مصرف و فرهنگ كالایی - ۳۶، احمد بابایی در گفت وگو با مهر: (۲)

انقلابی های پشیمان، مصرف گراهای بزرگ، نمازجمعه ۶۹ فراموش نمی گردد

انقلابی های پشیمان، مصرف گراهای بزرگ، نمازجمعه ۶۹ فراموش نمی گردد

جاوید شو: احمد بابایی می گوید خیلی از ما ظاهراً سمبل طرفداری از انقلاب و آرمانهایش هستیم، ولی در عین حال در فضای مصرف زدگی، هیچ مشكلی با عینیت یافتن با آن قشری كه سمبل ضدیت با انقلابند، نداریم.



خبرگزاری مهر – سرویس فرهنگ:
شاعر شدیداً محجوبی است و همه دوستانش او را با همین حجب و فروتنی می شناسند؛ ولی وقتی حرف از آرمان و ارزش های انسانی و دینی در بین باشد، به معنای واقعی «جنجال» به پا می كند؛ او از دسته هنرمندان و شاعرانی كه در یك فضای «میان مایه» فاصله خویش را با جدیت اندیشه ورزانه درباره حیات جمعی، سیاست و از این طریق حقیقت حفظ یا زیاد كرده اند، فرسنگ ها جداست و بیش و قبل از آنكه دغدغه اش نفس شعر یا هنر برای هنر باشد، دغدغه انسان اجتماعی دارد و از كنش های ادبی اش هم كاملا مستفاد می گردد كه فهمیده این دغدغه را نمی توان در یك فضای هنریِ زدوده شده از سیاست پیش ببرد. از «احمد بابایی» حرف می زنم كه سطر سطر نوشته ها و بیت بیت اشعارش – كه عموما اشعاری مذهبی هستند - مملو از شوری سیاسی و حماسه ای نشات گرفته از حقیقت است. وی در ساحت شاعری هیچگاه خویش را محدود به مطالعات و پژوهش های صرفا ادبی و هنری نكرده است، بلكه در ساحت انسانی كه با شعر همراه شده، مطالعات جدی در حوزه های فلسفه، تاریخ و سیاست دارد و هرگاه از «شعر شیعی» سخن می گوید، معنایی از شعر را مد نظر دارد كه عمیقا با حقیقت و سیاست و از این طریق «عدالت طلبی» عجین شده و چون تیغی كج، راست بر سر خیل كج اندیشان فریب كار و عاملان تبعیض فرود می آید. در مصاحبه پیش رو حدودا هیچ حرفی از شعر به میان نیامده است؛ در اینجا سراغ احمد بابایی بعنوان یك فعال فرهنگی انقلابی رفته ایم و با او درباره مسائلی سخن گفته ایم كه شاید دغدغه های اصلی تر او باشد و كمابیش آنها را در شكلی شاعرانه در اشعارش دیده ایم.
پس از تحلیلی كه از حقارت سیاسی عرضه دادید، به نظر می آید بنیاد انواع دیگر حقارت های موجود در جامعه ما و در پس آن رواج این سبك زندگی مصرفی و اشرافی در جامعه را باید در دل نهاد سیاسی كشور جستجو كرد!؟
اصلاً هر نوع اشرافی گری را در هر جامعه ای دیدید، بدانید كه متهم ردیف اول نهاد حاكم سیاسی است و هیچ احدالناسی هم نمی تواند از زیر بار این مسئولیت فرار كند. نكته مهمی كه وجود دارد، این است كه برخی اوقات گفته می گردد فلانی فساد، اختلاس و رانت خواری كرده است، اما در اینجا قانون حرفی برای گفتن ندارد! اتفاقاً قانون دارد جیغ می كشد! ولی ما صدایش را نمی شنویم! می دانید چرا؟ چون قانون در جایی كه باید جیغ می زد، حرفی نزد یا صدایش را خفه كردیم، و حالا اینجا صدای جیغش را نمی شنویم.
آنجا كجاست كه باید حرف می زد و ساكت ماند؟ جایی كه می توانستیم وابستگان یك مسئول را محكوم نماییم و قانون هم كمكمان می كرد، ولی صدای قانون را نشنیدیم و قانون، راكد ماند! چرا آن مسئول هیچ گاه به زیر كشیده نشد؟ وقتی آنجا قانون ساكت مانده باشد، شما دیگر نمی توانید به من بگویید از عدالت طلبی حرف بزن؛ چون دیگر اینطور حرف زدن ها مضحك و چندش آور است!
وقتی شما انواع مختلف منافذ را برای دور زدن قانون درست كردید، دیگر نمی توان با اتكا بر آن قانون شكننده، عدالت طلبی را پیش ببرید. همه ما دیده ایم كه كجاها این مواد و تبصره های قانونی كه می توانستیم به واسطه آن ها جلوی خیلی از مشكلات، رانت ها و مفاسد را بگیریم، تبدیل به حربه های سیاسی شدند و از آنها برای مقاصد منفعت طلبانه جناحی و سیاسی و... استفاده شد.
از سوی دیگر، یكی از مسائل هم این بود كه می دانستیم این مسئولی كه امروز وابستگان او باید محكوم شوند، اگر من برای محكومیت او اقدام كنم، در جای دیگر او هم می تواند و امكان دارد مرا محكوم كند و بنابراین ملاحظه و مماشات كردم! اساساً وقتی من باید بودجه خودم را از دولت بگیرم و معیشت من شدیداً وابسته به آن است چگونه می توانم او را محكوم كنم!؟ این ها نهایت فلاكت برای یك مملكت انقلابی است كه حالا داعیه عدالت جهانی هم دارد.
بنابراین حلقه مفقوده نظام ما، مبحث «پاسخگویی مسئولین» در بندهای قانون اساسی است. می بینیم كه قانون اساسی و مقررات ما ظرفیت و زور پاسخگو كردن مسئولین را ندارد و این یك سراشیبی وحشتناك است كه از سال های قبل در جامعه ما به وجود آمده است.

نكته جالب اینجاست كه در عین اینكه همه در دل این سیستم دارند ملاحظات منفعت طلبانه شان را پیش می برند، شما می بینید كه در میان آنها رقابت شدیدی برای «منفی» نشان دادن سیستم و ضدیت با حاكمیت وجود دارد! یعنی وقتی می خواهند رأی بیاورند، با ضدیت بیشتر و شدیدتر ضد حكومت و دولت و نظم موجود در سیستم صحبت می كنند. امروز مسئولان ما دو كار به صورت غیرمسئولانه و با جدیت انجام می دهند: اولی عرضه شعارها و وعده های عوام فریبانه كه همه شان هم به روز رسانی می شوند! یعنی انگار تیم مشاوری وجود دارد كه می بینند امروز چه شعاری خریدار دارد و همان را به مقامات و مسئولان پیشنهاد می دهند. كار دوم هم تخریب و تحقیر دولت و حاكمیت و نهادهایی است كه اتفاقا خودشان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با آن در ارتباطند. این كاملاً اپیدمی شده است و همه از نماینده مجلس بگیرید تا فلان رئیس قوه كه می گویند «ما یك ویرانه را تحویل گرفتم» و... همه با جدیت این كار را می كنند. كسی هم از آنان نمی پرسد كه حالا خودت هم ویرانه تحویل دادی یا آبادش كردی؟! آن وقت همین جنس مسئولان هستند كه تا از مسئولیت بیرون می آیند، تبدیل به اپوزیسیون می شوند و چنان ژست مخالف می گیرند كه آن جریان اپوزیسیون آن طرف آبی هم از رویكردها و سخنان افراطی اینها انگشت تعجب به دهن می گیرد!
شما اینها را در دایره دچار شدگان به «حقارت سیاسی» دسته بندی می كنید؟ فكر می كنم هنوز به روشنی پیوند این نوع حقارت با مسئله مصرف بیان نشده است، آیا اینها خصوصیت دیگری هم دارند؟
من به كسی می گویم «حقیر سیاسی» كه منافع ملی را نفهمد؛ یا منافع ملی را تحقیر كند و تنازل دهد به سطح منافع حزبی و اطرافیان خودش! همین نفهمیدن منافع ملی است كه سبب می گردد یك نمونه از همین آدمهای حقیر و كوتوله ی سیاسی كه خودش باید امروز پاسخگو باشد و دادگاهی باید گندكاری های دوره های مسئولیت او را مورد محاكمه قرار دهد، امروز به علت منافع فردی و جناحی اش ژست اپوزیسیون برداشته است. یعنی كسی كه باید خودش پاسخگو باشد، امروز پرسشگر شده است؛ یعنی كسی كه باید در مورد همه شعارهایی كه هدر داد و امیدهایی كه ناامید كرد، و بابت بمب های اتمی اختلاف كه در میان انقلابی ها و بچه حزب اللهی ها انداخته و... باید پاسخگو باشد، امروز وقیحانه برای ما ژست پرسشگر به خود گرفته است!
همین نمونه را در نظر بگیرید كه امروز منافع ملی را در حد دوست و همكارش تقلیل داده و چون می بیند امروز رفیقش را گرفته اند، می گوید «دیگی كه برای من نجوشد، می خواهم سر سگ در آن بجوشد» و كلاً همه باید بروند روی هوا! یعنی كسی كه خودش متهم است گریبان همه را گرفته است و می گوید همه باید كار را رها كنند و بروند! بنده معتقدم كه مسئولان ما اصلا منافع ملی را نمی فهمند و تعریفشان از منافع ملی خیلی حقیر است.
وقتی شما انواع مختلف منافذ را برای دور زدن قانون درست كردید، دیگر نمی توان با اتكا بر آن قانون شكننده، عدالت طلبی را پیش ببرید. همه ما دیده ایم كه كجاها این مواد و تبصره های قانونی كه می توانستیم به واسطه آن ها جلوی خیلی از مشكلات، رانت ها و مفاسد را بگیریم، تبدیل به حربه های سیاسی شدند و از آنها برای مقاصد منفعت طلبانه جناحی و سیاسی و... استفاده شد
حالا اینكه منافع ملی را نمی فهمند یعنی چه؟ این را باید در قیاس معلوم نماییم. چطور می گردد كه مثلا «شهید حججی» بعنوان مشتی نمونه خروار، منافع ملی را این قدر عظیم فهم می كند كه بالاترین ایثار را انجام می دهد، ولی آن مسئول ما منافع ملی را در منفعت طلبی شخصی اش می فهمد؟! یا مثلا شهید شهریاری كه جزء دانشمندان برتر هسته ای قرن ۲۱ بود و دستاوردهای عظیمی در علم بومی كشور ما داشت، چطور منافع ملی را آنگونه می فهمد و جانش را هم پای این منافع می گذارد ولی آن كوتوله سیاسی فقط در منافع دوستش كه به خاطر فساد در زندان است، می فهمد؟!
اینها برمی گردد به آن نظام ارزشی كه صحبتش را كردم! آن كسی كه در نظام ارزشی پول محور و نظام اقتصادی نفتی بار می آید، نه تنها منافع ملی، بلكه حتی منافع حزب و گروه خودش را هم به راحتی آب خوردن می فروشد؛ حتی می تواند آبروی خودش را هم بفروشد چه برسد به ملت و كشور حزب و.... به علت همین حقارت های سیاسی است كه ما امروز نه تنها شاهد یك عذرخواهی خشك وخالی از هیچ مسئولی در هیچ سطحی نیستیم، بلكه انگار آنها یك چیزی هم از ما مردم، طلب دارند!
از سوی دیگر می بینیم روابط عمومی های نهادها همه تبدیل گشته اند به ستاد تبلیغاتی شخصی مدیران، همه كارهایی كه توسط نهادها و با بودجه مردم و كشور انجام می گردد بعنوان بیلان و گزارش كار این آدمها تبلیغ می گردد و انگار اینها از جیب خودشان برای كشور و مملكت خرج كرده اند، می بینیم كه آنها از ژن خوب حرف می زنند و به راحتی رانت خواری را نهادینه می كنند و فساد را توجیه می كنند و برای آن راهكار قانونی می تراشند و... و همه اینها یعنی نوعی مصرف گرایی در سطحی از حاكمیت كه با وجود آن مردم، خویش را دچار خسران می بینند و همان حرفی را كه در بالا گفتیم تكرار می كنند؛ اینكه «اگر ما نخوریم، دیگران می خورند و می برند» و در این فضا چه انتظاری دارید كه مردم مصرف گرا و منفعت طلب نشوند!
بدین ترتیب من معتقدم نه تنها بین این حقارت سیاسی با مسئله مصرف ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، بلكه این حقارت سیاسی عامل مهمترین بیماری های فرهنگی در جامعه ما است. حقارت سیاسی است كه امروز اشرافی گری و مصرف زدگی را به شكل یك بیماری درآورده و آن را در كشور ما از نُرم جهانی بالاتر برده و ما را به این وضعیت اسفبار مصرفی رسانده كه سبب می گردد بزرگترین وارد كننده لوازم آرایشی و ماشین های لوكس و گرانترین گوشیهای موبایل در جهان و... باشیم همین حقارت سیاسی كه خودش بنیاد حقارت فرهنگی و اقتصادی و... است.
چون حقارت سیاسی شدیداً سبب وادادگی و كوتولگی فرهنگی می گردد. وقتی در نماز جمعه ما كه یك كنش «سیاسی» و عبادی است و قرار بوده دشمن شكن باشد، یعنی قرار بود در آن دشمن را بزنیم، ولی برعكس به جای دشمن شكنی، حقیقت شكنی كردیم و زدیم خودمان را نابود كردیم، چطور می توان حقارت سیاسی را با مسئله فرهنگ و مصرف زدگی مرتبط ندانست!؟ وقتی ما در همین نماز جمعه مانور تجمل را تئوریزه می نماییم، آن هم چه زمانی؟ سال ۶۹ یعنی درست پس از اتمام جنگ... وام گرفتن از بانك جهانی و صندوق بین المللی پول را توجیه می نماییم، چه انتظاری در مورد وضعیت امروز دارید؟
اتفاقی كه پس از این زمان رخ داد این بود كه جیبمان پر شد ولی آبرو و حیثیتمان را فروختیم، استراتژی های اصلی انقلاب و جمهوری اسلامی كه مبتنی بر تفكر ناب امام خمینی(ره) بود را دادیم و وام گرفتیم كه مثلا كشور را آباد نماییم.
ما معتقدیم جنگ واقعا گنج بود و سبب شد در خیلی از جاها كه باید آباد می شدیم، واقعا آباد شویم. اهل كار و فعالیت شدیم، اهل مبارزه و مقاوت شدیم و.... مگر جهاد سازندگی چه بود!؟ گفتند كار برای خداست، حتی اگر بیل زدن باشد ولی امروز چه؟ همه از كار فرار می كنند و در عین حال مانور تجمل و مسابقه مصرف می دهند! حتی بسیاری آمدند و این را توجیه كردند و گفتند: «بس است زهدنمایی!»، یعنی مانور تجمل را در برابر زهدنمایی قرار دادند! این به نظر من برآیندهای همان حقارت سیاسی است.
حقارتی كه به فساد و رانت جواز می دهد و آن احساس خسران را در مردم بوجود می آورد تا اینكه بتوانند با مصرف هر چه بیشتر خودشان را تا حدی از آن احساس خلاص كنند!
بله. نمی دانم تا چه حد می توانم به مصداق ها اشاره كنم، ولی شما ببینید همین شخصیتی كه می آید مسئله «مانور تجمل» و «اشرافیت» را توجیه و تئوریزه می كند در ۱۷ آبان سال ۷۱ در خاطراتش می نویسد: (نقل به مضمون) «وزیر نفت آمد، به او گفتم برای "مهدی" یك شغلی دست وپا كنید كه مزاحم درس خواندنش نباشد. (حالا، مهدی جان چند سالش است؟ حدودا ۲۱ سال!) قرار می گردد آقا مهدی در هیئت مدیره سكوهای پارس جنوبی مشغول به كار شوند!» و جالب این است كه این خاطرات در كتابی با مجوز رسمی جمهوری اسلامی چاپ می شود! و حالا من بعنوان یك انسان معمولی و شهروند عادی این جامعه، وقتی این را می خوانم، چه معنایی را باید از این حرف ها برداشت كنم؟ وقتی جوان ۲۱ ساله ای كه به یك شخصیت مسئول رده بالا در این كشور منتسب است كه «مخالف این آقا مخالف پیغمبر است!» من باید چه برداشتی بكنم!؟ كاملاً هم به این انقلاب ایمان دارم، ولی تكلیف من چیست؟

بنابراین وقتی در جامعه ای قانون فضیلت نباشد، كه تمام حرف من اینجاست و بنابراین هم از آمریكا مثال آوردم و گفتم چرا آن ها به آرامش و ثبات و توسعه مد نظر خودشان رسیدند، همین می گردد. برای آنها قانون باطلشان مقدس است. ولی برای ما و در كشور ما قانون مقدس نیست و مردم ما یاد گرفته اند كه اگر به قانون عمل كنند سرشان كلاه می رود و دیرتر به مقصد می رسند، بنابراین یا با «رشوه»، یا با «عشوه»، قانون را دور می زنند. در این فضا اگر به قانون عمل كنید، معلوم است خیلی «َپپِه» هستید و احیانا گیر و گوری در كارتان هست كه فرمود «الخائن خائف!»
حالا سوال این است كه چه كسانی این كار را كردند؟ چه كسانی در كشور ما حرمت قانون را شكستند و قانون شكنی را رسمی كردند؟ آیا غیر از مجریان قانون!؟ قانون مندی در كشور ما چه فضیلتی دارد!؟ كار كردن و سختكوشی و تولید در مملكت فضیلت است!؟
امروز در مملكت ما اقتصاد زیرزمینی یا اقتصاد در سایه درست شده است و این یعنی اقتصاد مبتنی بر قاچاق و رانت و باندبازی و فساد و پولشویی و.... همه اینها هم به سیاست ارتباط دارد؛ اساسا سیستم اقتصاد تك محصولی و نفتی یك سیستمی است كه نمی تواند منجر به دیكتاتوری و استبداد نشود. وقتی جیب دولت پر از پول است و اصلاً «پول ملت» در جیب اوست، به جای اینكه بانك مركزی یقه او را بگیرد، بانك مركزی می گردد جیب كوچك دولت نفتی؛ و در این نظام ارزشی، هیچكس هم حق ندارد از دولت سوال كند و او هم به هیچكس پاسخگو نیست؛ «و لا یسئل عن فعله!»
چنین سیستمی، هم كاملا موافق دیكتاتوری است، هم دلال پرور و مافیایی است. پس از شكل گیری این اقتصاد در سایه و مافیایی چه اتفاقی برای مردم می افتد؟
برای ما و در كشور ما قانون مقدس نیست و مردم ما یاد گرفته اند كه اگر به قانون عمل كنند سرشان كلاه می رود و دیرتر به مقصد می رسند، بنابراین یا با «رشوه»، یا با «عشوه»، قانون را دور می زنند. در این فضا اگر به قانون عمل كنید، معلوم است خیلی «َپپِه» هستید و احیانا گیر و گوری در كارتان هست كه فرمود «الخائن خائف!»
رسوب فرهنگی چنین سیستم و نظام ارزشی این است كه مردم به این باور می رسند كه باید جایی كارمند بشوند كه كار «نكنند!» و پول دربیاورند. یا مثلاً فلان جا یك موافقت اصولی صوری بگیرند یا آشنایی پیدا كنند و رانتی رانتكی بخورند، و یا در یك اقتصاد باندی و مافیایی دلالی و احتكار كنند و...! پس شما حكام بودید كه مردمتان را این طور بار آورید كه كار و تولید، ارزش ندارد، وقتی هم كه كار و تولید بی ارزش شود شما تا خرخره در غرقاب مصرف فرو می روید.
اصلا امروز این برای ما تبدیل به ضرب المثلی كثیف شده كه «كار برای تراكتور است!» امروز دیگر كار و علم در مملكت ما فضیلت نیست؛ وقتی شما می توانید مدرك را بخرید، دیوانه اید بروید چند سال درس بخوانید!؟ وقتی این طور هستیم، منتظر چه نوع آبادانی و تولیدمحوری هستیم؟ همه اینها هم به همان حقارت سیاسی برمی گردد.
در این وضعیت كار به جایی می رسد كه مردم دیگر نمی توانند مقاومت كنند و تن به یك اباحه گری می دهند و قصد دارند از وضعیتی كه در آن گیر كرده اند لذت ببرند و ما با یك فضای اشرافیت زده و یك مسابقه مضحك و گریه آور «مصرف زدگی» مواجه می شویم. همه این ها تاول های آن بیماری پنهان حقارت است كه مردم را دچار خلأ روحی و روانی می كند.
این ها نشانه این است كه تورمی از خواستن ها و توهمی از دارایی ها شكل گرفته و این دو با هم تلفیق شده اند و مردم در دل این وضعیت خودشان را با مصرف مشغول می كنند و در نتیجه وضع موجود تولید شود.
درباره قشر انقلابی و اصطلاحاً حزب اللهی چطور؟ چرا آنها به این وضعیت تن می دهند؟ طبق انتظار، آنها باید مقابل چنین جریاناتی می ایستادند!
یكی از مولفه های چندش آور این فضای مصرفی آن است كه ارتباط طبقات اشرافی با هم شدیداً تقویت می گردد. یعنی در حالیكه امكان دارد دو طبقه یا دو قشر از نظر ایدئولوژیك با هم مشكل داشته باشند، اما در اینجا و در ارتباط و تعامل مصرفی با هم هیچ مشكلی ندارند و این خیلی عجیب است. این هم البته نشانه بی بنیه بودن اعتقادات است.
به طور كلی من معتقدم یك نهان روشی خاصی در قوم ما وجود دارد كه بر اساس آن گویی علی الظاهر ما سمبل طرفداری از نظام و انقلاب و آرمانهای انقلابی هستیم، ولی در عین حال هم در فضای مصرف زدگی و قانون شكنی، هیچ مشكلی در ارتباط تولید كردن با آن قشر كه مثلا سمبل ضدیت با نظام و آن آرمانها هستند، نداریم! انگار همه دور یك میز نشسته ایم و از شرایط موجود لذت می بریم. یعنی هیچ نشانه ی ثابت و خط و مرز مشخصی وجود ندارد كه بتوان بر اساس آن گفت این طرفدار انقلاب آرمانخواه است و آن یكی ضد انقلاب و ضد آرمانخواهی!
یكی از مولفه های چندش آور فضای مصرفی آن است كه ارتباط طبقات اشرافی با هم شدیداً تقویت می گردد. یعنی در حالیكه امكان دارد دو طبقه یا دو قشر از نظر ایدئولوژیك با هم مشكل داشته باشند، اما در اینجا و در ارتباط و تعامل مصرفی با هم هیچ مشكلی ندارند و این خیلی عجیب است
از یك منظر دیگر، باید اظهار داشت كه این رفتار قشر اصطلاحاً انقلابی، به صورت پنهان ضدیت با انقلاب است؛ یعنی از درون و در نهان یك ضدیتی با انقلاب و آرمانهای آن دارند، چون احیانا ته دلشان از انقلاب پشیمان و خسته هستند و تا زمانی كه نانی از این راه به سفره شان برسد، پای آن هستند و الا تعلقی به ارزش های انقلاب ندارند. یعنی تا وقتی كه از این تنور نانی بیرون بیاید، دور آن جمع می شوند و الا اعتقاد خاصی به آن ندارند.
حضرت سیدالشهدا(ع) فرموده بودند مردم تا جایی با دین هستند كه دین دنیای آنها را تامین كند!
بله...! «لَعِق»، یعنی دین و ارزش ها مثل یك آدامس در دهانشان است و در وقت خطر، «قَلَّ الدیانون» است.

1397/06/12
21:01:20
0.0 / 5
3203
تگهای خبر: سبك زندگی , هنرمند
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۶ بعلاوه ۴
جاوید شو جاوید شو