سومین قسمت از سلسله یادداشت های مهارت های قدرت زنان

نقش دانشگاه در گفتمان قدرت مدیریت زنانه در بازار كار

نقش دانشگاه در گفتمان قدرت مدیریت زنانه در بازار كار

جاوید شو: دانشگاه توانایی ایجاد نوعی بازاندیشی و خلق هویت های جدید برای زنان همراه با ارزش های اجتماعی جدیدی را كه می تواند هدایتگر زنان در راه پیشرفت های اجتماعی شود، دارد.



به گزارش جاوید شو به نقل از مهر، مهری طیبی نیا، دكترای جامعه شناسی فرهنگی و نویسنده كتاب هایی چون «دانشگاه هویت و سیاست زندگی زنان» در مجموعه یادداشت هایی به طرح مساله «مهارت های قدرت زنان» پرداخته و این مساله را در فضای فرهنگی امروز ایران تحلیل كرده است. در ذیل سومین و آخرین قسمت از یادداشت های وی را مطالعه خواهید كرد. قسمت نخست این یادداشت در این نشانی و قسمت دوم نیز در این نشانی قبل مطالعه است. علاقه مندان می توانند نقد و یادداشت های خود بر این مساله را با نویسنده بوسیله این نشانی m.tayebinia@imps.ac.ir در بین بگذارند.
بنابر آنچه قبلا در باب معمای قدرت و منش قدرت زنانه گفته شد، به نظر می­رسد بعد از نقش خانواده و مدرسه كه اهمیت بیشتری در آموزش مهارت قدرت دارند، دانشگاه هم باید مسئولیت اجتماعی آموزش و تربیت قدرتمندی برای حضور زنان در بازار كار را بپذیرد.
در واقع انگیزه قدرت در یك پروسه ساخت معنا تولید می شود. شروع، ادامه، اولویت، تبدیل شدن به هدف، تغییر و یا توقف آن هم هر كدام موضوعاتی است كه در ارتباط با نحوه شكل­گیری قدرت در ساختار هویت زنانه باید مورد تامل و بررسی قرار گیرد. بدین سبب در اولویت اول كه زنان چطور و چگونه باید در مناصب قدرت مردانه به شیوه قدرت زنانه عمل كنند كه منجر به شكست نشود باید گفت، آموزش خانواده تا دانشگاه باید بتواند فرایندی از ساخت معنای قدرت زنانه را بعنوان یك هدف و یك تغییر به جامعه آموزش دهد. این در شرایطی است كه یكی از حداقل نتایج این قدرت برای زنان در این عرصه شاید اعتماد بیشتر زنان به نظام مدیریتی كشور و ایجاد نوعی از پویایی و شاید تغییر نگرش در مدیریت به عنوان یك پیامد پیش بینی نشده باشد.
در ابتدا این بحث بدنبال نشان دادن فاصله معنایی «قدرت زنانه» با مفاهیمی همچون توانایی و توانمند سازی زنان است. در واقع فاصله معنایی این مفاهیم با قدرت زنانه به معنای وجود شكاف و گسست نیست بلكه فاصله ­ای نه چندان زیاد و به صورتی حتی در راه حركت قدرت زنانه است اما با كمی تفاوت.
بر اساس جمع بندی مطالعات موجود در فهم این مقولات، به نظر می­ رسد در وجه اشتراك دو مفهوم توانمند­سازی و قدرت زنانه، می توان از مشاركت داوطلبانه افراد و ایجاد یك نگرش درونی و عمیق و همین طور خاصیت روانشناختی آنها نام برد و اما در وجوه افتراق آنها می ­توان اظهار داشت: هدف توانمند سازی، رسیدن به بهترین تصمیم ها در امتداد بهبود عملكرد كل یك سازمان و ایجاد تعادل بین هدف های فردی و سازمانی است اما هدف ایجاد قدرت زنانه دغدغه ورود افراد توانمند به عرصه تصمیم گیری و كنترل و تسلط بر منابع موجود است، توانمند سازی نوعی جهت گیری است در صورتیكه هدف ایجاد قدرت در زنان در ارتباط با بحث حاضر ایجاد یك نوع بستر و تفكر در زنان برای ورود به عرصه كنترل و نظارت بر منابع مادی، معنوی و انسانی و مالی در یك سازمان و به دنبال آن به رسمیت شناخته شدن آن در حوزه اجتماعی توسط جامعه و خود زنان است. بدین سبب همانگونه كه توانمند­سازی در متن فرهنگی هر جامعه یا سازمان می ­تواند متفاوت اعمال شود، بدین سبب درجه و میزان ایجاد قدرت مدیریت برای زنان هم از طرفی تابع خاصیت ­های فردی و شخصیتی افراد و از طرف دیگر بسیار بیشتر تابع بافت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.
ما اغلب نسبت به همزمانی قدرت با جنسیت مردانه شرطی شده­ ایم. هر جا مردان حضور داشته باشند آن فضا را قدرتمند­تر ارزیابی می ­كنیم، اما قرار نیست مفاهیم را در یك چرخه رفتارگرایانه و برمبنای محرك و پاسخ ­ها آموزش دهیم. بلكه آموزش و برقراری ارتباطات شرطی نیز توام با ملاحظه توازن جنسیتی با ارزش هستند. انگیزه های كنش قدرت و مدیریت در زنان، زمانی با ارزش است كه از یك منبع درونی و پایدار تغذیه شود. مفهوم قدرت را باید به شكلی قدرتمند فرا گرفت تا بتواند در رفتارها و كنش های فردی زنان متجلی شود.
آموزش قدرت به عنوان «اخلاق قدرت» درسی انتزاعی نیست كه بتوان با نظریه های قدرت در مدیریت تدریس كرد، بلكه این آموزش از بطن زندگی زنان و تجربه های آنها باید كم كم فضای اجتماعی و ذائقه اجتماعی را نسبت به قدرت زنان تغییر دهد. به عبارتی داشتن منش قدرتمند برای زنان باید تبدیل به یك فضیلت اخلاقی برای زنان شود. میزان قدرت این منش باید به شكلی باشد كه زنان بتوانند در كوچك ترین انتخاب در دسترس و روزمره خود نیز قدرتمندانه عمل كنند. بانوانی كه در موقعیت های پیچیده هم بتوانند دست به عمل بزنند. برای اینكه عادت ها و انگیزه ها می توانند بوسیله آموزش تغییر كنند و ما وقتی مهار معناهای خودرا بدست بگیریم می­ توانیم آنها را مدیریت نماییم برای اینكه قسمتی از مسئولیت ما در قبال عادت­ هایمان متوجه خود ماست.
نهادی همچون دانشگاه باید بتواند كارگزار انگیزه بخشی قدرت و مدیریت برای زنان باشد. دانشگاه در مبادی رفتاری و كنشی می تواند هم زنان را با قدرت شرطی كند و هم قدرت درونی را به آنها هدیه كند. حال كه خانواده تا پذیرفتن این مسئولیت در سرگردانی بسر م ی­برد، دانشگاه می­ تواند قدری این مسئولیت را بدست بگیرد. دانشگاه باید بتواند قدرت نویافته ­ای به زنان برای رویارویی با چالش های اجتماعی بدهد.
اگر دانشگاه بتواند قدرت را بعنوان یك مهارت علمی و كاربردی آموزش دهد، افراد در معنا یابی و پروسه كشف خود به آن دست پیدا خواهند كرد و برای تحقق آن تلاش می­ كنند و از آنجائیكه دانشگاه را می ­توان متولی تغییر و تحول و در راه توسعه فرهنگی زنان قلمداد كرد، بدین سبب می ­تواند فضای مستعدی برای معنا سازی قدرت زنانه نیز محسوب شود. دانشگاه امروز برای زنان، یكی از فرصت های ستیز با روابط قدرت است برای اینكه بوسیله خلق هویت های بازاندیش برای زنان می ­تواند بر اصول و منافع ناسالم در حوزه تسلط بر زنان غلبه كند. دانشگاه بوسیله ایجاد مهارت تسلط بر سرمایه های فرهنگی می ­تواند زنان را صاحب قدرت و توانمندی كند و شكل نهادینه شده ­ای از سرمایه فرهنگی را برای زنان فراهم آورد.
دانشگاه می ­تواند مهمترین عرصه آموزش بازشناسی قدرت زنانه و نخستین جایی باشد كه در عمل این قدرت را بازشناسی می كند. به عبارت دیگر صرفا نقش دانشگاه آموزشی و تربیتی نیست، بلكه ایجاد بستری برای تمرین و تجربه و شروع این تغییر است.
نظر به اینكه منزلت دانشگاهی هم تاحدی می تواند دانشگاهیان را در حوزه فرهنگی دارای موقعیت مسلط و متمایزی كند، اما حوزه فعلی زنان، همواره شاهد یك شكاف بین حوزه دانشگاهی با حوزه قدرت سیاسی است. این درحالی است كه هم دانشگاه متعهد به آرمان های خود بوده و هم حوزه سیاسی نوع چیدمان ساختار قدرت سیاسی را متعهدانه و عادلانه می داند.
بنابراین، اگر این گسست را به صورتی تعارض و تضاد بین دو حوزه برداشت نكنیم، شاید بتوانیم از مسیر علت به سمت پیامد، اینگونه تحلیل نماییم كه شاید دانشگاه نتوانسته ماموریت خود در قبال زنان را بخوبی انجام دهد و بدین سبب پیامد این امر نوعی ایجاد خلا برای قدرت سیاسی زنان شده است (مصادیق این خلا فرهنگی عدم اشتغال زنان در مناصب قدرت سیاسی در مقایسه با میزان تحصیلات دانشگاهی و شایسته سالاری آنهاست). این سخن بدین معنا نیست كه دانشگاه متولی سیاسی كردن زنان شود، بلكه به این معناست كه دانشگاه هم اكنون نوع آموزش خودرا به سطح آموزش علمی و دانشگاهی تقلیل داده و به سرمایه علمی بیشتر از سرمایه اجتماعی و فرهنگی اولویت داده است. از جانب دیگر دانشگاه نمی تواند نقش خود در بازتولید ساختارهای قدرت و ایجاد موقعیت های نابرابر برای زنان و مردان را انكار كند برای اینكه همان موقعیت ­های نابرابر موجود در ساختار خود دانشگاه می­تواند مصداق این نابرابری در ارتباط با توسعه فرهنگی زنان محسوب شود.
در اختتام باید اظهار داشت: واژه قدرت و شاخص ­های آن به روشنی و وضوح مفاهیم دیگر اجتماعی تعریف نمی گردد و دارای پیچیدگی های خاص خود است و فاكتورهای خاصی هم برای ایجاد قدرت اجتماعی در زنان تابحال تعیین نشده كه عدم توجه دانشگاه به آنها را بتوانیم معیاری برای سهل انگاری نهاد دانشگاهی بدانیم، اما به هر حال باید با ایجاد ساختارهای برابر، بازتولید این ساختارهای نابرابر را كنترل نماییم. همانگونه كه بدون فرض تضاد عینی و مشهود در این عرصه بحث شد، همچنان می توانیم با فرض اینكه این تقابل مشابه یك رقابت مشروع است عمل نماییم.
برای فهم قدرت نوین اجتماعی زنانه نیازمند گذر از مفاهیم سنتی قدرت زنانه هستیم و باید بپذیریم كه دانشگاه هم اكنون قدرتمندترین فضایی است كه می ­تواند ساختارهای نابرابر را در بستری علمی دستخوش تغییر و تحول كند. دانشگاه امروز تنها فضای در دسترس و مناسب برای آموزش های مقبول اجتماعی برای زنان است. دانشگاه باید بتواند با شكستن كلیشه های هنجاری نسبت به زنان، پیشقدم آموزش قدرت مدیریت به زنان شود. دانشگاه هم اكنون نه تنها رسالت خود در این عرصه را بخوبی انجام نداده[۱] بلكه بیشتر از هر چیز به زنان صرفا قدرت شایسته ­سالاری برای حضور در جامعه را داده است، اما آنچه لزوم دارد آموزش منش قدرت مدیریت است كه دانشگاه در این بخش موفقیت و دستاورد چندانی نداشته است. شاید بپرسید مگر مردان این قدرت مدیریت مردانه را از دانشگاه فرا گرفته اند كه زنان از دانشگاه اینگونه با دست خالی بیرون آمده اند؟ در پاسخ اظهار داشت كه مردان، این منش قدرت را به لحاظ تاریخی از ابتدا در دامان مادرشان فرا گرفته و درونی كرده اند اما زنان برای رسیدن به این ساختار ذهنی قدرتمند نیاز به آموزشی اجتماعی دارند. كسب یك مهارت در جریان رشد و جامعه پذیری افراد انجام می شود و نیاز به ممارست و زمان دارد.
دانشگاه مكانی است كه می تواند نقش موثری در تغییر و تحول هویت افراد دانشگاهی داشته باشد. توانایی ایجاد نوعی بازاندیشی و خلق هویت های جدید برای زنان همراه با ارزش های اجتماعی جدیدی كه می تواند هدایتگر زنان در راه پیشرفت های اجتماعی شود از نهاد دانشگاه برمی آید.
اگرچه گاهی ارزش ها و هنجارهای اجتماعی و مقبول و مورد درخواست برای زنان مورد پذیرش یك فضای رسمی همچون نهاد دانشگاهی نیست، اما، آنچه اهمیت دارد تاثیر به مراتب قدرتمند آموزش دانشگاهی در آموزش های پنهانی است كه دایره شمول آنها در منش اجتماعی زنان و مردان پدیدار می شود. در واقع چه دل مشغله های مشروع زنان برای رسیدن به حقوق اجتماعی و چه ناهماهنگی غیر مشروع آنها با نظام رسمی، می تواند محصول آموزش های پنهان در متن های مختلف اجتماعی باشد. اما پنهان بودن آموزش در دانشگاه از این منظر به معنای غیر رسمی و غیر مشروع بودن نیست، بلكه به معنای آموزشی است كه می تواند به زنان در حل تعارضات، تناقضات و چالشهایشان كمك نماید و به مردان حد و حدود مواجهه با هویت های جدید زنانه را آموزش دهد. بدین سبب گاهی درس هایی از دانشگاه باید بتواند در چارچوب آموزش پنهان آموزه های مشروع برای عبور از چالش های اجتماعی را به زنان آموزش دهد. این بحث، مسئولیت اجتماعی دانشگاه را منوط به آموزش فوق برنامه یا هر عنوان دیگری برای رسیدن به این هدف نمی داند بلكه این مسئولیت را بیشتر از آنكه مترتب بر حوزه رسمی آموزش دانشگاهی بداند، بار آنرا بر دوش اساتید و حاملان علم و دانش در دانشگاه می گذارد. استادان و مدیرانی كه بتوانند با به رسمیت شناختن این حقوق اجتماعی برای زنان، هنجارها و ارزش های فضیلت بخش را به دانشجویان آموزش دهند.
همچنین همزمانی گسترش دامنه تفكر دانشگاهی در میان زنان و مردان خود نوعی وجه امتیاز دانشگاه نسبت به مكان های دیگر آموزشی است. بنظر می رسد همسانی و همگام شدن تفكر مردان و زنان در یك راستا در دانشگاه باید از اولویت های یك دانشگاه هدفمند باشد. تجربه نشان داده است اغلب مردانی كه با زنان در یك آموزش دانشگاهی مشترك تجربه داشته اند، بیشتر از مردان دیگر فضاهای زنانه را به رسمیت می شناسند و كلیشه های معمول را با سرعت و معرفت بالاتری مورد ارزیابی قرار می دهند. این در شرایطی است كه به سهولت می توان دید كه هنوز هم خانوادگی افكار مردان غیر دانشگاهی با كلیشه خانه داری زنان جزیی از اركان فكری مردانی است كه زنان را در كسوت دانشگاهی ندیده اند و در مقابل، همراهی انبوه مردان دانشگاهی كه زنان را در فضای مشترك آموزشی و شغلی به رسمیت شناخته اند.
بنابر آنچه گفته شد، بستر دانشگاه امروز باید بتواند بستر تحقق یك برنامه درسی با گفتمان برداشتن سقف شیشهای در حوزه قدرت اجتماعی و سیاسی برای زنان و به رسمیت شناخته شدن آن توسط مردان باشد. استعاره سقف شیشه ای [۲] همان سقفی است كه زنان را صرفا بواسطه جنسیت از صعود به مراتب عالی سازمانی بازنگه داشته است.
پانوشت ها
[۱] رجوع كنید به كتاب ارتقای زنان به رتبه استادی در دانشگاه های ایران، تالیف ژاله شادی طلب كه در سال ۱۳۹۷ توسط پژوهشكده مطالعات اجتماعی و فرهنگی انتشار یافته است.
[۲] استعاره ای برگرفته از مقاله تفاوت سبك مدیریت زنان و مردان، لزوم حضور زنان در عرصه های مدیریتی نوشته خانم افسانه توسلی و انسیه جلالوند به نقل از Morrison، Ann ۱۹۸۷


منبع:

1398/06/23
14:00:09
5.0 / 5
2897
تگهای خبر: برنامه , فرهنگ , موزه
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۲
جاوید شو جاوید شو