فرهنگ عمومی در جامعه توده ای -۸، احمدی با مهر مطرح كرد

هیجان زده ایم، چه سنت گرا، چه متجدد، نسبت جامعه توده ای با جاهلیت!

هیجان زده ایم، چه سنت گرا، چه متجدد، نسبت جامعه توده ای با جاهلیت!

به گزارش جاوید شو مجتبی احمدی، نویسنده و پژوهشگر حوزه های دین و جامعه شناسی می گوید تنها راه خروج از شرایط توده وار و عوام زده كنونی، به بن بست رسیدن خود وضعیت از درون است؛ به نظر نمی رسد از كسی كاری برآید.



به گزارش جاوید شو به نقل از مهر، مجتبی احمدی، كارشناس ارشد فرهنگ و ارتباطات و دانشجوی دكتری جامعه شناسی سیاسی است. او بیشتر بعنوان پژوهشگر حوزه جهان اسلام و جریان شناسی اندیشه دینی در دوره معاصر شناخته می شود. احمدی همینطور عضو شورای مركزی «اتحادیه بین المللی امت واحده» است. او سالها است در مورد اوضاع و مسائل خاورمیانه كه تحت تاثیر قرائت های متنوع از اسلام است، مطالعه كرده و بخصوص در مورد قرائت و فهم اجتماعی از دین صاحب نظر است. در گفت وگوی پیش رو با او سعی شده «فرهنگ عمومی در جامعه توده ای» را با نیم نگاهی به دین داری توده ای مورد تحلیل و واكاوی قرار دهیم.
پیش فرض من این است كه امروزه جامعه ایرانی در لایه های و حوزه های مختلف گرفتار نوعی عوام زدگی عمومیت یافته است این ما را مجاز می دارد كه نسبت جامعه خودمان را با مفهوم «جامعه توده وار» بسنجیم. این توده واری یا عوام زدگی را در عرصه های مختلفی می توانیم رصد كنیم؛ از تولیدات انبوه محصولات اصطلاحاً فرهنگی و هنری بگیرید كه در آن با حجم زیادی از آثار یكدست و غیرخلاقانه مكتوب یا تصویری و... مواجه ایم، تا در حوزه ای مانند عرفان كه به جریان هایی رسیده كه هدفشان ایجاد نوعی «حال خوب» و «خوشحالی» و... است و حتی حوزه دین داری كه متاسفانه شكل عوام زده و توده واری پیدا كرده است. در این میان حتی جریاناتی هم كه نافی این اشكال رایج هستند، یا به اصلاح با اتخاذ رویكرد اپوزیسیونی مقرر است همین اموره عوام زده را نفی كنند، خودشان هم در اشكال كاملا عوام زده ای به نقد و نفی این جریانات می پردازد و فاقد یك عقلانیت عمیق انتقادی و خلاقیت منحصر به فرد هستند. بعنوان شروع بحث می فرمایید كه چقدر با این پیش فرض موافقید و جامعه ایرانی را گرفتار این توده گرایی یا عوام زدگی می بینید؟
واقعیتش این است كه ما الآن در دل جامعه ایرانی در اتمسفری زندگی می نماییم كه مبتنی بر روابط و روندهای تاریخی همین جامعه است، و وقتی وضعیت امروز را تحلیل می نماییم، برایند آن روندهای تاریخی كاملا قابل تشخیص می باشد. مضاف بر این، با ورود به قرن بیست ویكم، ما با یك اتمسفر جهانی هم روبرو شده ایم و جامعه ما كاملا تحت تأثیر آن قرار گرفته است؛ مثلا به صورت مشخص بخش مهمی از جامعه ما به صورت روزانه دارد در بستر اپلیكیشنی به نام اینستاگرام كه یك «اینترنشنال كامیونتی» و جماعت جهانی است عملاً دارد از فرایندهای جهانی شدن و جهانی شده مصرف می كند. یعنی هر چه كه در اتمسفر جهانی دارد تولید می شود، ما هم مصرف می نماییم و چه بسا ما هم در این اتمسفر، چیزهایی تولید می نماییم كه بقیه مصرف می كنند.
به همین خاطر چون من روندهای موجود را وابسته به این روندهای تاریخی و مشترك جهانی می دانم و فرهنگ حاكم بر جهان را یعنی فرهنگ عمومی جهانی را هم یك فرهنگ توده ای می دانم، بله، موافقم كه ما به شدت متأثر از این فضا هستیم و این فضای توده ای كه گفتم یك فضای جهانی است ما را هم درگیر خودش كرده است.
مایلم كمی بر آن روندهای تاریخی جامعه خودمان بیشتر تامل كنیم؛ چطور چنین وضعیت توده واری از دل تاریخ خودمان ناشی می شود؟
در روندهای تاریخی خودمان، به علت اینكه ما تقریباً به صورت جوامع اصطلاحاً ایلخانی یا ملوك الطوایفی زندگی می كردیم و تا قریب به همین 100 سال پیش مناسبات آن كاملا در جامعه ما وجود داشته و حتی هنوز در بعضی از حوزه ها در جامعه ما وجود دارد، به صورت طبیعی این مدل زندگی ها، زندگی های مبتنی بر اشتراكات ساده است. این اشتراكات ساده همان غرایز و تأمین نیازهای اولیه است كه این جوامع بر اساس آنها شكل می دهد. این طور جوامع، كاملاً مستعد تبدیل به جوامع توده ای هستند. چون جوامع وقتی از خطر توده ای شدن در امان می مانند یا توده وار نمی شوند كه انسان ها به مثابه افراد به یك خودآگاهی انتقادی برسند؛ به یك معنی، جوامع وقتی از صدمه توده وار بودن مصون می مانند كه برای تك تك افراد جامعه فرایند خودآگاهی انتقادی اتفاق بیفتد و افراد موضوعیت پیدا كنند. ولی وقتی افراد موضوعیت ندارند و به مثابه «دسته های سرگردان» در دل جامعه تعین پیدا می كنند كه مثلا باید مدیریت و كنترل شوند، پس باید چوپانانی باشند كه این ها را كنترل و مدیریت كنند؛ اینگونه است كه خودآگاهی انتقادی در افراد شكل نمی گیرد و جوامع به سمت توده ای شدن می روند.
بر همین مبنا فكر می كنم چون در دوران گذشته، و به صورت خاص قبل از 100 ساله اخیر كه مناسبات جامعه ملوك الطوایفی در اینجا رواج داشته، عملاً آن حوزه عمومی مبتنی بر افرادی كه خودآگاهی انتقادی دارند، شكل نمی گیرد واین حوزه عمومی خودش مبتنی است بر یك «همراه شو عزیز كاین درد مشترك، هیچگاه جداجدا درمان نمی شود»! مبتنی بر یكسری هیجانات عمومیت یافته تاریخی است كه خودش ناشی از یك سرخوردگی تاریخی بوده و این ها باز باردیگر چرخه های هیجانی را در فضای عمومی بوجود آورده و شما شاهدید كه ما چقدر در چرخه هیجانی پس از آن فضای برساخته شده توسط ملوك الطوایف ها، همچنان با شیوخ الطوایف ها مواجه هستیم؛ چقدر با فرقه سازی ها و مرید و مرادبازی ها و... مواجه هستیم كه خود این ها به تثبیت این فرهنگ توده ای كمك زیادی كرده است.

بنابراین اگر عمدتاً می بینید كه در دوران معاصر این چرخه ها را داشته ایم، از این فرایندهای تاریخی ناشی می شود؛ مثلاً همین ایدئولوژی ای كه در چارچوب یك باستان گرایی می خواست یك كل یكسان و بهم پیوسته را با «نیشن بیلدینگ» و ملت سازی ایجاد كند و از زمان رضاخان هم ایجاد و رایج شد، از همین جا ناشی می شود. این ایدئولوژی هم با هدف برساختن یك هویت جدید، در پس اصلاحات اجتماعی كه توسط رضاخان انجام شد، صورت گرفت و مبتنی بر همین هیجانات بود؛ اصلاحات اجتماعی ای كه می توانید مصادیق آنرا از تغییر در پوشش و لباس و حتی فرم های رفتار عمومی و... ردیابی كنید! حتی بر این اساس شكل گیری جمهوری اسلامی كه ناشی از یك حس سرخوردگی بوده و بر انگاره های به شدت هیجانی و احساسی دامن زد تا بتواند پیروز شود و امروز هم می خواهد یك كل یكسانی را ایجاد كند و به این نتیجه رسیده كه ایجاد كل یكسان و بهم پیوسته بدون احساسات و هیجانات نمی تواند جاری و ساری شود و...، همه این ها چرخه های درونی تاریخ خودمان است كه فرآیند تولید فرهنگ توده ای را پشتیبانی كرده و شكل می دهد.
با توجه به اینكه شما در حوزه مطالعات و پژوهش های دینی معاصر و معرفت شناسی دینی فعال هستید دوست دارم یك مقدار به متمركزتر به حوزه دین داری عوام زده بپردازیم. یكی از مصادیق رویكردهای توده وار در دینداری شاید در همین مناسك ماه محرم و صفر و عزاداری برای حضرت امام حسین (ع) باشد كه به شكلی تسلط فرمالیسم و عزل نظر از محتوا، درون مایه و اهداف حركت سیدالشهدا (ع) را نشان داده است كه به عبارت دیگر شاید بتوان آنها را مبین نوعی مناسك گرایی صرف، فارغ از وجوه حق طلبانه و سیاسی و اجتماعی از عاشورا و نهضت كربلا دانست. فكر می كنید جامعه امروز ایران چقدر گرفتار این صدمه است و تا چه میزان اشكال دین داری عمومیت یافته در بین سوژه های جامعه ایرانی توده وار و عوام زده است؟
طبیعتا تا حد زیادی این اتفاق می افتد، چون رانه وجودی انسان ها در گام اول، احساسات و به بیان دقیقتر امیالشان است و مادامی كه انسان ها رانه های وجودی شان امیال و احساساتشان باشد، رفتارهایشان شبیه به هم است و چنین جوامعی مستعد توده ای شدن در همه زمینه ها هستند. فرقی هم ندارد در كدام قشر باشند، شما می بینید در مثلا در قشر متوسط ما هم كه احساسات جدیدی تحت عنوان احساس «مدرن شدن» در آنها به وجود آمده و حتی درباره خودشان با احساس تسلط «عقلانیت مدرن» بر وجوه مختلف زندگی شان رو به رو شده اند، باز هم می بینید كه رفتارهایشان شدیداً مقلدانه و شبیه به هم است.
به همین خاطر به صورت كلی معتقدم مادامی كه رانه وجودی انسان ها و افراد، امیال، احساسات و شهواتشان باشد، ما شاهد شكل گیری فرهنگ های ظاهرگرای سطحی و قشری هستیم و خاستگاه رفتارهایشان از احساسات و هیجانات و امیال عبور و عدول نمی نماید. همینطور بازه های رفتاری مردم در چنین جوامعی، بسیار پر نوسان است و این ها خیلی زود می توانند از یك احساس به احساس دیگری شیفت كنند؛ یعنی مثلا یك روز «مرگ بر فلان» می گویند و یك روز دیگر «درود بر فلان»!
بنابراین، این جوامع، جوامعی هستند كه به شدت از لحاظ رفتاری نوسان دارند و این رویكرد در دین داری افراد این جوامع هم وجود دارد. چون از یك منظر تاریخی، ما پس از وقوع واقعه عاشورا، با جریانی مواجه هستیم كه آن از آن واقعه احساس سرخوردگی كرده و به جهت اینكه بخواهد در سطح احساسی پاسخی برای این سرخوردگی اش پیدا كند، می آید به احساسات و كنش های غریبی دامن می زند؛ مثلا یك نوع درماندگی شكل می گیرد كه در پس آن تواب پدیدار می شوند توبه گری می كنند كه حالا جریان توابین از آنها بیرون می آید. یا مثلا یك نوع حس انتقامی پس از عاشورا شكل می گیرد كه صرفا به مثابه حس انتقام هیجانی بروز پیدا می كند، نه اینكه مثلا به یك عقلانیت تاریخی منجر شود؛ جریانات دیگری را هم می توان صورت بندی كه با نوعی سرخوردگی تاریخی همراه بوده اند.
به همین دلیل است كه شما می بینید عمده جریان های پس از عاشورا مورد تأیید خاندان (ع) و امامان معصوم (ع) نبودند. حتی جریان هایی كه بر ضد ظلم هم قیام كردند یا جریان هایی كه گرفتار نوعی غلوگرایی بودند. همین جریانات غلوگرا برای فرار از درد و رنج ناشی از همان سرخوردگی تاریخی به این سمت كشیده شده اند. مثلا یك غلو تاریخی وجود دارد كه می گوید اصلاً امام حسین(ع) شهید نشده، بلكه ایشان زنده هستند و... ! این جریان های غلوگرا بعدها در سایر فرقه ها هم به وجود می آید و ما الان هم در همین جامعه خودمان با این روندهای غلوگرایی احساسی در دین داری مواجه هستیم.
متأسفانه روحانیت ما هم چه بخواهیم بپذیریم، و چه نخواهیم بپذیریم، در دل تاریخ معاصر از راه دامن زدن به همین احساسات موفق شده اند پایگاه اجتماعی بسازد و به همین خاطر است كه به این راحتی ها حاضر نیستند این مسیر اصلاح گردد. چون اگر ما وارد فرایند دین داری مبتنی بر تفكر انتقادی شویم، فرد فرد انسان ها می توانند به تحلیل های انتقادی برسند و در این صورت امكان اجتماع سازی و جریان سازی برای روحانیت به این راحتی نخواهد بود و كار سخت می شود. مدیریت جوامعی كه انسان ها در آن فردیتشان بالفعل می شود و خودشان تصمیم می گیرند، بسیار دشوار است؛ جوامعی كه اتفاقاً خداوند هم دنبال شكل گیری آنها بوده و فرموده «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی» (هیچ كس بار هیچ كس دیگر را بر دوش نمی كشد) كه تلویحا به این معناست كه تك تك شما باید این خودآگاهی را پیدا كنید. این جوامع، جوامع متكثر هستند و مدیریت جوامع متكثر سخت است؛ به همین خاطر همه می روند سراغ استانداردسازی یا یكدست سازی كه از ابتدا به آن اشاره شد. یعنی حتی مدرنیته هم برای كنترل و مدیریت، نیازمند یكسان سازی رفتاری است و در دل همین دوره هم به احساسات دامن زده می شود. بر همین مبنا در سنت و دینداری هم تا حدود زیادی این اتفاق می افتد و تحت تاثیر آن همه به شكلی مستعد این یكدست شدن می شوند و با حذف فرآیند خودآگاهی انتقادی به سمت رفتارهای استاندارد جمعی می روند تا هم به راحتی یك پایگاه اجتماعی ساخته شود، و هم كنترل و مدیریت جامعه سهل و آسانتر شود.
اشاره ای به یكدست سازی نگرش های مبتنی بر مدرنیته و جهان جدید داشتید! در حالیكه رویكرد انتقادی جزو مقومات و ذاتیات مدرنیته بوده و هست، اما می بینیم بخصوص در جامعه ما، اصطلاحاً معتقدان و پیروان مدرنیته هم شدیداً در فرایندهای توده وار گیر كرده اند و عوام زدگی در دل این جریان هم وجود دارد! مثال های بارزش رویكردهای جریانات اپوزیسیون ایرانی است كه با شعار جامعه مدنی و مدرن شدن و... شدیداً تقلیل گرایانه و انحصارطلبانه و برخوردار از عناصر مبتذل یكسان ساز، پیش می رود. مثلاً تقلیل آرمان اجتماعی والایی مانند آزادی به یكسری انتخاب ها و آزادی های فردی و خصوصی یا لااقل طبقاتی كه گاه خیلی هم مبتذل هستند، و به نظر من خاستگاهشان هم عموما منطق نظام سرمایه داری است، نمونه ای از تقلیل گرایی و انحصارطلبی همین جریان است. نظر شما در اینباره چیست؟
فكر می كنم تا تاریخ بوده، همین بوده. حتی استراتژی شیطان هم بعنوان پدیده ای در دل تاریخ كه به دنبال به انحراف كشیدن حركت عبودی انسان است، دامن زدن به همین هیجانات و احساسات است؛ كما اینكه در قرآن كریم هم داریم كه شیطان قسم یاد می كند «لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ»! یعنی فرآیند اغوا و تزیین و... كه می تواند دامن زدن به همین هیجانات، احساسات و شهوات در نظر گرفته شود و انسان ها یا جوامع را در لوپ توده ای شدن گرفتار كند.
لوپ توده ای شدن لوپی است كه آدم ها بدون اینكه فكر كنند، رفتار می كنند و بنابراین هم قابلیت كنترل شدن دارند. سرمایه داری هم چنین چیزی را می خواهد؛ اینكه انسان ها بدون اینكه بدانند و بفهمند، مصرف كنند! مثلا باید به هیجانات و احساساتی دامن زد كه انسان ها فكر كنند عقب افتاده اند و تنها با مصرف می توانند این عقب افتادگی را جبران كنند. كار به جایی می رسد كه همه چیز حول همین مصرف معنا می شود و كلیت زندگی می شود «مصرف می كنم، پس هستم»! پس، این فرایندها هم در جوامع مدرن وجود دارد، هم در جوامع سنتی؛ چون كاملاً فرایندهایی انسانی است و ربطی به مقطع خاصی از تاریخ ندارد و دائماً ایجاد می شود.
الآن ما می بینیم با پدیده ای تحت عنوان «سلبریتی» مواجه ایم؛ چهره هایی رسانه ای بعنوان رهبران جدیدی ظهور كرده اند و تلاش می كنند بقیه را به دنبال خودشان بكشانند و به شكلی استثمار یا استعمار كنند و حتی بر آنها حكمرانی كنند! در مقابل توده ها هم عملاً در حال مصرف كردن هستند. اینها هم شكل جدید همان تسلط بر توده ها است. پس همیشه یك عده در فرم ها و قالب های مختلف به دنبال مصرف كردن توده ها هستند و نوع جدیدش در جوامع امروز كه مولتی مدیا و شبكه های اجتماعی محوریت پیدا كرده اند و در آن با ظهور سلبریتی ها مواجه ایم، شكل می گیرد؛ سلبریتی هایی كه بتوانند بقیه را بعنوان فالوئر، دنبال خودشان بكشانند و همان الگوی «حامی/ پیرو» را باردیگر شكل بدهند.

در بخش پایانی این گفتگو به راهكارهای احتمالی بپردازیم؛ فكر می كنید راه خروج از این وضعیت چیست؟
برای خروج از این چرخه، كار خیلی سخت است. من معتقدم نمی توانیم بگوییم مقطعی از تاریخ بوده كه این گونه نبوده باشد؛ حتی انبیاء الهی هم به دید من با این فضا مواجه بوده اند و از قضا خیلی هم موفق نمی شدند به معنایی كه ذكر كردم عقلانیت را در جامعه ایجاد كنند. چون جذابیت آن امیال، احساسات، هیجانات و شهوات آنقدر در نزد مردم زیاد بوده كه خروج از این وضعیت بسیار دشوار می شده است. مثلاً خداوند در قرآن كریم در آیه ای از سوره جمعه در باب تازه مؤمنانی كه بعد از فتح مكه ایمان هم آورده بودند، اما همچنان آن هیجاناتشان غلیان داشته، می فرماید «إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً...» (و چون تجارت یا لهوی ببینند به سمت آن پراكنده می شوند و تو را در حالیكه ایستاده ای رها می كنند...) خداوند به پیامبر(ص) می فرماید در حالیكه تو ایستادی و برایشان حرف می زنی یا خطبه می خوانی، اگر یك دفعه بشوند یك كسی لهوی می گوید یا آوازی می خواند و مثلاً قیمت یك كالایی را ارزان كرده و آنرا اعلام می كند و... مردم تو را رها می كنند و می روند به سمت او! این واقعیت است؛ و خداوند با مثال هایی این چنینی و اشاره به صحنه ها و سكانس هایی از تاریخ می خواهد این خودآگاهی و واقع گرایی را ایجاد كند.
امروز كه این وضعیت بسیار پیچیده تر هم شده است و اصلاً چرخه های موجود اجازه ایجاد شكاف در وضع موجود و انجام حركتی برای خروج از این شرایط را نمی دهد؛ چرخه های موجودی كه در حوزه عمومی جهانی شده، شكل گرفته و ما با پدیده ای با عنوان «تینیجریسم» مواجه هستیم. نوجوانان و بچه هایی كه عرصه عمومی را به اشغال خود درآورده اند و به شدت هم موجودات هیجانی و احساسی ای هستند. مثلا دامن زدن به هیجانات جنسی به شدت دارد حوزه فرهنگ عمومی را توده ای تر می كند.
اما با این حال، فكر می كنم تنها یك اتفاق امكان دارد راه خروج از این وضعیت را رقم بزند و آن هم به شكلی به بن بست رسیدن وضعیت موجود است كه شاید امكان تأمل را ایجاد كند و اتفاقی را رقم بزند. بر این مبنا، ما خیلی نمی توانیم فرایندهای عمومی را تحت تاثیر قرار بدهیم، اینكه بخواهیم فرایندهای عمومی را مبتنی بر فردیت انتقادی شكل بدهیم، خیلی كار سنگین، پیچیده و سختی است. در حالیكه رواج و گسترش فرایندهای عمومی مبتنی بر هیجانات توده ای خیلی راحت است. تنها راهش به نظر من به بن بست رسیدن مسیر جمعی حركت بشر است و الآن خیلی نمی گردد برای رهایی از این وضع ایده جدیدی عرضه كرد و به نتیجه رسید.
اگر نكته ناگفته ای مانده كه قابل ذكر است بفرمایید!
یك نكته كه به آن اشاره نشد، این است كه از نظر من این وضعیت با پارادایم «عقلانیت – جاهلیت» قابل فهم و تبیین است. چون جاهلیت برخلاف آنچه می گویند، نادانی نیست؛ جاهلیت به معنای دقیق یعنی انسان یا جوامع یا فرهنگ هایی كه پختگی عقلانی لازم را برای رفتار ندارند و تحت تأثیر امیال، احساسات، شهوات، ولو حتی احساسات مثبت رفتار می كنند و پیش می روند. به همین خاطر من معتقدم كه ما «جاهلیت دینی» هم داریم و این یعنی دین دارانی كه در احساسات مثبت دینی شان افراط یا تفریط می كنند یا فقط احساسات دینی برایشان وجود دارد؛ این ها هم در دایره مفهوم جاهلیت می گنجند.
اگر مفهوم عصر جاهلیت را درست بفهمیم، آن موقع می فهمیم كه جاهلیت، یك عصر و دوره ای كه متعلق به زمان خاصی از تاریخی بوده باشد، نیست، بلكه همین امروز هم بیخ گوش ماست. جاهلیت همواره بوده، هست و خواهد بود. حالا نوع مدرنش، پسامدرن یا پیشا مدرنش فرق نمی نماید. جاهلیت یك مقوله انسانی است كه دائماً در طول تاریخ تولید و بازتولید می شود.

1398/07/26
18:09:49
5.0 / 5
29
تگهای خبر: سفر , فرهنگ , محصولات , هنر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۶ بعلاوه ۵
جاوید شو جاوید شو