روانِ رنجورِ فرهنگ... -۴، برادران با مهر مطرح كرد

مسابقه وقاحت در جماعت آرتیست ها، آیا وقیح ها رادیكال ترند؟

مسابقه وقاحت در جماعت آرتیست ها، آیا وقیح ها رادیكال ترند؟

به گزارش جاوید شو كامران برادران، مترجم آثار فرهنگی و فلسفی می گوید كه در عرصه هنر این روزها انگار مسابقه وقاحت راه افتاده است؛ تو گویی كه هر چه اقدامات هنرمندان وقیح تر باشد، رادیكالتر است.



به گزارش جاوید شو به نقل از مهر، مساله فرهنگ مهاجم و دردسرهایی كه برای فرهنگ ایرانی می آفریند، یكی از مهم ترین دغدغه های پرونده «روانِ رنجور فرهنگ: از اختگی تا تكرار» است. نظریه پردازان فرهنگی برای حل این مشكل راهكارهایی را عرضه كرده اند كه تابحال موفقیت آمیز نبوده و علل بسیاری را می توان برای آن بیان كرد كه در حوصله این نوشتار نیست اما می توان موفق نبودن آن ایده ها را در وضعیت كنونی جامعه دید. شاید حتی یكی از علل اضمحلال فرهنگ هم در رویایی غیرفرهنگی این نظریه پردازان با پدیده های فرهنگی باشد. حالا دیگر وقت تعارف نیست و باید علنا غرق شدن قریب الوقع فرهنگ جامعه ایرانی را در گردآب های فرهنگ های مهاجم فریاد زد. اهالی فرهنگی كه با این غرق شدن مخالفند، از سطوح زیرین جامعه بی خبر هستند. شاید بهتر باشد كه در مقابل خواب خرگوشی این نظریه پردازان به منتقدان جدید روی بیاوریم و تحلیل آنها را جویا شویم.
كامران برادران مترجم و منتقد حوزه فرهنگ است. علاقه مندان به فلسفه او را با ترجمه آثاری از اسلاوی ژیژك گرفته تا پل ویریلیو، ژان بودریار و آنتونیو گرامشی می شناسند و اهالی ادبیات هم پیش تر ترجمه های وی از هكتور مونرو، لوئیجی پیراندللو و جایلز كوپر را خوانده اند. برادران علاوه بر ترجمه، در حوزه نظریه انتقادی هم فعالیت دارد و پیش تر كتابش، «نوشتار زنانه؛ بداهه گویی در مه»، هم در مجموعه نقد رادیكال نشر روزنه روانه بازار شده است.
از دیگر ترجمه های انتشار یافته او هم می توان به این عناوین اشاره كرد: «روح تروریسم» اثر ژان بودریار، «سوسیالیسم، فاشیسم و انقلاب» اثر آنتونیو گرامشی، «هنر و ترس» اثر پل ویریلیو، «علیه اخاذی مضاعف: پناهجویان، ترور و دیگر دردسرهای مربوط به همسایگان و... » اثر اسلاوی ژیژك (ترجمه مشترك با محسن اصفهانی زاده و میلاد روان بخش). با این مترجم و منتقد گفت وگویی داشته ایم كه در ادامه خواهید خواند. او البته به اصطلاح فرهنگ مهاجم نقد وارد كرده و تحلیل مستقلی را عرضه می دهد.
به نظر می رسد با عنایت به آسان و سهل شدن روش های ارتباطی با جهانیان و آگاهی ایرانی ها از اتفاقات روز دنیا، مساله فرهنگ ایرانی راهی متفاوت از دوره های پیشین را در پیش گرفته است. در دوره های تاریخی ایرانی ها از فرهنگ مهاجم تاثیر پذیرفته و با محاكات از آن، طریق نوینی را در شاخه های مختلف فرهنگی پدید می آورند؛ اما در زمانه امروز به نظرم این روش منسوخ شده و صرفا به تقلید تقلیل پیدا كرده است. نوع پوشش ایرانی ها و پیروی محض از مد جهانی، تقلید در حوزه های سینما (حتی در مضامین)، تقلید در هنرهای تجسمی و... حضوری جدی دارد. تحلیل شما از این وضعیت چیست؟
راستش این بستگی دارد به این كه فرهنگ را چه تعریف نماییم. از یك سو، فرهنگ را می توان دالی دانست برای مفاهیمی كه روشنفكران قرن ۱۸ بدان می پرداختند و تلاش می كردند به كمك این ترم مسائل ساری در جامعه را بررسی نمایند. اگر این تعریف را پیش فرض خود قرار دهیم، می توان چنین استدلال كرد كه نهایتا فرهنگ روشی از حیات است كه در مقابل مطالبات تمدن مادی قرار می گیرد. این درست همان مفهومی است كه در رمانتیسم قرن ۱۸ و ۱۹ بر آن تاكید می شود. اما تعریف دیگری هم می توان از فرهنگ داد و آن شكلی از كدگذاری ها و دستورالعمل هاست كه تمام شكل های زندگی، از هنر گرفته تا تفكر و زیست هر روزه را در برمی گیرد. در اینجا فرهنگ بدل می شود به امری روزمره كه روشی از زندگی را تبلیغ می كند. برای مثال، فرهنگ زیست بورژوازی و فرهنگ زیست پرولتاریایی را باید در شیوه كلی زندگی شان جست وجو كرد، در نحوه توزیع نیروها و چیدمان عرضه و تقاضا. بنابراین، همان گونه كه در كتاب «نوشتار زنانه؛ بداهه گویی در مه»، گفته ام، پدیده های فرهنگی ریشه در ایدئولوژی و اشكال سلطه دارند.
نسل بیت در جنبش هیپی و هیپی هم در جنبش ییپی ادغام شد و نهایتا بدل شد به شكلی مشخص از زیست كه گرچه تلاش می كند نشان دهد در ضدیت با نظم سلطه قرار دارد، اما دست آخر خودش بخشی از همان نظام است، نوعی سویه وقیح آناصطلاح «فرهنگ مهاجم» را كه به كار بردید هم در همین چارچوب مفهوم پیدا می كند. «یك» فرهنگ خودش را بعنوان یگانه فرهنگ راستین نشان داده است و در نتیجه هر شكل دیگری از زیست و تفكر بدل می شود به دژخیمی كه تلاش دارد اصول اولیه این زیست را برهم بزند. در اینجا، همیشه یك همسایه ای هست كه باید ازش ترسید.
بنابراین به نظر شما چیزی به نام روند تقلید و مقلد بار آمدن توده ها و تاثیری كه بر حوزه های اقتصاد و سیاست می گذارد، وجود خارجی ندارد؟
تا جایی كه شما در زمین فرهنگ بازی كنید، همیشه به چنین فتیش هایی نیاز دارید. اصولا برساخت «فرهنگ مهاجم» از همین احتیاج به فتیشسازی نشئت می گیرد. در سازوكار فتیشی، ایدئولوژی همیشه به «دیگری» نیاز است، دیگری ای كه بشود تمام مشكلات و كاستی ها را بر گرده اش انداخت و طوری رفتار كرد كه اگر این دیگری نیست و نابود شود، تمام مشكلات به خودی خود رتق و فتق خواهد شد. تاثیرش هم كاملا مشخص است، این فرهنگ نهایتا بدل می شود به مكانی برای اعمال مناسبات قدرت و هژمونی بر توده ها. اما منظور از مناسبات قدرت، نظامی مسلط و غالب از ارزش هاست كه به وسیله نهادها و نگاهبانان هژمونی مسلط جهت تداوم نظم حاكم حراست می شوند. فرهنگ مسلط شدیداً در مقابل عناصر نوظهور از خود حساسیت نشان داده است و حتی سریعاً تلاش در ادغام آنها در خود دارد.
روند این ادغام چگونه است؟
با تبدیل هر شكلی از ضدفرهنگ به شكلی فرهنگ. مشابه اتفاقی كه برای نسل «بیت» یا خیلی از جنبش های ضدفرهنگ افتاد. نسل بیت در جنبش هیپی و هیپی هم در جنبش ییپی ادغام شد و نهایتا بدل شد به شكلی مشخص از زیست كه گرچه تلاش می كند نشان دهد در ضدیت با نظم سلطه قرار دارد، اما دست آخر خودش بخشی از همان نظام است، نوعی سویه وقیح آن. آدم یاد آن جمله معروف لكان درباره معترضان مه ۶۸ می افتد كه می گفت «شماها فقط دنبال اربابی جدید می گردید و همین هم نصیب تان خواهد شد.» نمونه دیگرش جنبش های شیكی مثل زاپاتیستا است كه هیچ تهدیدی برای كسی تلقی نمی شوند و درست بنابراین كسی كاری به كارشان ندارد!
بنابراین دیگر نمی توان از چیزی به نام ضدفرهنگ حرف زد...
هوركهایمر زمانی گفت هر چه فرد در شكست یك تابو مشتاق تر باشد، آن تابو بی ضررتر است. عرصه هنر را در این روزها در نظر بگیرید. انگار مسابقه وقاحت راه افتاده میان جماعت آرتیست؛ مثلا یكی از فضولاتش عكس می گیرد و می گذارد توی گالری، دیگری وزنه از موهای بدنش آویزان می كند و اسمش را می گذارد پرفورمنس، دیگری دوربین را می كارد وسط روده اش و به حاصلش می گوید سینمای تجربی! انگار هرچه وقیح تر باشید، رادیكال ترید! به عبارتی مطالبات واقعی هنر را نمی توان صرفا به شكست تابوها فروكاست و شكستن تابوها لزوما به معنای فراروی از سیاست حاكم نیست.
هوركهایمر زمانی گفت هرچه فرد در شكست یك تابو مشتاق تر باشد، آن تابو بی ضررتر است. عرصه هنر را در این روزها در نظر بگیرید. انگار مسابقه وقاحت راه افتاده میان جماعت آرتیست
یك نكته كه نباید از یاد برد این است كه پیش تر، نظم نمادین و خادمانش تصویری شیك و شسته رفته از خودشان نشان می دادند و در نتیجه برای ضدیت با آنها هنر می كوشید خویش را وقیح جلوه دهد تا شوكی به ساختار یكدست فرهنگ وارد كند. اما وضعیت فعلی ما درست برعكس است؛ هر شكلی از سركشی و زننده بودن بدل شده به مكمل اخلاق جامعه. در اینجا ما با همان مفهوم امر واقع به مثابه جزئی جدانشدنی و مكمل امر نمادین مواجه ایم. نگاهی به رهبران سیاسی جهان بیندازید. عمومشان وقیح اند و كثیف! اصلا سیاست گذاری ها به سمتی رفته كه رئیس جمهور یك كشور تلاش می كند خودش را آدمی نشان دهد مانند باقی مردم؛ یك دولتمرد با دوچرخه می رود سر كار، دیگری وسط سخنرانی اش بغض می كند، آن یكی از تردیدهایش سخن به میان می آورد و غیره و غیره. در چنین وضعیتی دیگر نمی توان همن فرم پیشین ضدفرهنگ را پیش برد!
اتفاقا این درست همان چیزی است كه فرهنگ غالب می خواهد! فتیشی به اسم ضدفرهنگ كه جلوی طغیان های رادیكال و جدی را بگیرد. به نظرم، مهم ترین و رادیكال ترین كار تصاحب شكلی مشخص از فرهنگ عامه است. این تسخیر فضای نمادین یگانه راهی است كه پیش روی اندیشه انتقادی قرار دارد. سرمایه داری خوب نشان داده می تواند خویش را با انواع فرهنگ ها و شكل های زیست هماهنگ كند، ازاین رو باید به دنبال ایده ای جهانی تر بود. حتی گفت فرهنگی جهانی تر كه امور مشترك را در برگیرد و بر سر آنها نزاع كند.
عده ای اعتقاد دارند كه مترجمان و روشنفكران در این مساله تقلید، نقش عمده داشته اند. تحلیل شما درباره این مورد چیست؟
كار روشنفكر، البته اگر بتوان چنین كاری را متصور شد، چیزی نیست جز ایجاد این فضای مشترك، چه در چارچوب ادبیات، چه دیگر شكل های اندیشه. حال اسمش را اگر تقلید هم بگذارید به نظر من توفیر چندانی ایجاد نمی نماید. پیش تر گفتم، این تاكید بر تقلید و اصرار به شكلی خاص از زیست، نهایتا همان كاری است نهادهای سلطه بسیار بر آن انگشت می گذارند.
نگاهی به رهبران سیاسی جهان بیندازید. عمومشان وقیح اند و كثیف! اصلا سیاست گذاری ها به سمتی رفته كه رئیس جمهور یك كشور تلاش می كند خودش را آدمی نشان دهد مانند باقی مردم؛ یك دولتمرد با دوچرخه می رود سر كار، دیگری وسط سخنرانی اش بغض می كندیادم هست یكی از نویسندگان وطنی زمانی گفته بود شما مترجم ها همه تان دزدید، چون كارهای باقی را ترجمه می كنید و از قِبَلش به شهرت و پول می رسید! این همان دیدگاه فرهنگ مسلط و حتی به نظرم فاشیستی است، چون باز گرفتار فتیش دیگری است. این كه یك عده ای دوره افتاده اند كه چرا به رمان فارسی كم توجهی می شود و فلان و بهمان، در نهایت برآمده از همین اخلاق بردگان است! آن زمان در جواب آن آقای نویسنده گفتم كه همین چهارتا كلمه هم كه در نقد مترجم ها گفته شده از خواندن همین كتاب های ترجمه ای و دزدی ناشی برآمده است.
ادبیات نمادین تلاش دارد خودش را بعنوان یگانه صدای حاكم نشان دهد. برای این كه نظم حاكم اتوریته خویش را بر تك تك افراد حفظ كند، نیازمند این است كه تمام مشكلات را بر گُرده یك «دیگری» بیندازد. این كه آن آقای نویسنده مترجم ها را به دزدی متهم می كند هم برآمده از همین منطق است. یك دیگری به نام مترجم در كار است كه به شكلی فاشیستی می توان تمام مشكلات به او ربط داد. حرف هایی هم كه به تازگی در نقد ترجمه و ستایش رمان فارسی شنیده می شود از همین جا نشات می گیرد. به جای آن كه بپذیرند اوضاع رمان فارسی خراب است و اغلب آثار انتشار یافته در سال های اخیر در حد انشای یك بچه ۱۰-۱۲ ساله است، میان مایگی خویش را می اندازند به گردن كارهای ترجمه شده.
وقتی روی موضوعی حومه ای و حاشیه ای، از ادبیات وطنی بگیر تا سینما و اصولا هنر وطنی، تاكید می شود، طبعا راه برای رانت و سرازیر شدن پول های كثیف هم كاملا هموار می شود. این فساد اصولا به نظرم ملازم فضای فرهنگ نمادین است. تنها با مبارزه ای جهانی تر و انضمامی تر می توان این سد را شكست.

1398/06/03
15:37:44
5.0 / 5
2026
تگهای خبر: ادبیات , فرهنگ , هنر , هنرمند
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۵ بعلاوه ۵
جاوید شو جاوید شو