زوایایی كمتردیده شده از ماجرای هفتم خرداد

زوایایی كمتردیده شده از ماجرای هفتم خرداد

به گزارش جاوید شو پس از اعتراف شهردار سابق تهران به قتل همسرش در روز هفتم خردادماه، جامعه ایران گرفتار شوك شد. اما این شوك اجازه نداد كه مردم طبق عادت همیشگی در فضای مجازی و غیرمجازی از بیان اظهارنظرهای شخصی شان غافل شوند. بعضی از این مورد به نفع خودشان بهره برداری سیاسی كردند، برخی باز هم از قربانی شدن زنان گفتند، برخی دیگر تلاش كردند از محمدعلی نجفی قهرمان بسازند، برخی راهكار «برون سپاری» عرضه كردند و برخی دیگر هم از زوال و سقوط انسانیت نوشتند.



بیش از جرمی كه در این حادثه اتفاق افتاد، آنچه كه تعداد نه چندان كمی از مردم از آن ترسیدند، قضاوت كردن بود. با این وجود تعداد نه چندان كمی هم بدون داشتن نگاه تخصصی در جایگاه یك قاضی همچنان به قضاوت های شخصی شان ادامه می دهند. گرچه این اتفاق سوال های بی جوابی دارد اما آنچه در این گزارش مورد توجه قرار گرفته این است كه چرا ما باید درباره هر موضوعی اظهارنظر یا از همه مهم تر قضاوت نماییم در حالیكه از همه ماجرا اطلاع نداریم؟ ازاین رو نظر كارشناسی سه متخصص درباره نحوه قضاوت و برخورد افكار عمومی با حادثه هفتم خردادماه را جویا شدیم تا شاید بتوانیم از زوایایی تخصصی تر به این حادثه نگاه نماییم.

جامعه سیاست زده ای داریم

دكتر حمید شكری خانقاه - جامعه شناس ارتباطات - درباره قضاوت ها و اظهارنظرهای مختلف در مورد ماجرای شهردار سابق تهران به ایسنا می گوید: جامعه ما به شدت گرفتار پارادوكس فكری، عقیدتی و روانی شده است كه این مشكلات عجیبی را از همه زوایا برای افراد به وجود می آورد. ما یك جامعه هیجانی داریم و به علت پارادوكس های عمیق موجود، افكار عمومی به شدت هیجانی و تابع یك موج هستند. این موج بر خلاف نظریه خانم الیزابت نوئل نئومان كه مارپیچ سكوت را مطرح می كند، مارپیچ هیجان است و زمانی كه جامعه دستخوش هیجان می شود همه درگیر آن می شوند.

او با اشاره به اینكه ما جامعه سیاست زده ای داریم، ادامه می دهد: حتی این پارادوكس ها و تضادها در سیستم عدالت هم مشكل بوجود آورده است. در موارد گوناگونی شاهد این بودیم كه صداوسیما چهره افراد گوناگونی كه مرتكب جرم شده اند را نشان نداده یا اسم آنها را مطرح نكرده است چونكه سیستم قضائی اجازه این كار را نداده در حالیكه افكار عمومی به شدت تمایل داشته اسم مجرمان را بداند و تصویر آنان را ببیند. اما در مبحث آقای نجفی باز هم گرفتار پارادوكس شدیم در حالیكه تا زمانی كه جرم فرد از جانب سیستم قضائی محرز نشود اجازه پخش تصویر یا انتشار اسم او وجود ندارد.

این مدرس دانشگاه اضافه می كند: وقتی خبرنگار صدا و سیما اسلحه در دست می گیرد و همه چیز را به نفع یك جناح مشخص مدیریت می كند، باعث شكل گیری شایعه می شود. شایعه دو مؤلفه خاص دارد؛ یكی مبحث ابهام برانگیز و دیگری مبحث مهم. ما درباره اتفاق در رابطه با آقای نجفی تفسیرهای گوناگونی داریم و هر تفسیری در جامعه قضاوت های گوناگونی را برمی انگیزد. حتی این مورد می تواند به جز تأثیراتی كه روی فرزند مقتول دارد، تأثیرات مختلف روانی را روی افراد دیگر همسن وی در جامعه به همراه داشته باشد. حتی این جریان می تواند روی خانواده های زیادی تأثیرگذار باشد. ما یك مبحث را به صورت بسیار باز در جامعه زیر ذره بین برده ایم بدون آنكه اصل ماجرا را بدانیم و استدلال ما بر پایه فرضیات بوده است.

شكری خانقاه با اشاره به اینكه هم اكنون مبحث آقای نجفی كاملاً سیاسی شده است، می گوید: ما گاهی اوقات با برخی افراد در رفتار، برنامه ها، مسائل و موقعیت های سیاسی او مبارزه می نماییم و در بعضی موارد چون سلاحی در دست نداریم این مبارزه را با زندگی و مسائل شخصی یك فرد ادامه می دهیم.

او بیان می كند: در حالیكه جامعه گرفتار پارادوكس فكری و عقیدتی شدید شده است، صدا و سیما به رفع این پارادوكس های فكری هیچ كمكی نكرده است و روز به روز به این ابهامات اضافه می شود. افراد نمی دانند منش و سبك زندگی شان را روی چه اصول مشخصی مدیریت كنند.

این جامعه شناس ارتباطات اظهار می كند: مردم جامعه ما طبق نظر جامعه شناسان مختلف به شدت منفعت طلب و خودخواه شده اند. این خودخواهی ما سبب شده هر جایی كه به مصلحتمان باشد ضد فرد دیگری صحبت نماییم و هر جا كه فكر می نماییم منافعمان در خطر است، سكوت نماییم. ما در بحث قضائی می بینیم كه صدا و سیما در بعضی جهات به شدت سكوت می كند و در جاهایی یك مبحث را در بوق و كرنا می كند. این مورد هم از انصاف به دور است و هم نظام ارتباطی جامعه را به هم می ریزد و باعث اختلالات شدید روانی و پارادوكس های عمیق در افراد می شود.

شكری خانقاه درباره اینكه عمل قتل توسط یك فرد مشهور تا چه اندازه می تواند قبح جرم را از بین ببرد، توضیح می دهد: شهرت، باعث پیشگیری از هیچ جرم و جنایتی نمی گردد. ما چهارده معصوم داریم كه فقط آنها را معصوم می دانیم. افراد دیگر می توانند خطا كنند. این افراد در موقعیت های مختلف به هر حال انسان هستند و احساس خشم، حسادت و غرور دارند. آقای نجفی تحت فشارهای روانی قرار گرفته و خشم به او غلبه كرده است. درست است فردی كه فرهیخته تر است باید كنترل خشم بیشتری داشته باشد و ما هم از مدیری كه خشم او را ندیده ایم توقع داریم كنترل خشم بیشتر و بالاتری داشته باشد اما نمی دانیم همین فرد در موقعیت دیگری مثل زندگی شخصی اش با خانواده اش چگونه برخورد می كند. اتفاقاً تصاویری كه از صدا و سیما در نخستین ساعات اتفاق رخ داده از آقای نجفی می بینیم نشان دهنده این است كه می توانسته خشمش را كنترل كند اما اینكه بر این فرد چه گذشته است و همسر او چه حرف هایی می خواسته مطرح كند یا چه اتفاقات دیگری وجود داشته كه ما از آنها اطلاعی نداریم، مسائلی است كه به عقیده من رسانه ها و صدا و سیما بدون اطلاع از آن حق نداشتند درباره اش قضاوت كنند.

عبارت «برون سپاری قتل» قبح جرم را می شكند

او بیان می كند: یكی از مدیران دولت پیشین از عنوانی مثل «برون سپاری قتل» در مبحث آقای نجفی بهره برده و گفته كه آقای نجفی می توانست به جای آنكه خودش دست به قتل بزند، آنرا برون سپاری كند. این سخن سبب شده هجمه هایی ضد این فرد ایجاد شود. این عبارت، قبح جرم را می شكند. برای هر كدام از ما كه دارای خصوصیت های انسانی هستیم، این امكان وجود دارد كه در موقعیت های مختلف، فرد دیگری شویم و رفتار دیگری از خودمان بروز دهیم و خشم به ما غلبه كند.

نویسنده كتاب «برنامه ریزی راهبردی ارتباطی» می گوید: متأسفانه به وجود آمدن تضادها و پارادوكس های عمیق در افراد یك جامعه سبب شده هزینه های بسیاری در اینباره بپردازیم. این تضادها، منفعت طلبی هایی را به همراه داشته و سبب شده قضاوت های گوناگونی در این زمینه شكل بگیرد و روند بی اعتمادی در جامعه را به همراه داشته باشد. متأسفانه تفسیرها پوپولیستی شده اند و هر فرد در جامعه، خودش را جای یك جامعه شناس، روانشناس و جرم شناس قرار می دهد، متخصص می شود و واژه هایی را در شبكه های اجتماعی به كار می برد كه دامن گیر می شود و جالب اینجاست كه امكان دارد همین نظرات، روند رسیدگی به مبحث را هم تحت تأثیر قرار دهد.

شكری خانقاه اظهار می كند: همین شهروند - خبرنگاری كه ما از آن بعنوان مزیت نام می بریم، یكی از معضلاتش این است كه سبب می شود تفكرات پوپولیستی جای تفكرات خواص و افراد متخصص را بگیرد. ما تولید محتوای تخصصی به شدت كمی در شبكه های اجتماعی داریم. متأسفانه تفكرات عمومی دست یكسری افراد كم سواد و بی سواد است. هر كسی تریبونی در شبكه های اجتماعی دارد كه نظراتش را مطرح می كند و این نظرات، موافقان و مخالفانی هم پیدا می كنند. باید اجازه دهیم متخصصان به بعضی از مسائل ورود كنند.

نجفی پیش از قوه قضائیه توسط مردم قضاوت شد

دكتر علی نجفی توانا - متخصص حقوق جزا و جرم شناسی - هم در اینباره به ایسنا می گوید: با كمال تأسف رسانه ها همچون رسانه ملی خارج از روابط عرفی، شأن رسانه و مسئولیت آن تصاویری منتشر نمودند كه اگر نگویم در دنیا بی نظیر است، باید بگویم كم نظیر بود. در واقع تصاویر مختلفی كه افراد منتشر نمودند، ابهام مبحث را بیشتر و جامعه را وادار به شكلی قضاوت كرد. پیش از آنكه آقای محمدعلی نجفی از جانب دستگاه قضا مورد قضاوت قرار بگیرد از جانب مردم قضاوت شد. در ادامه ماجرا حتی در مواردی برخی افراد، او را در موضع مظلومیت نشاندند. ازاین رو علی القاعده مجلس باید در مورد رسانه ها قوانینی تصویب كند كه در چنین مواردی زودتر از مراجع ذی صلاح زمینه اظهارنظر عمومی را فراهم نكنند چونكه این اظهارنظر باعث می شود نهادهای عمومی هم زیر فشار قرار بگیرند.

او ادامه می دهد: جالب است بدانید ما حتی در قانون آئین دادرسی كیفری ضوابطی داریم. افرادی كه متهم هستند چون اصل برائت حاكمیت دارد نمی توان با انتشار عكس و مشخصات، آن فرد را به مردم شناساند. خیلی از افراد مرتكب جرایم اتفاقی می شوند كه ضرورتی ندارد اطلاع رسانی شود. در موارد خاص كه جرم سنگین باشد، قانونگذار با عنایت به شرایطی این اجازه را به قوه قضائیه داده كه به انتشار اسامی افراد اقدام نماید كه متأسفانه در این مورد از جانب مراجع قانونی اشتباهاتی رخ می دهد و افرادی كه در مظان افترا قرار دارند و در مرحله دادرسی مقدماتی هستند هم اسامی، مشخصات و اتهاماتشان مطرح می شود كه عملاً خلاف عدالت قضائی و به شكلی مغایر با مدیریت و مصلحت قضائی است.

این وكیل دادگستری همینطور اظهار می كند: برخی اظهارنظرها از بعد حقوقی به حدی ناپخته است كه تعجب هر حقوق خوانده ای را برمی انگیزد. یكی از افرادی كه خودش را وكیل آقای نجفی معرفی كرده، اعلام می كند كه این قتل غیرعمد است. ما اصلاً قتل غیرعمد نداریم. قتل یا عمد یا شبه عمد و یا خطای شبیه عمد است. ثانیاً باید منتظر ماند تحقیقات صورت گیرد چونكه گفتمان رسانه ای، اعتبار نهاد وكالت را به مخاطره می اندازد. در این پرونده مسائل گوناگونی مطرح است. نباید مطالبی كه در رسانه ها می بینیم مبنای اظهارنظر قضائی قرار دهیم. طبیعتاً قضاوت متعلق به نظام قضائی كشور است. ارزیابی ما باید بر مبنای اطلاعات باشد ازاین رو این نوع اظهارنظرهای ناپخته و غیركارشناسی نه به نفع متهم ونه به نفع دستگاه قضاست. ما در بحث دفاع، گفتمان رسانه ای را مبنا قرار نمی دهیم بلكه برپایه علل قانونی باید از موكل دفاع نماییم.

قتل میترا استاد حاصل عدم مدیریت خشونت است

نجفی توانا با اشاره به اینكه نگاه دیگر در این مورد بحث جرم شناسی است، اضافه می كند: در حادثه مربوطه باید گفت این قتل همچون قتل های تعارض آمیز است. در این نوع قتل افراد همدیگر را می شناسند، رابطه شراكت، خویشاوندی یا زناشویی دارند و به علت برخی سو تفاهمات این عشق به تدریج رنگ می بازد و بدگمانی ریشه می دواند و در نهایت حس انتقام، كینه توزی و كینه جویی در طرفین مطرح می شود و اشخاص در صدد برخورد فیزیكی با یكدیگر برمی آیند. در بعضی از مواقع امكان دارد با عدم مدیریت بحران، خشونت كلامی به سمت خشونت فیزیكی سوق یابد.

او ادامه می دهد: معمولاً این برخوردها با سبق تصمیم و تهیه مقدمات انجام می شود. با وجود آنكه فرد می داند مورد مجازات قرار می گیرد به حدی دارای شخصیت مختل است كه تمام توانمندی فكری و فیزیكی وی در خدمت فكر سازمان یافته و برنامه ریزی شده ناشی از خصومت مزمن، بستر اقدام نهایی را فراهم می آورد. در این قتل ها فرد حسب مورد اقدام مجرمانه را وسیله رفع آتش انتقام و به شكلی تخلیه نیازهای تلنبارشده روحی و روانی تلقی می كند و بنابراین در بعضی موارد با قتل های شنیع هم مواجه هستیم. در پرونده آقای دكتر محمدعلی نجفی اظهار نظر بسیار زودرس است اما اگر آنچه كه خودش مطرح كرده است صحت داشته باشد، با قتل تعارض آمیز مواجه هستیم.

این جرم شناس اظهار می كند: آنچه مسلم است یكی از اشكالات جامعه ایرانی عدم آموزش مدیریت بحران در رفتار اجتماعی است. وقتی مسائلی این گونه آغاز می شود، به جای مدیریت، دلالت و هدایت روند حوادث تلاش در پیروی از ذهنیت ها، امیال سركوفته یا برنامه های از پیش تعیین شده داریم بدون آنكه به عواقب آن بیندیشیم. اگر می توانستیم از راه رسانه ها به جای انتشار اخبار مسموم و جلب مخاطب، آموزش های مدیریت بحران بدهیم و در هر صحنه از خشونت های كلامی با جابه جایی در محل و قطع گفتمان، بستر پیشگیری از این فرایند را بگیریم خیلی از این اتفاقات رخ نمی داد.

وی می افزاید: اعصاب عمومی مردم به علت مسائل اقتصادی و اجتماعی متعارف نیست و ازاین رو هرگونه تهدید، ایجاد ترس و تخریب می تواند باعث انفجار رفتارها شود و كینه توزی مزمن را ایجاد كند.

فضای مجازی، فضای واقعی جامعه كنونی ماست

مهران صولتی - جامعه شناس - هم در اینباره به ایسنا می گوید: در چند روز گذشته فضای مجازی در تسخیر موضوعی بود كه برای آقای نجفی و مرحومه میترا استاد صورت گرفت. همه ما این فضا را رصد كردیم و واقعیت این است كه فضای مجازی، فضای واقعی جامعه كنونی ماست. شاید بتوانیم در كنار تمام صفاتی كه برای جامعه ایران همچون جامعه كوتاه مدت، كلنگی، پرمسئله یا جامعه بی مسئله شمرده شده است، آنرا جامعه مسائل حاشیه ای هم نامید. در همه جای دنیا رویدادهایی كه گریبانگیر سلبریتی ها می شود از دید جامعه جذاب است و نگاه رسانه ها به آن جلب می شود و تقریباً تلاش می كنند به افكار عمومی جهت دهند و آنرا با خودشان و حادثه همراه كنند.

او ادامه می دهد: در جوامع توسعه یافته، زمانی كه این التهابات فروكش می كند، رسانه ها به سمتی می روند كه عوامل چنین رویدادی را مورد كاوش قرار دهند و بتوانند به شكلی این روندها را تخفیف دهند اما جامعه ایران از این نظر، جامعه مسائل حاشیه ای است كه نه تنها یك جلب توجه رسانه ای صورت می گیرد بلكه پس از مدتی این حاشیه ها بر متن غلبه می كند و تقریباً متن اصلی رویداد به فراموشی سپرده می شود. ازاین رو ما در جامعه ای زندگی می نماییم كه حاشیه ها در آن پررنگ می شوند و مورد توجه قرار می گیرند بدون آنكه به متن و عوامل شكل گیری این رویدادها توجه گردد.

این جامعه شناس با اشاره به اینكه متأسفانه این رویداد مشابه بسیاری از رویدادها سیاسی و تبدیل به عرصه ای برای تسویه حساب های سیاسی جناح های موجود شده است، توضیح می دهد: این امر مانع از این شد كه عوامل جامعه شناختی یا روانشناختی كاویده شود یا كارشناسان به مسائل حقوقی و جرم شناختی بپردازند در حالیكه نیاز بود ابعاد ناشناخته مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد. ازاین رو یكی از صدمه های جدی در این حادثه، سیاسی شدن سریع این مورد بود.

آستانه تحمل مردم پایین آمده است

صولتی اضافه می كند: ما مسئله مهمی در جامعه ایران داریم كه متأسفانه هر روز ابعاد نگران كننده تری پیدا می كند و آن كاهش تاب آوری اجتماعی است. به عبارت دیگر آستانه تحمل مردم پایین آمده است كه عوامل زیادی در آن نقش دارند. متأسفانه برخی شرایط دست به دست هم داده اند كه شاهد افزایش خشونت های اجتماعی باشیم. بخشی از این خشونت ها را می توانیم در رشد فزاینده نزاع های خیابانی ببینیم. بخشی دیگر را می توان در آمار رو به افزایش درگیری های خانوادگی دید. همینطور اگر نگاه موشكافانه تری به مدارس بعنوان محل پرورش نسل آینده داشته باشیم متوجه می شویم شاهد تبدیل مدارس به كانون خشونت هستیم یعنی شاهد رشدی از موج خشونت های اجتماعی و فیزیكی كه ابعاد اجتماعی هم دارد.

او با اشاره به اینكه بعنوان یكی از درس های این اتفاق می توان به افزایش نوعی ریاكاری اخلاقی در جامعه اشاره نمود، می گوید: واقعیت این است كه به رغم تمام شعارهایی كه داده می شود، بین عرصه رسمی و واقعی زندگی، شكاف قابل توجهی می بینیم. این شكاف ناشی از شكاف آرمان هایی هستند كه تحقق پیدا نكرده اند و واقعیت هایی كه این آرمان ها را به فراموشی می سپارند. از سوی دیگر ما بعنوان نمادهایی از این ریاكاری اخلاقی شاهد تضادهای رفتاری بین منزل و خیابان هستیم. زمانی كه همه این موارد كنار هم قرار بگیرند شاهد سقوط سرمایه اجتماعی، افزایش بی اعتمادی عمومی و فرسایش جامعه ایران خواهیم بود.

این جامعه شناس بیان می كند: از طرفی ما واقعیت مشخص و عریانی داریم كه متأسفانه این واقعیت هر روز خودش را به شكل خشن تری نشان داده است و آن افزایش شكاف طبقاتی و شكاف اقتصادی بین دهك های جامعه است. از سوی دیگر با فراگیرشدن شبكه های اجتماعی مواجه هستیم كه نوعی خودنمایی رسانه ای را به نمایش می گذارند. همینطور شاهد افزایش پدیده نوكیسگی و رسانه ای شدن ابعاد پدیده آقازادگی و ژن خوب هستیم. این جامعه به نحوی تبدیل به دو قطب فقیر و مرفه شده است؛ نوعی پلاریزه شدن جامعه حول شكاف های اقتصادی و طبقاتی. همه این مسائل می تواند باعث تزلزل در بنیان خانواده شود و به حوادثی از نوع هفتم خرداد دامن بزند.

ما در جامعه تقریباً بی حوصله ای زندگی می كنیم

صولتی با اشاره به اینكه ما در جامعه تقریباً بی حوصله ای زندگی می نماییم، ادامه می دهد: با این فرسایش اخلاقی، زیر سوال رفتن ارزش ها و هنجارهای موجود، آنومیك شدن جامعه و عجول بودن كنشگران اجتماعی به سمتی می رویم كه شخصیت های مرجع خویش را هر چه سریع تر مورد قضاوت قرار می دهیم. این شخصیت ها امكان دارد در جایی شخصیت های مذهبی و ملی و در جای دیگر سلبریتی ها باشند. شاهدیم كه این افراد در شبكه های اجتماعی مورد قضاوت قرار می گیرند. قضاوت شدن سریع و صریح این شخصیت های مرجع نوعی هراس از لغزش را ایجاد و نوعی فشار اجتماعی مضاعف را بر آنها وارد می نماید ازاین رو به جایی می رسد كه فردی مثل دكتر نجفی از ترس رازهای مگویی كه امكان دارد داشته باشد به این سمت می رود كه برای تخفیف فشارهای اجتماعی دست به قتل می زند.

او اضافه می كند: تمایل بعضی از مسئولان، مدیران و سیاستمداران به ایجاد تنوع در روابط احساسی، عاطفی و عاشقانه هم دلایلی دارد. برخی از مسئولان پس از مدتی به این نتیجه می رسند كه باید به جای هزینه دادن برای آرمان هایشان و به جبران دوری از خانواده و روابط با فرزندان در طول سال های مدید خدمت، كمی به سمت زندگی كردن بروند و بر همین مبنا درگیر برخی روابط تقریباً نامتعارف احساسی، عاطفی و عاشقانه می شوند.

این جامعه شناس به غیبت همدردی ملی با مقتول در فضای مجازی اشاره می كند و می گوید: به نظر می آید بخشی از افكار عمومی حق را به آقای نجفی می دهد در حالیكه یكی از شهروندان ما كشته شده است و به هر حال جامعه باید نسبت به این قتل واكنش نشان دهد. فكر می كنم هنوز بنیادهای همگرایی حقوق بشر در جامعه ما مستحكم نشده اند و هنوز انسان بماهُوَ انسان محترم شمرده نمی گردد. هنوز افرادی كه از برخی عناوین مثل نخبگی و شریف بودن، عملكرد مناسب یا تحصیلات ممتاز بهره می برند در افكار عمومی ما می توانند در مقابل كسی كه مقتول است سیطره پیدا كنند. من كاهش همدردی ملی با میترا استاد را یك عارضه جدی تلقی می كنم.



1398/03/14
15:32:12
5.0 / 5
3516
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۶ بعلاوه ۴
جاوید شو جاوید شو