن به سلیقه خود عمل کرد.
معادل های ایرانی: آنچه به خود نمی پسندی به دیگران روا مدار
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

۱۰. مول التاج و یحتاج:
صاحب تاج هم احتیاج پیدا می کند.
هر کسی به دیگری نیاز دارد هر چقد هم پولدار باشد. (این مثل دراندرز به ثروتمندان، جهت رعایت تواضع هم گفته می شود.)
معادل ایرانی: کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه

۱۱. طریق السد تدی ما ترد:
راه مسدود است، بروی و باز نگردی.
یک نوع نفرین به دشمن.
معادل های ایرانی: ان شاءالله بروی آنجا که عرب نی انداخت
همچنان برو که نادر رفت
بروی و بر نگردی

۱۲. دیر الخیر وانساه و ادا درت الشر اتفکرو:
خوبی را انجام بده (و آن را) فراموش کن و اگر بدی انجام دادی به خاطر داشته باش.
کارهای خوب انجام بده ولی منت نگذار وحتی برای خودت از آن یاد نکن و اگر بدی کردی همیشه آنرا به خاطر بسپار تا از آن عبرت بگیری.
معادل ایرانی: تو نیکی می کن و در دجله انداز

۱۳. اللی باعک بالفول بیعو بقشوره:
کسی را که تو را به قیمت باقلا فروخت، به قیمت پوست باقلا بفروش.
مقابله به مثل یا بدتر از مثل با خیانت.
معادل ایرانی: جواب های، هوی است.

۱۴. اسمع الکلام اللی یبکیک ما تسمعش الکلام اللی یضحکک:
به سخنی گوش فرا ده که تو را بگریاند، نه سخنی که تو را بخنداند.
انتقاد و نصیحت گرچه تند و دشوار می باشد، اما بهتر است به آن دقت نماییم.
معادل ایرانی: حرف حق تلخ است.

۱۵. و اش من مرقة حرقت شواربک:
کدام آش لب هایت را سوزاند؟!
این ضرب المثل درباره کسی به کار می رود که در اموری که به او مربوط نیست دخالت می کند.
معادل ایرانی: نخود هر آش شدن

۱۶. یعرف الأوقات کی السردوک وما یصلیش:
اوقات نماز را مانند خروس می داند ولی نماز نمی خواند.
در خصوص کسی گفته می شود که اصول را می شناسد اما به آن عمل نمی نماید.
معادل های ایرانی: ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل
تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی برد؟

۱۷. سقد بالنعالة حتی یجی الصباط:
از دمپایی استفاده کن تا کفش فراهم گردد.
به کسی گفته می شود که به فکر چیزی بهتر از آن است که در دست دارد.
معادل ایرانی: لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است

۱۸. حماری ولا عود الناس:
الاغ خودم، نه اسب دیگران.
افتخار، رضایت و قناعت به آنچه شخص در اختیار دارد، باآنکه ساده باشد. نه افتخار کردن به ملک دیگران.
معادل ایرانی: هرکه نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد.

۱۹. دراهم المشحاح یاکلهم المرتاح:
پول خسیس را راحت طلب می خورد.
در خصوص کسی گفته می شود که عمر خویش را صرف کار و جمع آوری ثروت می کند بدون اینکه از آن استفاده نماید. ولی پس از مرگش آن ثروت نصیب ورثه او می شود و آنها با خیال راحت می خورند.
معادل ایرانی: دانی که چه کرد خواجه خر * او مظلمه برد و دیگران زر

۲۰. قط یعلم بوه النط:
گربه به پدرش پریدن را یاد می دهد.
به کسی گفته می شود که خویش را داناتر از استادش می داند.
معادل ایرانی: دختر نباید به مادرش عروس شدن یاد دهد.

۲۱. اللی شاف الموت، یرضی بالحمی:
کسی که مرگ را به چشم دیده، از تب راضی خواهد بود.
یعنی کسی که در بحران و تنگی سخت افتاده و از آن به سلامتی خلاص شده، از مشکلات کوچک نمی ترسد.
معادل ایرانی: به مرگ می گیرد که به تب راضی شود.

۲۲. ابکی یا قلبی علی اللی ماتوا، ماشی علی اللی فارقک فی حیاتو:
ای دل، بر آنهایی که به رحمت خدا رفته اند گریه کن، نه بر آنهایی که در زندگی رهایت کردند و رفتند.
آدم نباید گریه کند و غم بخورد به خاطر آنهایی که در زندگی تنهایش گذاشتند، بلکه بر دوستان همراهی که دیگر زنده نیستند بگرید.
معادل ایرانی: برای کسی بمیر که برایت تب کرده باشد.

۲۳. کی کان حی مشتاق تمرة، کی مات علقولو عرجون:
وقتی زنده بود، دلش یک دانه خرما می خواست! وقتی از دنیا رفته؛ برایش یک خوشه خرما آویزان کردند.
زنده که بود، به خواسته اش اهمیتی ندادند، ولی پس از مردن برایش سنگ تمام گذاشتند.
معادل های ایرانی: زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
تا زنده ایم باید قدر یکدیگر را بدانیم

۲۴. ما یبقی فی الواد غیر حجارو:
در رودخانه چیزی جز سنگ هایش نمی ماند.
یعنی همه منافع مادی و دوستان ظاهری رفتنی هستند جز اعمال نیک و افراد پاک سرشت و خدمت گزار.
معادل ایرانی: از آدمی فقط خوبی می ماند و بس.

۲۵. اخوک یمضغک بصح ما یبلعکش:
برادرت تو را می جود اما تو را نخواهد خورد (قورت نمی دهد.)
هر چه مشکلات بین برادران باشد اما بالاخره به یکدیگر ضرر نمی رسانند.
معادل های ایرانی: چاقو دست خویش را نمی برد.
قوم و خویش گوشت هم را می خورند ولی استخوان هم را دور نمی اندازند.

۲۶. الفاهم یفهم بالغمزة والحمار یفهم بالدبزة (اللکمة):
آدمی که درک دارد، با اشاره می فهمد. اما الاغ فقط با مشت می فهمد.
مرد عاقل و خردمند با کمترین اشاره ای یا کوتاه ترین بیانی پند و درس عبرت می گیرد.
معادل ایرانی: عاقل و یک اشاره * جاهل و صد مناره

۲۷. لا تلبس حاجة مش قدک ولا علی حاجة فارغة تندب خدک ولا تصدق واحد قالک نحبک:
لباسی که اندازه ات نیست را نپوش، و برای هر چیزی، به صورت خود نزن، و هر کس را گفت دوستت دارم تصدیق نکن.
نصیحت ها و پندهایی برای ارتباط خوب در زندگی.
معادل های ایرانی: لقمه به اندازه دهنت بردار
پایت را به اندازه گلیم ات دراز کن

۲۸. المسلوخة تضحک علی المذبوحة و المقطعة شابعة ضحک:
آنکه پوستش کنده شده به آنکه کشته شده می خندد و آنکه تکه تکه شده به هر دو می خندد.
یعنی کسی که به تو می خندد حالش از تو بدتر است.
معادل ایرانی: در شهر کورها یک چشم پادشاه است.

۲۹. اللی تربات علی یدین الرجال ما یغرها لا زین ولا مال:
دختری که جوانمرد بزرگش کرده، نه فریب پول را می خورد نه زیبایی را.
اهمیت تربیت و پرورش اصیل برای دختر به دست مردان با غیرت (پدر، برادر بزرگ و…)
معادل ایرانی: مادر رو ببین دختر رو بگیر

۳۰. احرث بکری وروح تکری:
صبح زود بکار، بعدش برو اجاره بده.
اهمیت داشتن نظم در وقت و انجام دادن کار در نخستین فرصت مناسب.
معادل ایرانی: سحر خیز باش تا کامروا شوی

۳۱. شاقی ولا محتاج:
خسته است ولی نیازمند نیست.
کسی که خسته می شود و خیلی کار می کند، به کسی نیازی نخواهد داشت.
معادل ایرانی: از اسب افتاده نه از اصل

۳۲. اللی فیه طبة ما تتخبی:
یعنی آن کسی که عیبی دارد، نمی تواند عیبش را پنهان کند.
آدم هر چقد تلاش کند ادای شخصیت های خوب را در بیاورد، بالاخره شخصیت واقعی اش مشخص می شود و دیگر نمی تواند عیبش را پنهان کند.
معادل های ایرانی: گل بی عیب خداست
بالاخره دم خروس میزنه بیرون

۳۳. انت سبب و ربی یعین:
تو کار کن و خدا کمک می نماید.
در جایی کاربرد دارد که فردی همه چیز را به خدا واگذار کرده و کاری برای رسیدن به هدف نمی نماید.
معادل های ایرانی: از تو حرکت، از خدا برکت
با توکل زانوی اشتر ببند

۳۴. ما نقطع الواد حتی یبانو حجارو وما نمشی فی اللیل حتی یطلع نهارو و ما نصاحب صدیق حتی نعرف خبارو:
از رودخانه رد نمی شوم تا سنگ هایش معلوم شود، و شب راه نمی روم تا صبحش طلوع کند و با کسی دوست نمی شوم تا از احوال و اخلاقش با خبر شوم.
نصیحت برای هشیار بودن مخصوصاً در سفر.
معادل های ایرانی: جایی نمی خوابه که آب زیرش بره
احتیاط شرط زندگی است.

۳۵. علمتو الصلاة سبقنی للحصیرة:
نماز را به او یاد دادم، او زودتر از من به طرف سجاده رفته.
کسی که یه چیزی یا کاری از استاد یاد گرفته اما می خواهد نشان بدهد که از استادش داناتر است.
معادل های ایرانی: دختر نباید به مادرش عروس شدن یاد دهد.
کاتولیک تر از پاپ

۳۶. عندو الزهر یکسر لحجر
شانسی که داره سنگ را می شکنه
به کس خوش شانس گفته می شود.
معادل ایرانی: از خر افتاده، خرما پیدا کرده

۳۷. حاج موسی، موسی الحاج
آقا موسی، موسی آقا
اشاره به ثابت بودن یک وضعیت خاص دارد.
معادل های ایرانی: چه خواجه حسن، چه حسن خواجه
چه کچل حسن، جه حسن کچل

۳۸. الطمع یفسد الطبع
طمع، طبع انسان را فاسد می کند.
کنایه از عجله فراوان برای تصاحب چیزی است، که در نهایت هم به آن نمی رسد.
معادل ایرانی: از هول حلیم افتاد تو دیگ

۳۹. الحجرة من عند الحبیب تفاحة
سنگی از دوست، یک سیب است
هدیه دوستان، هرچه باشد، کم یا زیاد، پرارزش است.
معادل ایرانی: هرچه از دوست رسد نیکوست

۴۰. المکسی بقش (حوایج) الناس عریان:
کسی که پوشاک دیگران را بپوشد برهنه است.
در مورد کسی گفته می شود که همیشه از وسایل دیگران استفاده می نماید و بر خود و وسایل و اموال خود متکی نیست.
معادل ایرانی: کسی که به امید همسایه نشست گرسنه می خوابد.

۴۱. طول العشرة تعرفک الذهب من القشرة:
معاشرت طولانی، توانایی تشخیص طلا از پوست را به تو می دهد.
مدت طولانی که با دیگران می گذرانی نشانت می دهد کدام دوستان واقعی هستند و کدامشان دنبال منفعت شخصی شان هستند.
معادل ایرانی: هر چیز نو پرارزش است الا دوست، هرچه کهنه تر با ارزش تر

۴۲. ما تبکیش علی اللی یکرهوک، ابکی علی اللی حسبتهم حباب وغدروک وفی وقت الشدة باعوک ونکروا العشرة وخانوک:
به خاطر کسانی که تو را دوست ندارند گریه نکن، ولی باید به حال کسانی گریه کنی که فکر می کردی دوستت هستند اما به تو خیانت کردند.
باید دقت و توجه کرد در ارتباط با مردم چونکه همه لایق اعتماد نیستند.
معادل ایرانی: یار بد بدتر بود از مار بد.

۴۳. جا کاری ولا مول الدار:
مستأجر آمد، ولی صاحب خانه شد.
به کسی گفته می شود که در اصل میهمان یا مستاجر است، اما آنقدر طمع کار و پر روست که دارد خانه میزبان را اجاره می دهد.
معادل ایرانی: اول برادریت را ثابت کن بعد ادعای ارث و میراث کن


منبع:

1399/09/06
16:27:10
5.0 / 5
5916
تگهای خبر: زیبایی , سفر , سلامت , فرهنگ
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۱
جاوید شو جاوید شو