روانِ رنجور فرهنگ از اختگی تا تَكرار -۲، گفت وگو با روزبه صدرآرا

روشنفكران ارگانیك دولت، میان مایگی را رواج داده اند

روشنفكران ارگانیك دولت، میان مایگی را رواج داده اند

به گزارش جاوید شو روزبه صدرآرا می گوید اگر امروز به باور بسیاری ابتذالی در فرهنگ وجود دارد كه دیگر شئون را تحت تاثیر قرار داده بیشتر به خاطر روشنفكران ارگانیك دولت می باشد. ما روشنفكر به معنای درست كلمه نداریم.



به گزارش جاوید شو به نقل از مهر، در دهه اخیر هرچند كه نظام ارتباطی میان نفوس در سطح جهان بسیار گسترده تر و آسان تر شده و هرچند كه خیلی از ایرانی ها با علوم روز دنیا بخصوص در حوزه علوم انسانی و علوم سیاسی آشنا هستند و از تازه ترین دستاوردها با خبرند، اما بازهم در حوزه های رفتار و كنش سیاسی و همچنین فرهنگ با مشكلاتی مواجهند. مد شدن بعضی از متفكران غربی در ایران یكی از این مشكلات است. امروزه آثار به روز انتشار یافته در سطح جهان هم بلافاصله در ایران ترجمه و منتشر می شود و از نظر منابع مطالعاتی شاید كمبودی به چشم نیاید. با این اوصاف اما به باور خیلی از منتقدان هنوز در زمینه درك و فهم سیاسی كه عقلانیت در كنش سیاسی را باعث می شود، با مشكل مواجه هستیم. در اولین قدم از پرونده «وانِ رنجور فرهنگ از اختگی تا تَكرار» با روزبه صدرآرا به گفتگو نشستیم.
روزبه صدرآرا، متولد ۱۳۵۷، نویسنده، مترجم، ویراستار و منتقد حوزه فرهنگ است. او از مؤلفان و ویراستاران سابق دانشنامه جهان اسلام است. «ایدئولوژی و سازوبرگ های ایدئولوژیك دولت» اثر لویی آلتوسر و «تفكر در میانه دلوز و كانت: یك مواجهه غریب» نوشته ادوارد ویلت و مت لی، همچون مهم ترین ترجمه ها و «گزارش / اتی به قاضی حداد» و «فرار به مهلكه: تمرین هایی در كار تئوریك» هم همچون مهم ترین تالیفات انتشار یافته صدرآراست. وی همینطور دبیر و سرویراستار مجموعه های «بازنوشت نظریه» در نشر مولی، «استخوان های روح» در نشر نیماژ و «مواجهات پست مدرن» در نشر چشمه بوده است.
از مجموعه اول كتاب هایی چون «دگردیسنده های مارسل دوشان» اثر ژان فرانسوا لیوتار و ترجمه شهرام رستمی، «ناانسانی: تأملاتی در باب فلسفه زمان» نوشته ژان فرانسوا لیوتار و ترجمه محمد علی جعفری، از مجموعه دوم كتاب هایی چون «محبوس در هزار تو یا مذاب در آسمان» نوشته شهریار وقفی پور، «متافیزیك و گمانه سازی جهان های برون علم» نوشته كانتن میاسو و ترجمه مدیا كاشیگر، «مدرنیسم: پنج خوانش سیاسی» اثر تری ایگلتون و دیگران، ترجمه محمد علی جعفری، «فروید و غیراورپایی ها» اثر ادوارد سعید و ترجمه نوید حمزوی؛ و از مجموعه سوم كتاب هایی چون «بودریار و هزاره» اثر كریستوفر هروكس و ترجمه محمد میلانی انتشار یافته اند.
در طول تاریخ، ایران زمین همیشه با فرهنگ مهاجم مواجه بوده است. در دوره های پیشین این فرهنگ مهاجم معمولاً بعد از استیلای نظامی و سیاسی بر ایران خویش را نشان می داد؛ نكته اما اینجا بود كه عناصر فرهنگ ایرانی به تقلید از آن فرهنگ غالب روی نیاورده و طریق محاكات را در پیش می گرفتند. در این روند فرهنگ مهاجم درونی سازی شده و سنتز جدید ابداع می شد. اما در دهه اخیر جریانی پیش آمده كه تقلید صرف است. جامعه ما تبدیل گشته به یك جامعه مقلد و مصرف كننده فرهنگ مهاجم. شاید سبك زندگی نمایشی ایرانی ها هم از این مساله رخ داده باشد. آیا این مساله و این روند بر جریان های اقتصادی و سیاسی در ایران هم تأثیر گذاشته است؟ به نظر شما چرا ما در این سال ها خلاقیتی برای تولید نداشته ایم؟
من در پاسخ به سوال شما ابتدا بر یك نكته ای تاكید می كنم و آن این است كه فراموش نكنید كه هر نسلی مقتضیات خودش را دارد. من همیشه وقتی درباره نسل های پس از خودم صحبت می كنم به مقتضیات آنها توجه دارمو به نظر من لزوماً نسل ما و یا نسل پس از ما مقلد نبوده است. نمی توان انتظار داشت كه نسل ها دائماً تولید امر نو كنند. تولید در یك فرایند اتفاق می افتد و ما نمی توانیم دفعتا انتظار تولید امر نو را داشته باشیم.
اگر شما می گوئید كه ابتذالی وجود دارد این را من مشروط می گیرم. بخشی از این ابتذال به خاطر سیستم غلط آموزشی است و شاید حكومت و دولت وظیفه اش در این عرصه را به درستی انجام نداده یا نمی دهد. این در صورتی است كه چنین وظیفه ای یكی از مهم ترین وظایف دولت و حكومت است. بخش دیگری از این ابتذال به نظر من توسط بدنه روشنفكران تولید شده است.
روشنفكران امروزه یا تبدیل به تكنوكرات شدند یا بوروكرات. یا در حوزه خصوصی مشغول دست و پا زدن هستند و مشاوره می دهند یا بدل شده اند به روشنفكران ارگانیك حكومت و دولت. من این را به صراحت می گویم و از بیان آن هم هراسی ندارم. این وابستگی و بدل شدن به جزئی ارگانیك از دولت در واقع گفت وگویی بین روشنفكران و دولت نیست. این یك رابطه مخدوش است.

این رابطه بر مبنای منفعت دو طرف شكل گرفته است؟
فقط می دانم كه این رابطه هر چه هست، مخدوش است و همین ارتباط سبب بروز ابتذال می شود. ما از روشنفكر یك تعریف متقنِ علمی داریم كه مشترك در تمامی كشورها و فرهنگ هاست. بر مبنای آن تعریف، روشنفكران امروز ایران وجود مستقلی نیستند و چون وجود مستقل ندارند گوش به زنگ این است كه از دهان آن سیاستمدار یا دست اندر كار چه در می آید تا آنرا در چارچوب پكیجی به خورد ملت دهد. در این وضعیت چه اتفاقی می افتد؟ به شدت با موج عظیمی از عوامانه كردن های حرفه ای مواجه می شویم.
روشنفكران امروزه یا تبدیل به تكنوكرات شدند یا بوروكرات. یا در حوزه خصوصی مشغول دست و پا زدن هستند و مشاوره می دهند یا بدل شده اند به روشنفكران ارگانیك حكومت و دولت. من این را به صراحت می گویم و از بیان آن هم هراسی ندارم روند پكیج كردن دستورات دولتمردان توسط روشنفكران، بعد از مدتی تبدیل به یك رویه می شود. این رویه به یك اپیدمی منجر شده و بعد از ان است كه جنون یا صرع جمعی رخ می دهد.
رأی دادن فله ای و بدون فكر در انتخابات ها در شرایطی كه بیشتر مردم ادعای فهم سیاسی دارند و خواستار دموكراسی هستند، ناشی از همین جنون دسته جمعی است؟
این كمترین صورت فاجعه است. نمودهای زیادی داریم. من فقط مكانیسم آنرا شرح دادم و مصادیق آن بسیار است. به ضرس قاطع می گویم كه متأسفانه در این ۴۰ سال روشنفكر به مفهوم جبهه ای و در واقع به مفهومی كه فرانسوی ها از آن با فیلوزوف مراد می كنند، یعنی روشنفكر فیلسوف یا نداریم و اگر داشته ایم تعداد آنها خیلی كم بوده است؛ اما در دهه های ۴۰ و ۵۰ شمسی ما روشنفكر به معنای واقعی و درست كلمه داشتیم. در این ۴۰ سال هر روز كه پیش آمده ایم از تعداد روشنفكران واقعی كمتر شده است. در این سال ها قالب آدم هایی كه كار فكری می كنند یا تكنوكرات هستند یا بوروكرات و كار اصلی آنها پكیج كردن است.
بگذارید مثالی برای شما بزنم. رشد بی رویه ترجمه متون آلن دوباتن و انتشار بی رویه آن در كتابفروشی های تهران و ایران نشانه چیست؟ نشانه همین روند ابتذال است. من در گفت وگویی با سایت فرهنگ امروز از آلن دو باتن و آلن دوباتنیسم صحبت كردم. آلن دوباتن در ایران دیگر یك شخص نیست، بلكه یك جریان است.
منظورتان از تعبیر آلن دوباتنیسم را بیشتر شرح دهید.
آلن دوباتنیسم یعنی اینكه توی روشنفكر می آیی رابطه ای مریض و بیمارگونه را با قدرت و دولت برقرار می كنی و بر مبنای آن یك نوع كلبی مسلكی و میان مایگی را بین توده مردم و بخصوص بین جوان ها بازتولید می كنی و مفاهیم را به صورتی كه خود می خواهی برای آنها پكیج می كنی.
روشنفكر اینجا در مقام تولید كننده فست فود عمل می كند. ملت با همان اشتیاقی كه فست فود می خورند با همان اشتیاق فست سابجكت را هم مصرف می كنند. این مصرف بدون فكر مردم نتیجه مستقیم همان رابطه مریض روشنفكر با دولت می باشد. بدنه فكری تبدیل گشته به بوروكرات و تكنوكرات و رابطه ای مریض با قدرت را برقرار كرده است.
آلن دوباتنیسم یعنی اینكه توی روشنفكر می آیی رابطه ای مریض و بیمارگونه را با قدرت و دولت برقرار می كنی و بر مبنای آن یك نوع كلبی مسلكی و میان مایگی را بین توده مردم و بخصوص بین جوان ها بازتولید می كنی و مفاهیم را به صورتی كه خود می خواهی برای آنها پكیج می كنی ازاین رو روشنفكر وجود مستقلی ندارد و از سوی دیگر مكانیسم غلط آموزشی هم در ۴۰ سال وجود داشته، حالا این دو عامل سبب چه اتفاقی در فرهنگ ایران شده است؟ سبب همین ابتذالی شده كه شما می گوئید و یا تئودور آدورنو پیشترها از آن با عنوان «صنعت فرهنگ» یاد كرده بود. من هم از این روند با عنوان صنعت نظریه یاد كرده ام.
آثار و كتاب های این طیف چه خصوصیت هایی دارد؟
بسیاری از كتاب ها عملاً تفریح روشنفكرانه است. هیچ آموزش و تمرین و حتی هیچ تفكری در میان نیست و همانطور كه گفتم بیشتر تفنن است و بیشتر صنعت فرهنگ است. این همان صنعت نظریه است. بعنوان مثال كسی در كتابش از خود با عنوان نظریه پرداز یاد كرده است. حالا ما كاری نداریم كه حدود و ثغور نظریه پردازی و كار اصلی نظریه پرداز چیست. بسیاری برای خودشان چنین عنوانی قائل هستند. من با عنایت به سابه كاری و پژوهشی ام به خود این اجازه را می دهم كه در حوزه كاری ام نویسنده، مترجم و یا كتابی را نقد كنم. بیشتر كتاب هایی كه این طیف منتشر می كنند از سر تفنن و تفریح است. این كتاب ها بیشتر لانسه كردن خود نویسنده است و هدف دیگری به دنبال ندارند.
یعنی انضمامی نیستند؟
به نظرم حتی زیادی انضمامی و یا فراتر از آن هایپر انضمامی اند. من یك متن فلسفی كاملاً انتزاعی را بیشتر ترجیح می دهم تا كار كسانی را كه اشتیاق به امر حاد انضمامی یا هایپر انضمامی دارند. این آثار بیشتر با هدف شوآف كردن تولید شده اند. من بارها گفته ام كه باید یك خط وسیقی بین فلسفه و سیاست قائل شد، یعنی به قول آلتوسر باید یك خودمختاری نسبی بین این دو حوزه برقرار كرد و نه تلاش در زیاد از حد سیاسی كردن فلسفه را داشت و نه سیاست را بیش از اندازه فلسفی كرد. اعتراف می كنم كه نسل ما یا زیاد از حد فلسفی بودند یا زیاد از حد سیاسی، البته شق دوم می چربید به شق اول. آن خط وسیق بسیار مهم را باید برقرار كرد. فلسفه و سیاست هر دو با این خط یا با این میانجی ها هستند كه تعریف دقیق خویش را پیدا می كنند.
بنابراین حجم عمده كتاب های این طیف همان چیزی صنعت نظریه است كه برای شما عرض كردم؛ نوعی فست سابجكت و این فست سابجكت به هیچ عنوان كار نظری نیست.

به همین دلیل است كه كنش سیاسی درستی از عامه مردم سر نمی زند و فی المثل منتظرند تا در انتخابات ها ببیند كه فلان سلبریتی یا فلان مقام سابقا سیاسیِ حالا سلبریتی شده به چه كسی رأی می دهد تا آنها هم به او رأی دهند؟
عامه مردم در حال گذران زندگی خود هستند. ببینید همه آنهایی كه بر ضد فیلم فارسی مطلب نوشته اند، به این نكته بی توجه بودند كه فیلم فارسی از زیست ما ایرانی ها بیرون آمده است. حالا در یك دوره تاریخی خاص.
مهم این است كه به خاطر وجود و كار فكری همان روشنفكر جبهه ای كه خدمت شما گفتم، در داخل همین جریان فیلم فارسی ضد جریانی شكل می گیرد و از داخل این ضدجریان آثاری چون «كندو» اثر فریدون گله یا «فرار از تله» اثر جلال مقدم ایجاد می شود. یا از دل همین جریان فیلم فارسی است كه سینمای علی حاتمی بیرون می زند. ازاین رو نتیجه طبیعی زیست ما فیلم فارسی بوده، فقط این شانس را داشتیم كه برخی از فیلمسازهای ایرانی كه اتفاقاً در غرب هم تحصیل كرده بودند به ایران آمده و فیلم فارسی ساختند، اما آنقدر خودآگاهی داشتند كه از دل همان جریان یك موج نویی را در سینما ایجاد كنند. البته فراموش نكنیم كه در سینمای قبل از انقلاب و فیلم فارسی ها حداقل قاب های درست دیده می شد، در سینمای بدنه امروز ایران كه تقلیدی از همان سینمای فارسی همین قاب درست هم دیگر دیده نمی گردد.
بنابراین در آن دوران روشنفكر همچنان مستقل بود و بر وجود اجتماعی مستقل خود تاكید می كرد. همچون بهترین مثال های این روشنفكران زنده یاد مصطفی رحیمی. هیچ حكومتی نتوانست طوقش را به گردن رحیمی بیندازد. او بجز نقد شدید فرهنگ و سیاست در قبل از انقلاب، در كمال احترام و عزت و بدون فحاشی به نقد سیاست های كشور در بعد از انقلاب هم پرداخت و در خود ایران هم بدون مشكلی زندگی كرد تا اینكه به درود حیات گفت. زندگی مصطفی رحیمی بهترین مثال برای وجود اجتماعی مستقل یك روشنفكر است.
ما حالا چنین كسانی را نداریم. می توان اظهار داشت كه این دست از روشنفكران تا اوایل دهه ۷۰ شمسی هم حضور داشتند، اما از آن زمان به بعد دیگر در دل تاریخ گم شدند. حالا خیلی از روشنفكران یا بوروكرات هستند یا تكنوكرات یا یك مشت انتلكتوئلند. كسانی هم هستند كه به صورت فردی مشغول كارند اما زورشان به هیچ جایی نمی رسد و تعداد دیگری هم كه دیگر حوصله ای برای كار كردن ندارند. من وقتی به پشت سر خودم نگاه می كنم و می بینم كه آدمی به نام مصطفی رحیمی وجود و حضور داشته و كار فكری كرده است، از خودم خجالت می كشم. ما چنین كسانی را داشته ایم و اگر نخواهیم راه او را ادامه بدهیم از دور خارج خواهیم شد.

1398/04/27
10:40:08
5.0 / 5
3113
تگهای خبر: سبك زندگی , صنعت , فرهنگ
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۳ بعلاوه ۲
جاوید شو جاوید شو