گفت وگوی مهر با نویسنده كتاب تقوا و سیاست :

زمامدار پیرو علی(ع)، نمی تواند مخالف آزادی عقیده و اندیشه باشد

زمامدار پیرو علی(ع)، نمی تواند مخالف آزادی عقیده و اندیشه باشد

به گزارش جاوید شو حجت الاسلام ذاكری با اشاره به اینكه عهدنامه ابن ابوبكر بر اهتمام ویژه امیرالمومنین (ع) به آزاداندیشی صحه می گذارد، اظهار داشت: حاكمان مسلمان باید چنین متون ارزشمندی را نصب العین سیاست خود كنند.



به گزارش جاوید شو به نقل از مهر، بدون شك یكی از شگفت ترین و حزن انگیزترین رخدادها در تاریخ اسلام، ضربت خوردن و شهادت امیرالمومنین امام علی بن ابی طالب (ع) به دست كسی است كه بر اثر سجده های طولانی پیشانی اش پینه بسته بود. هولناكی این واقعه از آنجاست كه همه دشمنان حضرت امیر از برحق بودنش آگاه بوده و صلاحیتش را برای رهبری و امامت امت پیامبر بیشتر از همه كس می دانستند.
اما ابن ملجم مرادی با ضربت زدن خود به قرآن ناطق تنها توانست جسم او را از میان امت بردارد و اندیشه امیرالمومنین، باب شهر علم، برجا ماند تا مسلمانان و آزادی خواستار در طول تاریخ میزانی برای خیر در دنیا و آخرت داشته باشند. این اندیشه وجوه مختلف انسانی (از حكمرانی در جامعه و چگونگی تشكیل اجتماع علوی گرفته تا ریزترین جزئیات زندگی) را در بر می گیرد. عمل به این اندیشه یعنی زنده نگاه داشتن آن و ای بسا كه كار ما و كسانی كه به آن عمل نمی كنند در صورتیكه به حقانیت امیر (ع) اعتقاد كامل دارند، هولناك تر از عمل عبدالرحمن بن ملجم باشد.
امیرالمومنین چند سال زمامدار امت پیامبر (ع) بود و در همین مدت در نامه ها، خطبه ها، در پاسخ به سوال پیروان و… نكات مهمی را در شیوه زمامداری و حكومت بر جای گذاشت كه گنجینه ارزشمندی است برای حكمرانان. هرچند كه در ادوار تاریخ تمدن اسلامی كمتر حكمرانی را می توان یافت كه شیوه حكومت علوی را در پیش گرفته بود. این دستورات حالا به زمانه ما رسیده است. آیا ما هم باید برخورد موزه ای با آنها داشته باشیم؟
«تقوا و سیاست: عهدنامه محمد بن ابی بكر استاندار مصر» یكی از مهم ترین منابع درباره شیوه زمامداری و آئین فرمانروایی حضرت امیر (ع) است. این كتاب با تحقیق، گردآوری و تفسیر حجت الاسلام والمسلمین علی اكبر ذاكری خمی برای اولین بار در سال ۱۳۸۰ با شمارگان سه هزار نسخه، ۶۵ صفحه و بهای ۳۲۰ تومان از جانب انتشارات بوستان كتاب منتشر گردید. دومین و آخرین چاپ این كتاب هم در سال ۱۳۹۳ با شمارگان تنها ۷۰۰ نسخه و بهای سه هزار تومان در دسترس مخاطبان قرار گرفت.
عهدنامه محمدبن ابی بكر به همراه عهدنامه مالك اشتر، از مهم ترین متون در شناخت شیوه حكمرانی امیرالمومنین (ع) است. محتوای این كتاب و فرمانی كه حضرت به این دو فرماندار استان مهم مصر مرقوم كردند، معرف یك اصل كلی در تفكر اسلامی یعنی «پذیرش دیگری» است. پذیرشی كه شاید چندان مورد توجه حكمرانان در كشورهای جهان اسلام بعد از دوران زمامداری حضرت امیر قرار نگرفت. درباره این مورد با حجت الاسلام ذاكری به گفتگو نشستیم. او الان عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی است.
زمانی كه محمد بن ابوبكر به سمت استانداری منطقه حساس مصر رسید حداكثر ۲۷ سال سن داشت. از این نكته ما به اهمیت جوانگرایی در بین كارگزاران حكومت هم پی می بریم. اصولاً جوانگرایی از برنامه های اصلی امیرالمومنین در انتخاب كارگزاران خود بود از دیگر تالیفات انتشار یافته حجت الاسلام ذاكری می توان به این موارد اشاره كرد: «امام علی (ع) و ایرانیان»، «مدیریت و سیاست: فرمان امیرالمومنین (ع) به مالك اشتر»، «سیمای كارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمومنین (ع)؛ دبیران و مسئولان اقتصادی»، «سیمای كارگزاران علی بن ابیطالب امیرالمومنین (ع): استانداران مصر و بصره»، «حكومت و سیاست: نامه امیرالمومنین به شیعیان درباره خلفا»، «اخلاق كارگزاران»، «اخلاق مسئولان نظام اسلامی»، «طلوع خورشید: سال شمار زندگانی امام خمینی (ره)» و «ضرورت تعامل علمای جهان اسلام و اجتناب از لعن و تكفیر».
محمدبن ابی بكر بعد از حضور در مصر بعنوان استاندار، سوالات خویش را كه اتفاقاً جنبه فقهی هم داشتند طی نامه ای از امیرالمومنین پرسید. این نشان داده است كه او با چالش هایی مهم و جدی مواجه بود. برای شروع بحث درباره محمد بن ابی بكر و سن وی در هنگام نصب به فرمانداری مصر بفرمائید؟
محمد بن ابوبكر، پسر خلیفه اول است. مادر او اسماً بنت عمیس است. وی در سال دهم هجری و در زمان حجةالوداع پیغمبر به دنیا آمد. بعد از فوت ابوبكر، مادر محمد یعنی اسماً بنت عمیس به ازدواج امیرالمومنین درآمد، ازاین رو محمد بن ابوبكر در خانه حضرت امیر (ع) بزرگ شد. اسماً بنت عمیس ابتدا همسر جعفر بن ابی طالب (جعفر طیار) بود كه بعد از شهادت جعفر در جنگ موته به ازدواج ابوبكر درآمد.
همانطور كه اشاره شد محمدبن ابوبكر در سال دهم هجرت به دنیا آمد. زمان آغاز خلافت امیرالمومنین سال ۳۵ هجری است، ازاین رو محمدبن ابوبكر در این سال ۲۵ ساله است. وی در جنگ جمل همراه حضرت بود، اما بعد از این جنگ، امیرالمومنین استاندار وقت مصر یعنی قیس بن سعد بن عباده خزرجی را عزل و محمدبن ابوبكر را جایگزین او كرد.
زمانی كه محمد بن ابوبكر به سمت استانداری منطقه حساس مصر رسید حداكثر ۲۷ سال سن داشت. از این نكته ما به اهمیت جوانگرایی در بین كارگزاران حكومت هم پی می بریم. اصولاً جوانگرایی از برنامه های اصلی امیرالمومنین در انتخاب كارگزاران خود بود.
منابعی را كه در آنها عهدنامه محمد بن ابی بكر روایت شده و به امروز رسیده هم برای مخاطبان مهر معرفی كنید.
اصل منبع «الغارات» ابراهیم بن محمد ثقفی است كه این نامه و پاسخ های حضرت را روایت كرده است. «امالی» شیخ مفید هم همچون منابع مهمی است كه در آن بخشی از این عهدنامه ضبط شده است. ابن ابی شیبه در «المصنف» این نامه را در دو مورد با یك سند دیگر نقل كرده است. شیخ حر عاملی در «وسایل الشیعة فی تحصیل مسائل الشریعة» این خبر را از «الغارات» گزارش كرده و آورده است و بالطبع محدث نوری در «مُستَدرَكُ الوَسائل و مُستَنبَطُ المَسائل» هم به این نامه ها اشاره نموده است. بخش هایی از عهدنامه هم در «تحف العقول» ابن شعبه حرانی روایت شده است.
امیرالمومنین (ع) بعد از شهادت محمد بن ابی بكر، مالك اشتر را با فرمان استانداری به سمت مصر فرستاد و نكاتی را برای زمامداری بین مردم مصر به او دیكته كرد. مهم ترین مساله در فرمان حضرت به مالك تاكید بر اصل كرامت ذاتی انسان فارغ از دین و آیین اش است. آیا می توان گفت فرمان حضرت به مالك اشتر طبق گزارش های ابن ابی بكر بود؟ همینطور چالش هایی كه حضرت به آنها پاسخ داد، صرفاً مختص به آن منطقه نبوده و در تمام زمان ها و مكان ها می تواند اتفاق بیفتد. آیا دستور حضرت یك فرمان عمومی است؟
امیرالمومنین (ع) عهدنامه مفصلی برای مالك اشتر نوشت و او را به مصر راهی كرد. بسیاری بر این تصورند كه حضرت برای همه كارگزاران عهدنامه نوشته است كه چنین نیست و این اختصاص به مالك داشته است. با این اوصاف اما دستوراتی كه حضرت در این عهدنامه صادر می كنند، چیزی نیست كه محدودیت زمانی و مكانی داشته باشد و همه حكمرانان باید از آن بهره ببرند.
اما علت این دستورات به مالك اشتر، سوالات محمد بن ابی بكر بود. او كه ۲۷ ساله بود در نامه اش مسائلی فقهی از این دست پرسید كه «با ستاره پرستان، ماه پرست ها یا خورشید پرست های مصر كه اهل كتاب نیستند چه باید كرد؟» و «اگر روابط نامشروعی بین یك نفر مسلمان و یك نفر اهل كتاب افشا شود، حكمش چیست؟» او بجز پاسخ پرسش هایش از حضرت به صورت رسمی هم درخواست نمود تا نامه ای درباره مسائل قضائی مورد نیازش بنویسد. ازاین رو با عنایت به اتفاقاتی كه در مصر رخ داده بود و شرایط حاكم بر این سرزمین با عنایت به سوالات محمد بن ابی بكر، حضرت فرمان مشهور خود به مالك اشتر را نوشت.
برای محمد بن ابی بكر محل پرسش شد كه با این طیف از اقلیت های اهل كتاب نیستند و كافر به شمار می آید چه باید كرد؟ تكلیف اهل كتاب كه به خدای واحد ایمان دارند جداست، اما آیا صرفاً باید با كافران و ستاره پرستان جنگید و آنها را مجبور به پذیرش اسلام كرد؟ و اگر نپذیرفتند باید آنها را از دم تیغ گذراند؟ بعد از دوران پیغمبر مكرم اسلام و در هنگامه فتوحات، مسلمانان هر سرزمینی را كه فتح می كردند، برای ادامه سلطه سیاسی خود بر آن منطقه قراردادهای صلحی را بین خود و بومیان آن سرزمین می نوشتند و بیشتر هم همین سلطه سیاسی برایشان مهم بود. اگر اهالی و شهروندان آن منطقه بر طبق قرارداد عمل كرده و جزیه خویش را می پرداختند، آزاد بودند تا مطابق دینشان عمل كنند. در كنار این معمولاً اقلیت های دینی غیررسمی هم هم بودند كه اهل كتاب به حساب نمی آمدند. بعنوان مثال در مصر آن دوران صائبی ها هم زندگی می كردند و این برای محمد بن ابی بكر محل پرسش شد كه با این طیف از اقلیت های اهل كتاب نیستند و كافر به شمار می آید چه باید كرد؟ تكلیف اهل كتاب كه به خدای واحد ایمان دارند جداست، اما آیا صرفاً باید با كافران و ستاره پرستان جنگید و آنها را مجبور به پذیرش اسلام كرد؟ و اگر نپذیرفتند باید آنها را از دم تیغ گذراند؟
پاسخ امیرالمومنین (ع) به محمد بن ابوبكر این بود كه اگر این اقلیت غیر اهل كتاب پیش تر مسلمان بوده و بعد به این دین روی آوردند كه حكمشان ارتداد است، اما اگر از قبل به این دین بوده اند بگذار آزاد باشند و هرچه می خواهند بپرستند. یعنی امیرالمومنین (ع) تاكید فرمود كه آنها را مجبور به پذیرش اسلام و مسلمانی نكنند. این نكته بسیار مهمی است و معمولاً در فقه ما چه شیعه و چه سنی، به این پاسخ حضرت توجه خاصی نشده كه نباید در محدوده احوالات شخصی مردمان دخالت كرد. به اعتقاد حضرت، حتی غیر اهل كتاب هم باید آزاد باشند تا هرچه را كه می خواهند بپرستند و به سبب كرامت ذاتی كه داشته و دارند نباید آنها را مجبور به پذیرش چیزی حتی دین اسلام كرد. بر این اساس باید حقوق آنها را كه بر ذمه حاكم جامعه اسلامی است هم پرداخت كرد.
این روش البته منبعث از قرآن است. در كلام الله مجید هم در آیاتی مانند آیه ۸۲ سوره نحل، آیه ۹۲ سوره مائده، آیه ۱۲ سوره تغابن، آیه ۵۴ سوره نور و چند آیه دیگر از «بلاغ مبین» صحبت شده. به عبارتی خداوند می فرماید كه اگر از صحبت ها و دعوت رسول اكرم رویگردان شدند، حضرت جز بلاغ مبین وظیفه ای ندارد. وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ، از سوره مباركه تغابن یكی از مثال ها در این نوع از آیات است و معنای آیه آن می شود: «و خدا را فرمان برید و پیامبر او را اطاعت نمائید و اگر روی بگردانید بر پیامبر ما فقط پیام‏رسانی آشكار است.»
بله. ببینید این دستورات حضرت در خصوص آزاد گذاشتن ستاره پرستان در دین شان به معنای آن نیست كه تبلیغات و گفت وگویی با آنها در خصوص دعوت به اسلام انجام نگیرد. معمولاً در همه جوامع اسلامی دستورات شرعی و موارد تبلیغی دیده می شود. هركسی هم كه بخواهد مطالعات و پژوهش داشته باشد آزاد و مجاز است. ازاین رو آنها در معرض كار تبلیغاتی قرار داشتند، اما درباره زندگی فعلی شان كه در زمره اقلیت های رسمی مانند یهودیان، مسیحیان و مجوسان نبودند تا از آنها جزیه گرفته شود، سوال این بود كه آیا باید به اسلام مجبورشان كرد؟ كه حضرت پاسخ دادند خیر باید رها باشند تا هرچه دلشان می خواهد بپرستند.
پاسخ امیرالمومنین (ع) به محمد بن ابوبكر این بود كه اگر این اقلیت غیر اهل كتاب پیش تر مسلمان بوده و بعد به این دین روی آوردند كه حكمشان ارتداد است، اما اگر از قبل به این دین بوده اند بگذار آزاد باشند و هرچه می خواهند بپرستند. یعنی امیرالمومنین (ع) تاكید فرمود كه آنها را مجبور به پذیرش اسلام و مسلمانی نكنند. در نامه مالك اشتر هم آن جمله معروف حضرت آمده كه همه آنرا می خوانند اما به سابقه جمله توجهی ندارند. حضرت به مالك می فرمایند كه باید قلبت نسبت به رعیت مهربان باشد. این مردمی كه تو بر آنان حكومت می كنی دو دسته اند: یا مسلمانند و برادران دینی تو و یا اینكه در آفرینش شبیه تو هستند؛ «إِمَّا أَخٌ لَك فِی الدِّینِ، وَإِمَّا نَظِیرٌ لَك فِی الْخَلْقِ» ازاین رو گروه دوم هم بشر هستند و آفریده خدا و باید زندگانی خویش را داشته باشند و از حقوق خویش را از حاكم بگیرند. ازاین رو برای حضرت كرامت ذاتی انسان مهم می باشد. اصلاً آیه قرآنی لا اكراه فی الدین هم ناظر به همین مفهوم است.
این عهدنامه آیا بدل به میزانی برای حكمرانان مسلمان شد؟ بخصوص در زمانه فعلی تأثیر این عهدنامه را چگونه می بینید؟
این عهدنامه باید پشتوانه و سندی برای ما برای خواست آزاداندیشی باشد. امیرالمومنین با این عهدنامه به تمام معنا بر آزادی عقیده صحه می گذارد، ازاین رو اگر پیرو امیرالمومنین (ع) هستیم نباید مردمان را به اجبار از عقایدشان منع نماییم. در قانون اساسی ایران هم به این امر احترام گذاشته شده است و شما مثلاً می بینید كه اقلیت مندایی در خوزستان ایران آزادانه اعمال مذهبی خویش را انجام می دهند در صورتیكه اهل كتاب نیستند.
اما نباید یك نكته را فراموش كرد. بعضی از اقلیت ها در زمانه فعلی در محدوده و چهارچوب اسلام هستند و تفكرشان بدعتی در اسلام تلقی می شود. ازاین رو برخورد با آنها طبیعی است. هرچند كه من اعتقاد دارم كه اگر مقرر است برخوردی هم با آنها شود باید برخوردی انسانی بوده و كرامت ذاتی آنها حفظ شود.
سرنوشت این عهدنامه بعد از فتح مصر توسط عمروعاص چه شد؟
پس از جنگ نهروان تصور می رفت كه معاویه به مصر حمله برد ازاین رو حضرت امیر (ع) ابن ابی بكر را فراخواند و جنگاور كارآزموده و قهاری چون مالك اشتر را به مصر مأمور كرد. عمروعاص همكاری با معاویه را به شرط حكومت بر مصر پذیرفته بود. بعد از جنگ صفین كه معاویه توانست در جبهه نیروهای امیرالمومنین اختلاف اندازد، عمروعاص را به فتح مصر فرمان داد و آنها هم با سپاهی به مصر یورش بردند اما چون كوفه در مسافت دورتری از مصر قرار داشت، تا حضرت بخواهد سپاهی به آنجا بفرستند، مصر فتح شد و تمام اسناد و مداركی كه در دارالعماره مصر بود ضبط شده و در اختیار معاویه قرار گرفت. همچون این اسناد همین عهدنامه محمد بن ابی بكر بود. امیرالمومنین وقتی متوجه سقوط و سوختن مصر شد بسیار ناراحت شده و برای شهادت فرزندش محمد بن ابی بكر بسیار ابراز تأسف كرد. همینطور حضرت از اینكه نامه مهمش به دست دیگران یعنی معاویه افتاده، بسیار ناراحت شد.
عهدنامه محمد بن ابی بكر باید پشتوانه و سندی برای ما برای خواست آزاداندیشی باشد. امیرالمومنین با این عهدنامه به تمام معنا بر آزادی عقیده صحه می گذارد، ازاین رو اگر پیرو امیرالمومنین هستیم نباید مردمان را به اجبار، از عقایدشان منع نماییم معاویه از این عهدنامه و محتوای آن بسیار بهره بود. برای معاویه این نامه بسیار عجیب بود چرا فراوان در آن نكات حكمت آمیز یافت. خود او و امثالش البته به علم حضرت واقف بوده و در خیلی از موارد كه در حل مساله و مشكلی درمی ماندند با واسطه به حضرت رجوع كرده و سوالاتشان را می پرسیدند.
به هر حال وقتی معاویه این نامه را دریافت كرد نتوانست اعجاب خویش را از محتوای حكمت آمیزش پنهان كند و درباریانش هم متوجه شدند. ولید بن عقبه اظهار داشت كه این نامه و احادیث را بسوزان. اما معاویه مخالف بود و اظهار داشت كه تو صاحب رأی و نظر نیستی چرا باید این سخنان پرارزش را سوزاند؟ من دانشی جامع تر، استوارتر و روشن تر از این احادیث ندیده ام. ولید در جواب اظهار داشت كه تو اگر رأی و احادیث علی (ع) را می پسندی و می خواهی بر مبنای آنها قضاوت كنی پس چرا داری با او می جنگی؟ معاویه در جواب اظهار داشت كه به مردم نمی گوییم كه این از علی (ع) است می گوئیم كه نامه ای است كه ابوبكر برای فرزندش به یادگار گذاشت.
این نامه در دربار شام بود تا اینكه عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید. او كارهایی به نفع شیعیان انجام داد همچون اینكه سب و لعن حضرت امیر (ع) را قدغن كرد و… و یكی از كارهای مهم او این بود كه اعلام نمود كه این نامه متعلق به حضرت علی (ع) است و در پاسخ استاندارش محمد بن ابی بكر نوشته است و معاویه هم در دوران زمامداری خود از آن بهره برده است. این موارد نشان داده است كسانی كه در دربار اموی بودند در عین این كه از محتوای حكمت آمیز این نامه بهره برده اما نام حضرت امیر (ع) را بعنوان نویسنده آن افشا نمی كردند. در طول تاریخ هم استفاده های خیلی از این عهدنامه شد، چون كه در آن حكمت های مهمی هست. بعنوان مثال حضرت در رساله محمد بن ابوبكر را به هفت خصلت سفارش می كند كه این در عهدنامه مالك اشتر نیست، اما مباحث سیاسی و اجتماعی بخصوص دستورات درباره قضاوت، كاركنان حكومتی و… در عهدنامه مالك اشتر به نسبت عهدنامه محمد بن ابوبكر مفصل تر است.
من از كلام شما این چنین نتیجه گرفتم كه توجه به كرامت ذاتی انسان ها هر چند كه «دیگری» و «غیر» باشند، نوعی از تقواست و البته سیاستمداران هم نباید فقط یك بعدی باشند. یعنی نه باید فقط به آخرت توجه كند و یا اینكه صرفاً به زندگی این دنیایی بپردازند. این نظر درباره عنوانی كه برای كتاب برگزیده اید، درست است؟
در فرازهای اولیه نامه، حضرت امیر (ع) افراد را به چند دسته تقسیم می كنند: گروه نخست كسانی است كه كارشان برای دنیاست و فقط برای دنیا عمل می كنند. گروه دوم كسانی هستند كه عملشان فقط برای آخرت است و گروه سوم كسانی هستند كه كارشان هم برای دنیا و هم برای آخرت است و برای خیر این دو دنیا عمل می كنند. حضرت در توصیف دسته سوم از «متقین» استفاده می نمایند. یعنی متقین كسانی هستند كه هم برای دنیا و هم برای آخرت كار می كنند. به عبارتی متقین با دنیاداران در دنیای آنها شریكند، اما دنیاداران در آخرت متقین شریك نیستند. حضرت در نهج البلاغه می فرمایند كه متقین در عین تقوا به سیاست می پردازند.
تقوا آن نیست كه در خانه و منزل بنشینید و زهد بورزید. كسی كه برای تولید ثروت در جامعه اسلامی و از راه دستورات اسلام از نعمت های الهی استفاده می نماید و ثروتمند می شود، از متقین است. در قرآن و دیگر منابع تفكر اسلامی از مال و ثروت تعبیر به «خیر» شده است. این فرازهای اقتصادی آنقدر اهمیت دارد كه شهید آیت الله سیدمحمدباقر صدر در كتاب «اقتصاد ما» بخشی از عهدنامه مالك اشتر را كه در نهج البلاغه هم روایت شده، آورده و درباره آن بحث می كند و می گوید كه اقتصاد در جامعه اسلامی باید همراه با تقوا باشد. نگاه حضرت امیرالمومنین بسیار كلان است. ما اگر از سیره حضرت بهره می بردیم امروز كه در محاصره اقتصادی دشمن قرار داریم، نباید ضربه ای به اقتصاد ما وارد می آمد.

1398/03/15
22:21:12
5.0 / 5
3030
تگهای خبر: برنامه , فرهنگ , موزه
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۲
جاوید شو جاوید شو