راهنمای کامل هوش هیجانی هوش هیجانی چیست و چطور آنرا تقویت کنیم؟

راهنمای کامل هوش هیجانی هوش هیجانی چیست و چطور آنرا تقویت کنیم؟

به گزارش جاوید شو، هوش هیجانی یا EQ مجموعه ای از مهارت هاست که به فرد کمک می نماید احساسات خود و دیگران را بشناسد، واکنش هایش را مدیریت کند و روابط سالم تر و مؤثرتری بسازد.



به گزارش جاوید شو به نقل از خبر آنلاین تصمیم های مهم زندگی همیشه فقط بر پایه منطق گرفته نمی شوند. گاهی یک گفت و گوی ساده، انتقاد، اختلاف خانوادگی یا حتی یک پیام کوتاه می تواند احساساتی مانند خشم، ترس، اضطراب یا ناامیدی را فعال کند و بر رفتار ما اثر بگذارد.
در چنین موقعیت هایی، توانایی شناخت و مدیریت هیجان ها اهمیت زیادی پیدا می کند. این قابلیت با مفهوم «هوش هیجانی» یا Emotional Intelligence شناخته می شود؛ مهارتی که می تواند در زندگی شخصی، روابط اجتماعی، تحصیل و محیط کار نقش مهمی داشته باشد.
هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی در ساده ترین تعریف، توانایی شناخت، درک و مدیریت احساسات خود و درک هیجان های دیگران است.
فردی که هوش هیجانی بالاتری دارد، لزوماً کمتر عصبانی، غمگین یا مضطرب نمی گردد. تفاوت اصلی اینست که او معمولا بهتر می تواند احساسات خودرا تشخیص دهد و قبل از واکنش عجولانه، رفتار مناسب تری انتخاب نماید.
برای مثال، فردی را تصور کنید که در محل کار مورد انتقاد قرار گرفته است. واکنش نخست او ممکنست خشم باشد. فردی با مهارت های هیجانی ضعیف تر شاید فورا پاسخ تندی بدهد، اما فردی که هوش هیجانی بیشتری دارد، ابتدا خشم خودرا تشخیص می دهد، دلیل آنرا بررسی می کند و سپس درباره ی نحوه پاسخ دادن تصمیم می گیرد.
بنابراین، هوش هیجانی به معنای سرکوب احساسات نیست؛ بلکه به معنای شناخت آنها و انتخاب آگاهانه شیوه واکنش است.
هوش هیجانی از چه بخشهایی تشکیل شده است؟
هوش هیجانی یک مهارت واحد نیست، بلکه مجموعه ای از توانایی های مرتبط را دربرمی گیرد. مهم ترین مؤلفه های آن عبارت اند از:
۱. خودآگاهی؛ شناخت احساسات خود
نخستین گام در تقویت هوش هیجانی، شناخت هیجان های شخصی است. خیلی از افراد می دانند حالشان خوب نیست، اما نمی توانند احساس خودرا بطور دقیق نام گذاری کنند یا علت آنرا بفهمند.
خودآگاهی یعنی بتوانیم میان احساساتی مانند خشم، ناامیدی، ترس، اضطراب، ناراحتی و احساس طردشدگی تفاوت بگذاریم.
برای افزایش خودآگاهی می توان از این پرسش ها کمک گرفت:
حالا دقیقاً چه احساسی دارم؟ چه اتفاقی این احساس را بوجود آورده است؟ این احساس چه فکری را در ذهنم فعال کرده است؟ بدنم چطور به این احساس واکنش نشان می دهد؟
همین مکث کوتاه می تواند میان «احساس» و «واکنش» فاصله ایجاد نماید.
۲. خودمدیریتی؛ کنترل واکنش ها
پس از شناخت احساسات، نوبت به مدیریت آنها می رسد. خودمدیریتی به این معنا نیست که فرد هیچگاه عصبانی نشود یا همیشه آرام بماند. هدف اینست که احساسات، کنترل کامل رفتار را در اختیار نگیرند.
برای نمونه، هنگام خشم ممکنست فرد بخواهد همان لحظه پیامی تند ارسال نماید. خودمدیریتی یعنی بتواند برای مدتی از موقعیت فاصله بگیرد، شدت هیجان را کم کند و سپس تصمیم بگیرد.
روش هایی مانند تنفس عمیق، مکث قبل از پاسخ، نوشتن افکار، فاصله گرفتن کوتاه از موقعیت و به تعویق انداختن تصمیم های مهم در اوج هیجان، می توانند مفید باشند.
۳. همدلی؛ درک احساسات دیگران
همدلی یکی از شناخته شده ترین مؤلفه های هوش هیجانی است. همدلی یعنی بتوانیم احساسات و شرایط فرد مقابل را درک نماییم، حتی اگر با نظر یا رفتار او موافق نباشیم.
ممکن است همکاری در محل کار رفتاری تند داشته باشد. واکنش فوری اینست که فقط رفتار او را ببینیم و پاسخ متقابل بدهیم. اما نگاه همدلانه می پرسد: «چه چیزی ممکنست سبب شده او امروز چنین رفتاری داشته باشد؟»
همدلی به معنای توجیه هر رفتاری نیست. می توان احساسات فردی را درک کرد و هم زمان برای رفتار نامناسب او مرز مشخصی تعیین کرد.
۴. مهارت های اجتماعی؛ مدیریت روابط
هوش هیجانی در روابط انسانی بیشتر خودرا نشان داده است. توانایی گوش دادن، گفت و گوی مؤثر، حل تعارض، بیان خواسته ها و شناخت احساسات طرف مقابل، همگی با این مهارت ارتباط دارند.
فردی که مهارت اجتماعی مناسبی دارد، معمولا می تواند بدون حمله شخصی درباره ی اختلاف ها صحبت کند و بجای تبدیل اختلاف نظر به دعوا، بر حل مسئله تمرکز داشته باشد.
چرا هوش هیجانی اهمیت دارد؟
هیجان ها حدودا در همه بخش های زندگی حضور دارند؛ از روابط خانوادگی و دوستی گرفته تا تحصیل، کار و تصمیم گیری.
در محیط کار، فرد ممکنست با فشار، انتقاد، شکست یا اختلاف نظر رو به رو شود. در روابط عاطفی، گفت و گو، مرزبندی و درک متقابل اهمیت پیدا می کند. حتی در تصمیم های روزمره هم ترس، خشم یا هیجان بیش از اندازه می تواند بر قضاوت اثر بگذارد.
هوش هیجانی به فرد کمک می نماید قبل از آن که تحت تاثیر یک واکنش لحظه ای تصمیم بگیرد، مکث کند و شرایط را باردیگر ارزیابی کند.
تفاوت هوش هیجانی و هوش منطقی چیست؟
هوش شناختی یا IQ بیشتر با توانایی هایی مانند حل مسئله، استدلال، حافظه و پردازش اطلاعات ارتباط دارد.
هوش هیجانی یا EQ به نحوه برخورد فرد با احساسات، روابط و موقعیت های اجتماعی مربوط می شود.
این دو مفهوم رقیب یکدیگر نیستند. در خیلی از موقعیت های واقعی، داشتن هر دو نوع توانایی اهمیت دارد. ممکنست فردی از نظر علمی بسیار توانمند باشد، اما در مدیریت خشم یا برقراری ارتباط با دیگران مشکل داشته باشد. از طرف دیگر، فردی ممکنست در ایجاد روابط موفق باشد، اما در بعضی توانایی های شناختی عملکرد متوسطی داشته باشد.
نشانه های هوش هیجانی بالا چیست؟
هیچ رفتار واحدی نمی تواند به تنهایی نشان دهد که فردی هوش هیجانی بالایی دارد، اما برخی خاصیت ها معمولا با این مهارت ارتباط دارند:
قابلیت شناسایی و نام گذاری احساسات؛ پذیرش مسئولیت رفتار خود؛ گوش دادن مؤثر هنگام اختلاف؛ توجه به احساسات دیگران؛ توانایی به تأخیر انداختن واکنش در زمان خشم یا فشار؛ پذیرش انتقاد بدون واکنش شدید؛ توانایی بیان خواسته ها و تعیین مرزها؛ تمرکز بر حل مسئله بجای مقصر دانستن دیگران.
فردی با مهارت هیجانی مناسب می تواند بگوید: «من عصبانی هستم»، بدون این که نتیجه بگیرد: «پس حق دارم هر رفتاری انجام دهم.»
احساسات قابل احترام اند، اما هر واکنشی به احساسات لزوماً قابل قبول نیست.
نشانه های هوش هیجانی پایین چیست؟
دشواری در شناسایی احساسات، واکنش های بسیار شدید، ناتوانی در پذیرش انتقاد، مقصر دانستن همیشگی دیگران، دشواری در درک احساسات اطرافیان و تصمیم گیری عجولانه هنگام هیجان، می تواند نشانه ضعف در بعضی مهارت های هیجانی باشد.
البته نباید بر مبنای یک یا دو رفتار، درباره ی شخصیت یا سلامت روان فرد نتیجه گیری کرد. همه انسان ها در بعضی موقعیت ها کنترل هیجان خودرا از دست می دهند و سطح مهارت های هیجانی هم می تواند در طی زمان تغییر کند.
چگونه هوش هیجانی خودرا تقویت کنیم؟
هوش هیجانی برای خیلی از افراد، مهارتی ثابت و غیرقابل تغییر نیست. بخشی از این قابلیت ها با تمرین، خودآگاهی و بازنگری رفتارها تقویت می شوند.
احساسات خودرا نام گذاری کنید
گاهی فقط نام گذاری یک احساس به شناخت بهتر آن کمک می نماید. بجای گفتن «حالم بد است»، دقیق تر صحبت کنید:
ناامیدم؛ عصبانی ام؛ ترسیده ام؛ احساس می کنم نادیده گرفته شده ام؛ مضطرب یا خسته ام.
هرچه واژگان هیجانی فرد گسترده تر باشد، می تواند تجربه های درونی خودرا دقیق تر توصیف کند.
میان احساس و رفتار فاصله ایجاد کنید
احساس خشم طبیعی است؛ توهین کردن یک انتخاب رفتاری است. احساس ترس طبیعی است؛ اجتناب از تمامی موقعیت ها تنها یکی از واکنش های ممکنست.
یکی از تمرین های مهم هوش هیجانی، تشخیص تفاوت میان آن چیزی است که احساس می نماییم و کاری که انجام می دهیم.
هنگام هیجان شدید، از خود بپرسید:
اگر ده دقیقه دیگر آرام تر باشم، آیا بازهم همین کار را انجام می دهم؟
این پرسش ساده می تواند از خیلی از واکنش های عجولانه پیشگیری کند.
بیشتر گوش بدهید
گوش دادن واقعی فقط منتظر ماندن برای رسیدن نوبت صحبت کردن نیست. هنگام گفتگو باید تلاش نماییم منظور و احساس طرف مقابل را بفهمیم.
گاهی بازتاب دادن حرف فرد مقابل هم مفید می باشد. برای نمونه می توان اظهار داشت:
«به نظر می رسد بیشتر از خود اتفاق، از این ناراحت شدی که احساس کردی کسی حرفت را جدی نگرفته.»
این جمله به معنای موافقت با طرف مقابل نیست؛ بلکه نشان داده است تلاش می نماییم احساس او را بفهمیم.
محرک های هیجانی خودرا بشناسید
هر فرد موقعیت هایی دارد که احساسات خاصی را سریع تر فعال می کنند. انتقاد، بی توجهی، طرد شدن، بی نظمی، فشار کاری یا تعارض می تواند برای افراد مختلف محرک باشد.
نوشتن اتفاق های مهم و احساساتی که بعد از آنها تجربه می نماییم، به مرور الگوهای رفتاری را آشکار می کند. وقتی فرد بداند چه چیزهایی او را تحریک می کنند، آمادگی بیشتری برای مدیریت واکنش خود خواهد داشت.
بعد از تعارض، از خود بازخورد بگیرید
پس از یک بحث یا موقعیت دشوار، بجای این که فقط بپرسیم «چه کسی مقصر بود؟»، پرسش های زیر را هم مطرح کنیم:
من چه احساسی داشتم؟ کدام بخش از رفتار من مفید بود؟ کجا می توانستم بهتر واکنش نشان دهم؟ دفعه بعد چه چیزی را متفاوت انجام خواهم داد؟
این نوع بازنگری، هوش هیجانی را از یک مفهوم نظری به مهارتی روزمره مبدل می کند.
آیا هوش هیجانی با آزمون قابل اندازه گیری است؟
برای سنجش جنبه های مختلف هوش هیجانی، آزمون های گوناگونی طراحی شده است. در عین حال، نتیجه یک آزمون نباید به تنهایی بعنوان برچسب قطعی درباره ی شخصیت یا توانایی های فرد درنظر گرفته شود.
بسیاری از آزمون های رایگان آنلاین برای سرگرمی یا خودارزیابی اولیه طراحی شده اند و لزوماً اعتبار ابزارهای استاندارد روان شناختی را ندارند.
اگر هدف، ارزیابی دقیق تر باشد، استفاده از ابزارهای معتبر و تفسیر نتیجه توسط متخصص می تواند تصویر قابل اعتمادتری عرضه نماید.
هوش هیجانی در خردسالان چطور شکل می گیرد؟
هوش هیجانی فقط به بزرگسالان مربوط نیست. خردسالان هم بتدریج یاد می گیرند احساسات خودرا بشناسند، آنها را نام گذاری کنند و با دیگران ارتباط برقرار کنند.
والدین و مربیان در این پروسه نقش مهمی دارند. وقتی به کودک گفته می شود «گریه نکن، چیزی نیست»، احساس او نادیده گرفته می شود. در مقابل، جمله ای مانند «می دانم ناراحتی؛ بیا ببینیم چه چیزی اذیتت کرده است» به کودک کمک می نماید احساس خودرا بهتر بشناسد و درباره ی آن صحبت کند.
هدف آموزش هوش هیجانی به کودک این نیست که همیشه آرام یا خوشحال باشد؛ بلکه باید یاد بگیرد احساسات مختلف، بخشی طبیعی از زندگی هستند و می توان آنها را به صورت سالم بیان و مدیریت کرد.
هوش هیجانی در محیط کار
در محیط های کاری، توانایی فنی تنها عامل موفقیت نیست. نحوه ارتباط با همکاران، واکنش به انتقاد، مدیریت اختلاف ها و کنار آمدن با فشار هم اهمیت دارد.
مدیری که بتواند احساسات تیم خودرا درک کند، بدون تحقیر بازخورد بدهد و در وضعیت بحرانی آرامش خودرا حفظ کند، احیانا ارتباط مؤثرتری با اعضای تیم خواهد داشت.
کارکنان هم برای بیان نیازها، تعیین مرزها و مدیریت اختلاف نظرها به مهارت های هیجانی نیاز دارند. به همین دلیل، آموزش هوش هیجانی در سازمان ها گاهی در کنار مهارت های ارتباطی، رهبری و حل تعارض مورد توجه قرار می گیرد.
آیا هوش هیجانی یعنی همیشه مهربان بودن؟
خیر. یکی از برداشت های ناصحیح اینست که فرد دارای هوش هیجانی بالا باید همیشه آرام، مهربان و سازگار باشد.
هوش هیجانی به معنای توانایی مدیریت مناسب رفتار است، نه کوشش برای راضی نگه داشتن همه اطرافیان. فردی با هوش هیجانی بالا می تواند «نه» بگوید، مخالفت کند، مرز تعیین کند و حتی رابطه ای ناسالم را ترک کند.
تفاوت در اینست که احیانا برای انجام این کار به تحقیر، تهدید یا صدمه زدن به طرف مقابل نیاز ندارد.
آیا هوش هیجانی همه مشکلات روابط را حل می کند؟
هوش هیجانی مهارتی پرارزش است، اما راهکار همه مشکلات انسانی نیست. برخی اختلاف ها ناشی از تفاوت ارزش ها، ناسازگاری، بی احترامی یا شرایط بیرونی هستند و فقط با بهبود مهارت های ارتباطی برطرف نمی شوند.
همچنین نباید از مفهوم هوش هیجانی برای سرزنش افراد استفاده کرد. به عنوان نمونه، گفتن جمله ای مانند «اگر هوش هیجانی داشتی، این قدر ناراحت نمی شدی» برداشت نادرستی از این مفهوم است.
هوش هیجانی یعنی احساسات دشوار خودرا بهتر بشناسیم و مدیریت نماییم، نه این که دیگر هیچگاه ناراحت، خشمگین یا مضطرب نشویم.
جمع بندی
هوش هیجانی مجموعه ای از مهارت هاست که به ما کمک می نماید احساسات خودرا بشناسیم، واکنش هایمان را مدیریت نماییم، احساسات دیگران را بهتر درک نماییم و روابط مؤثرتری بسازیم.
خودآگاهی، خودمدیریتی، همدلی و مهارت های اجتماعی، چهار بخش مهم این قابلیت هستند. این مهارت ها می توانند با تمرین، نام گذاری احساسات، گوش دادن مؤثر، شناخت محرک های هیجانی و بازنگری رفتارها تقویت شوند.
شاید مهم ترین تمرین هوش هیجانی یک مکث ساده باشد؛ این که قبل از واکنش نشان دادن، از خود بپرسیم:
«اکنون چه احساسی دارم و می خواهم با این احساس چه کار کنم؟»
همین فاصله کوتاه میان احساس و واکنش، می تواند به انتخاب رفتاری آگاهانه تر و ساختن زندگی و روابط سالم تر کمک نماید.
۵۷
خلاصه اینکه در محیط کار، فرد ممکنست با فشار، انتقاد، شکست یا اختلاف نظر مواجه شود. بجای گفتن حالم بد است، دقیق تر صحبت کنید: ناامیدم؛ عصبانی ام؛ ترسیده ام؛ احساس می کنم نادیده گرفته شده ام؛ مضطرب یا خسته ام. والدین و مربیان در این فرآیند نقش مهمی دارند.

منبع:

1405/06/12
11:25:36
5.0 / 5
44
تگهای خبر: آموزش , آنلاین , سازمان , سرگرمی
این پست جاوید شو را پسندیدید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۲
جاوید شو جاوید شو