فرهنگ عمومی در جامعه ای كه قرار بود امید بذر هویتش باشد!

ناامیدی اجتماعی و تسلط عقل بقا در جامعه ایرانی

ناامیدی اجتماعی و تسلط عقل بقا در جامعه ایرانی

جاوید شو: مسئله ناامیدی اجتماعی در جامعه ما وضعیتی نگران كننده دارد؛ به نحو انضمامی تر انتظار بهبود وضع موجود با حفظ همین مناسبات، از طرف سوژه های اجتماعی تقریباً از دست رفته است.


خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ - پژوهش ها و آمارهای لطمه شناسان اجتماعی در ایران نشان می دهند كه مسئله «ناامیدی اجتماعی» در جامعه ما وضعیتی نگران كننده دارد. در این معنا «امید به زندگی و آینده» شرایط مناسبی ندارد و به نحو انضمامی تر انتظار «بهبود وضعیت موجود» با حفظ همین مناسبات و ساختارها از طرف سوژه های اجتماعی تقریباً از دست رفته است. فقدان امید به آینده در یك جامعه، خطری مهلك برای همه سوژه های اجتماعی و كلیت جامعه به حساب می آید، برای اینكه اتفاقی كه در پس فقدان امید در جامعه و افزایش ناامیدی می افتد، از دست رفتن عقلانیت جمعی و رجوع به عقل ابزاری با هدف حفظ بقای خویشتن فردی در دل یك جامعه است؛ می توان آنرا بطور موجز تسط بی چون و چرای «عقل بقا» در مناسبات مختلف اجتماعی و جمعی در بستر جامعه قلمداد كرد كه كاركرد اصلی اش نوعی اتمیزه شدن جامعه و بروز و ظهور گسترده نوعی منفعت طلبی انفرادی است. «امید به آینده و بهبود شرایط كنونی در جامعه» شدیداً در تعیین هویت و رفتار اجتماعی مؤثر است؛ شاید با مثال ها بهتر بتوان این واقعیت را نشان داد؛ چرا در یك محله وقتی مشتری مثلاً به سوپرماركت محله می رود صندوق و دخل صاحب فروشگاه را خالی نمی كند؟ و در چه صورت فروشنده سوپرماركت متقابلاً جیب مشتری اش را نمی زند؟ جواب سده است، مشتری «فردا» هم برای رفع حوائجش به سوپرماركت محل احتیاج دارد و متقابلاً صاحب فروشگاه هم انتظار دارد «فردا» همان مشتری به فروشگاه بیاید و از او خرید كند! بدین سبب امید به آن «فردا» بعنوان امری نمادین نوعی از تقابل و تعامل مثبت را ایجاب می كند كه طی آن سوژه ای اجتماعی صرفاً به بقای خود و برخورددار شدن از حداكثرها در كوتاه ترین مدت ها نمی اندیشند و «با هم» مناسباتی اجتماعی را شكل می دهند كه ضامن هویت خویشتن و رفتارهای مثبت اجتماعی و اخلاقی است. اتفاقی كه در پس فقدان امید در جامعه و افزایش ناامیدی می افتد، از دست رفتن عقلانیت جمعی و رجوع به عقل ابزاری با هدف حفظ بقای خویشتن فردی در دل یك جامعه است. واضح است كه هر چه امید به آینده (فردا) نزد مشتری و فروشنده به صفر نزدیكتر شود، رفتاری كه از آنها سر می زد مغایر با فرض مطرح شده در این مثال خواهد بود و هر یك بنا بر منطق «عقل بقا» صرفاً به حفظ خویشتن می اندیشد و دست به غارت دیگری خواهد زد. این مثال نمادین برای روشن كردن وضعیتی كه افزایش میزان «ناامیدی اجتماعی» در جامعه ایجاد خواهدنمود راهگشاست. اما بیایید با مثالی دیگر این مساله را به نحو رادیكال تری پیش چشم قرار دهیم؛ سالن سینمایی را در نظر بگیرد كه خانواده های مختلفی در یك فضای امن و آرام و با میزان زیادی از همبستگی در حال تماشای یك فیلم هستند. در این بین پدران و مادران و همسران و فرزندانی هستند كه در همین وضعیت بنا بر احساسات و عواطف و دلبستگی هایشان حاضرند جانشان را هم برای اعضای خانواده شان نثار كنند. حال تصور كنید از گوشه ای از سالن سینما نوری سرخ به همراه دود غلیظی به چشم اعضای نشسته در سالن بیاید و یك نفر در آن میانه فریاد بزند: «آتش!» به ناگهان اخلاق ارتباطی ای كه قبل از بروز این حادثه بر اعضای حاضر در سالن حاكم بود فرو می ریزد و جمعیت حاضر بر اساس همان منطق «عقل بقا» به هر قیمتی تلاش می كنند خودرا از در تنگ سالن سینما به بیرون برسانند و نجات پیدا كنند. چه اتفاقی افتاده است؟ بله، عقل بقا چنین حكم می كند.
در چنین وضعیتی همه آن اخلاق اجتماعی و ارتباطی كه بین افراد نشسته در سالن حاكم بود از اعتبار می افتد و از بین می رود و هر یك صرفاً به بقای خویش فكر می كند. حتی امكان دارد قبل از آنكه آتش به همه سالن و اعضای حاضر در آن برسد، تعداد زیادی از كودكان و زنان و… در زیر دست و پا بمانند و جانشان را از دست بدهند. در این وضعیت ما دیگر با یك فضای واقعی و اصیل «جمعی» و «اجتماعی» مواجه نیستیم، بلكه فضایی (سالنی) داریم مملو از سوژه های منفرد، قائم به خویش و اتمیزه شده كه بی هیچ مناسبت ارتباطی با دیگران، در آن فضا صرفاً و صرفاً به حفظ و بقای خویش می اندیشد و این مهلك ترین سرنوشتی است كه می توان برای جامعه ای بدون امید به آینده و تداوم وضعیت مطلوب متصور بود. فقدان امید اجتماعی و تسلط «عقل بقا» در جامعه، واجد نوعی خودمحوری است كه می تواند با سرعت عجیبی اخلاق و مناسبات و تعاملات سالم اجتماعی را دود كند و به هوا بفرستد. آنچه اخلاق ارتباطی را قبل از بروز آتش سوزی در سالن سینما حفظ می كرد، نوعی تصور ناخودآگاه از امنیت و در نتیجه امید به تداوم همان فضای امن و آرام بود؛ حال در یك لحظه، آن امید به آینده امن، از دست می رود و همانطور كه گفته شد، جامعه و ارتباطات اجتماعی را یك دفعه منهدم كرده و سوژه های آنرا به اتم های منفرد، كه صرفاً به حفظ و بقای خویش می اندیشند، بدل می كند كه همه مناسبات اخلاقی را مانند تن و بدن دیگر حاضران در سالن سینما زیر پا می گذارند و لِه می كنند. بر اساس منطق نهفته در این دو مثال، واضح است كه چطور جامعه ای كه امید به آینده و بهبود شرایط موجود یا استمرار شرایط مطلوب را از دست بدهد، «عقل بقا» در آن حاكم می شود و به سرعت اخلاق ارتباطی و اجتماعی را از دست می دهد و اتمیزه می شود. فقدان امید اجتماعی و تسلط «عقل بقا» در جامعه، واجد نوعی خودمحوری است كه می تواند با سرعت عجیبی اخلاق و مناسبات و تعاملات سالم اجتماعی را دود كند و به هوا بفرستد. اگر جامعه شناسان و پژوهشگران اجتماعی از بروز پروسه اتمیزه شدن جامعه امروز ایرانی سخن می گویند و همین طور آمارها و تجربیات زیسته، از منفعت طلبی و خودمحوری و عدم مشاركت اجتماعی سوژه های اجتماعی حكایت می كنند، باید دانست كه بخش مهمی از این فرایندها و كنش ها به سبب از دست رفتن حس امید به آینده و وجود نوعی ناامیدی اجتماعی در ایران است كه تلاش شد در بالا مختصات آن تا حدی روشن شود. اما این ناامیدی ها در بسترهایی ایجاد می شوند كه نباید آنها را از نظر دور داشت؛ عدم شفافیت در فضای عمومی، بروز ویژه خواری ها و مناسبات رانتی در نهادهای وابسته به دولت و حاكمیت، پروسه كند و غیراثرگذار برخورد قانونی با متخلفان و همین طور كند بودن تغییرات مطلوب در این زمینه ها، طبقاتی شدن و ناعادلانه بودن بهره مندی از سرمایه های مادی و فرهنگی و… خیلی از این بسترها هستند كه سوژه ای اجتماعی را گرفتار نوعی ناامیدی و یاس از بهبود شرایط موجود كرده و زمینه را برای بروز نوعی خودمحوری، اتمیزاسیون، منفعت طلبی و حتی وندالیسم در این موضوع ها مهیا كرده است. نتایج این پروسه هم همه آن لطمه های اجتماعی است كه كم و بیش اخبار نگران كننده آنها را در رسانه ها می بینیم و می شنویم، شامل بزه كاری، اعتیاد، طلاق، قانون گریزی، تمایل به منفعت جویی حداكثری در كوتاه ترین زمان ممكن و...
در اینجا از پرداختن به تك تك «آسیب» ها سر باز می زنیم و به «مسئله» ای دیگر می نماییم كه در روند بسط ناامیدی اجتماعی بروز می كند. آن مسئله دوم، فقدان «تاب آوری اجتماعی» است. همه ما در زندگی روزمره با سوژه های عجولی مواجه هستیم كه با كمترین ناملایمتی اصطلاحاً از كوره در می روند و به هیچ وجه «تحمل دیگری» را ندارند. كافی است شما ۵ ثانیه، «تنها ۵ ثانیه» پس از سبز شدن چراغ عبور خودرو بر سر یك چهارراه در تهران پایتان را از كلاج بردارید و آرام گاز را فشار بدهید، تا ببینید چند ماشین در پست سرتان با عصبانیات دستشان را روی بوق می گذارند و اعتراض شدید خودرا نشان می دهند؛ تازه اگر انواع و اقسام ناسزاها و فحش ها را نشنوید باید خدا را شاكر باشید! چرا چنین است؟ سوژه های اجتماعی تنها تا زمانی واجد صبوری و تاب آوری اجتماعی هستند كه در خویش افق روشنی را برای «فردا» بیابند. «مولوی» شاعر و عارف قرن هفتم در «مثنوی معنوی» تعریف جالب توجهی درباره «صبوری» - كه در ما اینجا عبارتٌ اُخرای آنرا در چارچوب «تاب آوری» طرح كردیم – دارد. این تعریف مولوی می تواند در بررسی و تبیین این مسئله اجتماعی موجود در جامعه ایران به كار بیاید. او تلویحاً اشاره می كند كه «صبر یعنی نگاه به آینده»! تا آنجا كه به «تاب آوری اجتماعی» مربوط می شود، سوژه های اجتماعی تنها تا زمانی واجد صبوری و تاب آوری اجتماعی هستند كه در خویش افق روشنی را برای «فردا» بیابند؛ به مثال هایی كه در بالا طرح شد، باردیگر توجه كنید، موقعیت های مفروض با وجود نوعی تاب آوری همگانی و تعاملی بطور قطع نتایج مطلوب تری از آنچه سوژه های عجول و دارای كنش های هیجانی و انفجاری از خود نشان می دهند، خواهند داشت. لطمه شناسان اجتماعی وجود انواع مختلف بزه كاری ها، وقوع جرم و جنایت ها، عكس العمل های هیجانی و انفجاری سوژه های اجتماعی نسبت به تغییرات اعمال شده از بالا، عدم همبستگی و تحمل اجتماعی نسبت به دیگر سوژها و… را كه گاه نتایج شدیداً مخرب و خطرناكی داشته اند، ناشی از كاهش شدید تاب آوری اجتماعی می دانند كه بخش قابل توجهی از آن به خاطر همان فقدان امید و تخریب و محدود شدن افق نگاه به آینده است. «خودمحوری» ای كه در بندهای پیشین مورد تاكید قرار گرفت، امكان بروز نوعی صبر و تحمل در مناسبات اجتماعی را محدود می كند و «عقل بقا» كه منطقش را به شكلی كاملاً منفعت طلبانه پیش می برد، مانع از آن می شود كه سوژه ها بتوانند درك كنند كه خیلی از وضعیت های حادث شده با صرف صبوری و تاب آوری اجتماعی قابل حل و رفع هستند.
از طرف دیگر باید در نظر گرفت كه فقدان «امید به آینده» و تسلط «خودمحوری» مبتنی بر «عقل بقا» هنگامی كه عمومیت پیدا می كند، فضایی از ناامنی اجتماعی را شكل می دهد كه در آن سوژه ها همواره تصور می كنند «چیزی ناشناس» با درصدهای مختلفی از تخریب گری، غارتگری، نابودكنندگی و ناامن سازی در تعقیب آنها و مدام در آستانه یورش به آنها است. این فضای ناامن عمومیت یافته زمینه بروز هرگونه تاب آوری را به حداقل می رساند و جامعه را به شكل های مختلفی گرفتار كنش های عجولانه، هیجانی و انفجاری می سازد. فضای ناامن و مسدود شدن افق نگاه به آینده، توان تحلیل و فهم پدیده ها و پدیدارهای اجتماعی را از كنشگران می گیرد و آنها را به كنش های غیرعقلایی، صرفاً برای نیل به «نجات خویشتن» راهبر می شود. به بیان دیگر این فضای ناامن و مسدود شدن افق نگاه به آینده، توان تحلیل و فهم پدیده ها و پدیدارهای اجتماعی را از كنشگران می گیرد و آنها را به كنش های غیرعقلایی، صرفاً برای نیل به «نجات خویشتن» راهبر می شود. در حقیقت لطمه بنیادی تری كه در پشت این مناسبات شكل می گیرد، عدم امكان بلوغ عقلانی اجتماعی در جامعه است؛ به ویژه این مسئله در جامعه ای مانند جامعه ما كه به دنبال ساختن زمینه های یك تمدن نوین است، به مراتب حائز اهمیت بیشتری است؛ تا جایی كه به جمهوری اسلامی ایران مربوط می شود لطمه بنیادی تر فقدان «تاب آوری اجتماعی» این است كه در چنین فضایی با حداقل تحلیل و فهم پدیدارها و خو گرفتن با كنش های هیجانی و غیرعقلایی، ایجاد نوعی خودآگهی جمعی و تاریخی، روز به روز عقب می افتد و امكانات شكل گیری عناصر تمدنی در آن بطور مداوم تخریب می شود و از دست می رود. بدین سبب وقتی از مسئله «تاب آوری اجتماعی» سخن می گوئیم، بر اساس نگاهی پدیدارشناختی از امری حرف می زنیم كه تخریب كننده رشد عقلانیت اجتماعی و یكی از بزرگترین موانع در بروز و رشد عناصر تمدن ساز است، نه صرفاً صدمه ای كه به نحوی «عامل بزهكاری» و… قلمداد می شود. البته این به معنای تخفیف اهمیت بزه كاری های اجتماعی و عوامل آن نیست، بلكه به این معناست كه فقدان «تاب آوری اجتماع» بعنوان مانعی بر سر راه تحقق تمدن سازی نیازمند توجهی دو چندان است. وگرنه واضح است كه برآیند فقدان تاب آوری اجتماعی هم چیزی جز رشد بزه كاری، عدم تحمل دیگری در مناسبات خانوادگی و اجتماعی، ازدیاد طلاق، عدم شكل گیری مشاركت و تعاملات اجتماعی، قانون گریزی، وندالیسم و… نبوده كه شرایط را برای ایجاد یك زندگی آرام و امن در كنار آحاد جامعه دشوار و وخیم می كند.

1398/04/10
20:06:14
5.0 / 5
3035
تگهای خبر: فرهنگ
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۳
جاوید شو جاوید شو