گفت وگوی منتشر نشده ای با زنده یاد محسن قانع بصیری

پروسه فرهنگی شدن تحولات صنعتی در پاتوق های ارتباطی رخ می دهد

پروسه فرهنگی شدن تحولات صنعتی در پاتوق های ارتباطی رخ می دهد

جاوید شو: زنده یاد محسن قانع بصیری اعتقاد داشت كه برمبنای تاریخ تمدن جهان پروسه فرهنگی شدن تحولات صنعتی بیشتر در پاتوق های ارتباطی به وجود آمده است، اما متاسفانه در ایران به این نكته توجهی نشده است.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ:
زنده یاد محسن قانع بصیری دو سال پیش در چنین روزی (۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶) در منزل شخصی خود در تهران بر اثر سكته قلبی درگذشت و در قطعه نام آوران بهشت زهرا به خاك سپرده شد. قانع بصیری در سال ۱۳۲۸ به دنیا آمد. او از فارغ التحصیلان موفق دارالفنون و سپس دانشگاه تهران از دانشگاه علوم و در رشته شیمی بود برای ادامه تحصیل عازم اروپا و سپس آمریكا شد و در دانشگاه میشیگان به تحصیل در رشته شیمی پرداخت.
مرحوم قانع بصیری پژوهشگری پركار و نظریه پردازی توانا بخصوص در زمینه فرهنگ صنعتی شدن بود. همینطور در عرصه روزنامه نگاری در نوع خود صاحب سبك بود و شاگردان زیادی را در این عرصه پرورش داد. ماهنامه كیمیا، اولین نشریه تخصصی پتروشیمی بود و سپس سردبیری ماهنامه مدیریت و مجله آریانا توریست همچون نشریاتی بودند كه وی سردبیری آنها را به عهده داشت. در آخرین بخش از تجمیع آثار نامبرده، قریب به ۷۰۰ عنوان مقاله از وی در این مجلات و سایر مجله ها و روزنامه ها گردآوری شده است.
علاوه بر این نظریه تعادلات سه جزئی و رابطه جرم و انرژی و اطلاعات است. مهمترین نظریه طرح شده از جانب وی است كه بحث درباره نظریه ارتباط معكوس مقادیر جرم و انرژی و نسبت اطلاعات است و این فرضیه كه بین دانش و آگاهی با مصرف جرم و انرژی در سیستم ها، رابطه ای از نوع معكوس است. وی با توسل به این مورد خیلی از قواعد اجتماعی، هنری و سیاسی و تاریخی را مورد بازخوانی مجدد قرار داده بود.
با توجه به این مساله ما در مناطق كنار كویری ایران بخصوص در فراهان و اطرافش، خانواده هایی داشتیم كه كار آنها تربیت مستوفی بوده است. بیشتر مستوفی های ایران در آن منطقه و مناطقی مشابه آن تربیت می شدند. این سنت خودش می توانست زمینه ساز شكل گیری جریان خاصی از توسعه در آن مناطق باشد كه طبق معمول نتایج خود نرسید و محقق نشد و در حقیقت منحرف شد «ماركس و تكنولوژی»، «پرسشی از هایدگر: تكنولوژی چیست؟»، «تاریخ تحلیلی صنعت در ایران»، «جلوه ها و جنبه های دموكراسی»، «جهان انسانی و انسان جهانی» و «غربزدگی، بسته بندی نوستالژیك تاریخی» عناوین شماری از تالیفات انتشار یافته اوست. گفت وگویی كه در ذیل می خوانید قبل از درگذشت این اندیشمند گرفته شد اما به دلایلی رنگ انتشار به خود ندید و امروز به مناسبت سالروز درگذشت زنده یاد قانع بصیری منتشر می شود. مساله اصلی این گفتگو فرهنگ صنعتی شدن ایران است.
امروزه جای جای كشور بخصوص در استان مركزی پر شده از شهرك های صنعتی، كارخانه ها و نیروگاه پالایشگاه ها و… با این پدیده مواجه می باشد. در ابتدا با شناختی كه از صنعت در ایران بخصوص استان مركزی بعنوان یكی از قطب های اصلی تولید صنعتی در كشور، دارید بفرمائید این نوع توسعه صنعتی تا چه حد با فرهنگ و تاریخی كه در آن سرزمین بوجود آمده همخوان و هم سنخ است؟
ما اصالتاً اهل منطقه فراهان و بخش گركان هستیم، یعنی پیشینه خانوادگی ما به آنجا برمی گردد. خاطرم هست تا زمانی كه پدربزرگم زنده بود، در صالح آباد اراك و خود گركان باغ داشتیم و ما تابستان ها به آنجا می رفتیم. منطقه فراهان و اصولاً مناطق كناركویریِ ایران، یك تمایز بسیار مهم با مناطق كوهستانی و برون كویری دارند؛ این مناطق كناری از معدود روستاهایی بودند كه بی سواد در آنها خیلی كم بود. علتش هم این بود كه مستوفیان ایران در حقیقت در این مناطق تربیت می شدند و این امر ایجاب می كرد كه این مناطق با سواد و فرهنگ باشند.
به طور كلی ساختار قدرت سیاسی در ایران ایلیاتی بوده است و ایلات قدرت سیاسی را به دست می گرفتند. معمولاً خان های ایلات بی سواد بودند و در هنگام به دست گرفتن قدرت مجبور بودند جامعه را اداره كنند و برای این كار نیازمند دانش سیاسی اجتماعی بودند. این خان ها بیشتر نیروهای نظامی بودند كه قادر به مدیریت و اداره جامعه نبودند و نمی توانستند از اسب پیاده شوند و بر تخت بنشینند! این اساس یك مساله در ایران بوده است كه به علت ساخت بدوی primitive قدرت سیاسی كه بخصوص با آمدن تركان به ایران در دوره سلجوقیان و غزنویان آغاز شد و شكل گرفت. این سنتی بود كه در دل آن هرگاه گروهی قدرت را با فرآیند ایلی و قبیله ای به دست می گرفتند، همیشه تضادی میان نظامیان ایلی و مستوفیان بر سر قدرت آغاز می شد و همین تضاد، گاه تراژدی های عظیمی به وجود می آورد؛ مثلاً بیهقی در داستان حسنك وزیر نمونه همین تراژدی را نشان داده است كه محصول تناقض بین قدرت سیاسی و مستوفی ها است.
با توجه به این مساله ما در مناطق كنار كویری ایران بخصوص در فراهان و اطرافش، خانواده هایی داشتیم كه كار آنها تربیت مستوفی بوده است. بیشتر مستوفی های ایران در آن منطقه و مناطقی مشابه آن تربیت می شدند. این سنت خودش می توانست زمینه ساز شكل گیری جریان خاصی از توسعه در آن مناطق باشد كه طبق معمول نتایج خود نرسید و محقق نشد و در حقیقت منحرف شد.
یعنی اعتقاد دارید بر اساس هویت تاریخی و فرهنگی، شكل خاصی از توسعه در كشور باید شكل می گرفت كه مغایر با شكل توسعه كنونی است؟
همینطور است.
فكر می كنید چرا آن شكل از توسعه مطلوب بر اساس تاریخ و فرهنگ نخبه پرور ایران محقق نشد؟
علتش این است كه ساختار قدرتی كه در ایران پس از جمهوری اسلامی بوجود آمد به علت نداشتن حزب، مردم و نخبگان مناطق مختلف نقشی در ایجاد توسعه بر اساس عقلانیت تاریخی نداشتند. در این بستر مسئولان هر منطقه ای فقط قصد داشتند نشان دهند كه منطقه خودشان توسعه پیدا كرده است و توسعه هم در ظاهر، صرفاً وارد كردن دستگاه های صنعتی و تأسیس كارخانه و… بود. حتی آنها به دنبال صنایع استحصالی هم در آن منطقه نرفتند تا صنعت بتواند روی تولیدات منطقه ای پشتوانه بسازند. مثلاً در آن منطقه گردو و بادام و انگور خیلی خوبی كشت می شد كه بعضی از محصولاتشان تا كشور پرتغال هم صادر می شد.
همیشه تضادی میان نظامیان ایلی و مستوفیان بر سر قدرت آغاز می شد و همین تضاد، گاه تراژدی های عظیمی به وجود می آورد؛ مثلاً بیهقی در داستان حسنك وزیر نمونه همین تراژدی را نشان داده است چنین سوابقی هیچ گاه مورد استفاده قرار نگرفت چونكه این حزب است كه می تواند تشكیلات تحقیقاتی به وجود بیاورد و از اندیشمندان برای امر توسعه استفاده نماید. اما با فقدان این عنصر مهم، توسعه ای در كشور ما به وجود آمد، شكلی آنارشیك در توسعه بود. بنابراین است كه ما می بینیم در نطق های قبل از دستور مجلس ما، هر وكیل و نماینده ای می آید حرف خویش را می زند و هر كارگزاری هم كار خویش را می كند.
وقتی صنعت به یك جامعه وارد می شود، انتظار می رود كه متناظر با روند توسعه صنعتی، روند شهرنشینی و تحولات مدنیت جدید هم ایجاد شود و رشد كند. از جانب دیگر به نظر می آید روند ایجاد صنعت در بعضی از مناطق ایران، كاملاً صوری انجام شده است و كارخانه ها و شهرك های صنعتی بدون در نظر گرفتن پیامدها یا مازادهای فرهنگی و اجتماعیِ ورود صنعت، راه اندازی شده اند. تحلیل شما در این باره چیست؟
زمانی كه صنعت جدید خواست در ایران شكل بگیرد، نخستین گروهی كه به خارج فرستاده شدند ۵ نفر از اشراف قاجار بودند كه در زمان «محمدشاه» به فرنگ رفتند. تا پیش از امیركبیر هر كسی كه به فرنگ فرستاده می شد از اشراف قاجار یا خانواده های با نفوذ بود؛ آنها هم بدون اینكه تجربه ای در تحصیل داشته باشند، در آنجا درسی را می خواندند و می آمدند كه حاصل چندانی برای كشور نداشت. از معدود كسانی كه در آن زمان به خارج رفتند و حاصل كارشان برای كشور مثبت بود، مرحوم «صنیع الدوله» بود.
زمانی كه گروه اول مسافران فرنگ در زمان محمدشاه قاجار می خواستند برود با محمدشاه دیدار كردند در آن دیدار، محمدشاه جمله ای به آنها می گوید كه اساس برداشت ما از مساله ایجاد صنعت در ایران است و متأسفانه هیچ كس هم روی آن كار نمی نماید. محمدشاه به آنها می گوید: «بروید صنعت را بگیرید، اما فرهنگشان را نگیرید». یعنی در ذهن محمدشاه و مسئولان آن دوره فرهنگ یك چیز جدا از صنعت بوده است و فكر می كردند كه ما می توانیم با آن شكل زیستی سنتی خودمان صنعتی بشویم. در واقع آنها متوجه نبودند كه صنعت با خود، فرهنگ و روابط خاصی می آورد. آن تفكر از همان زمان ماند و كماكان هم چنین فكری در كشور ما وجود دارد.
من در كتاب «تاریخ تحلیلی صنعت» گفته ام كه مساله تنها سرمایه گذاری صنعتی نیست و این تازه شروع كار است. مساله اصلی این است كه دریابیم تحولات صنعتی چگونه شكل فرهنگی به خود می گیرد و در درون فرهنگ اجتماعی تأثیر می گذارد.
دقیقاً این همان چیزی است كه امروز نه تنها در استان مركزی، بلكه در كل كشور به آن احتیاج داریم و متأسفانه هنوز قدم در راه درك آن نگذاشته ایم. این فرآیند چطور باید اتفاق بیفتد؟
این كار را نهادهای فراغتی اجتماعی یا پاتوق های ارتباطی انجام می دهند. اگر به تاریخ رنسانس و تحولات علمی، فنی و حتی سازمانی آن دوران نگاه نماییم در می یابیم كه فرآیند فرهنگی شدن تحولات صنعتی بیشتر در پاتوق های ارتباطی به وجود آمده است. قهوه خانه یا بارها پاتوق هایی بودند كه گروه های مختلف اجتماع برخلاف ایده های طبقاتی می توانستند دور هم جمع شوند و شكل گیری خیلی از اندیشه های علمی و عملی را رقم بزنند. همانطور كه می دانیم خیلی از كنش های فرهنگی و اجتماعی اصیل تاریخ غرب ریشه در این پاتوق های علمی دارند. این پاتوق ها در حقیقت آن صنعتی را كه به وجود می آمد، به یك فرهنگ و ارزش اجتماعی تبدیل می كردند.
زمانی كه گروه اول مسافران فرنگ در زمان محمدشاه قاجار می خواستند برود با محمدشاه دیدار كردند در آن دیدار، محمدشاه جمله ای به آنها می گوید كه اساس برداشت ما از مساله ایجاد صنعت در ایران است و متأسفانه هیچ كس هم روی آن كار نمی نماید. محمدشاه به آنها می گوید: «بروید صنعت را بگیرید، اما فرهنگشان را نگیرید» در ایران تنها یك یا دو بار این اتفاق داشت می افتاد كه متأسفانه به نتیجه نرسید. مهم ترین نمونه آن در زمان صفویه و شاه عباس بود. در زمان صفویه خیلی از صنایع خانگی شكل كارخانه ای پیدا كردند و بخصوص در اصفهان به صنایعی كارخانه ای مانند صنعت فرش یا كاشی تبدیل شدند. خصوصیت این صنایع پیوند آن با هنر و اجتماع بود و قهوه خانه ها آشكارا خاستگاه آنها قلمداد می شدند. در زمان شاه عباس در قهوه خانه های بزرگ هر گروه صنفی و هنری جایگاهش مشخص بود، چونكه ابزارآلات و محصولات خویش را به دیوار قهوه خانه نصب می كردند و مثلاً شما در بدو ورود می توانستید جای نجار، نقاش، آهنگر و… را تشخیص دهید. این یك فضای ارتباطی گسترده ایجاد می كرد كه حاصل آن «هنر-صنعت» بسیار خوبی بود كه نمونه اعلای آنرا می توان در تولید «كاشی هفت رنگ» ایران مشاهده كرد.
وقتی می خواستند مسجد شاه یا امام اصفهان را بسازند شاه عباس عجله زیادی داشت، اما نمی توانستند با «كاشی معرق» این كار را بكنند چونكه طبق محاسبات ساخت مسجد با این كاشی حدود ۱۵ سال زمان می برد. ازاین رو كاشی هفت رنگ را ساختند كه كار تولید آن با عنایت به امكانات آن زمان اصلاً ساده نبود؛ به صورتی كه می توان گفت تولید آن كاشی از عجایب صنعتی و تكنولوژیكی دوره خودش به حساب می آید. اصفهانی ها توانستند در عرض سه سال ۱ میلیون و ۳۰۰ هزار كاشی هفت رنگ بسازند كه حتی دو كاشی آن شبیه به هم نبود. چرا این خصوصیت و آن قدرت تكنولوژیكی جدید در آن دوره به وجود آمد؟ دلیلش این است كه یك فضای ارتباطی قوی در همان قهوه خانه ها بین اهالی این هنر و صنعت های رایج برقرار شد كه توانست نوآوری خوبی را در صنعت كاشی رقم بزند؛ به صورتی كه كاشی آن زمان ایران تا اسپانیا و پرتغال رفت و به صورت عمده صادر شد. این اساساً محصول ارتباط بود، یعنی صنعتی كه به وجود می آمد یك فضای گسترده ارتباطی داشت كه اجازه می داد متخصصان یا پیشه وران صنعتی كه در آن رشته كار می كنند، با هم تبادل نظر داشته باشند تا محصول كارشان با كیفیت باشد.
ضمناً در همان دوره، كار به جایی رسید كه كارگرانی كه در این رشته كار می كردند از بیمه بیكاری، وعده خوراك روزانه، بهداشت، حقوق بازنشستگی و… بهره مند بودند. اینها مسائل نوینی بود كه از دل همان ارتباطات اجتماعی شكل گرفت.
چرا این فضای ارتباطی باقی نماند؟
مهمترین علتش این بود كه به علت ساختار استبدادی، بین فرهنگ خانه و فرهنگ كار رابطه برقرار نشد. یعنی نهادهای اجتماعی نتوانستند استمرار پیدا كنند. اما از سوی دیگر فناوری های نوین، كالاهای جدید به وجود آوردند و پیشه وران صنعتی ما نتوانستند با كالاهای جدید رقابت كنند.
بازار ایران در آن زمان دوگانه بود، چون نهاد قدرت دوشاخه بود. یك گروه، پیشه وران صنعتی بودند كه بیشتر به اهداف صوفیه نزدیك بودند و بنابراین است كه شما فرهنگ گسترده فتوت نامه ها را برای پیشه وران صنعتی می بینید. اما گروه دوم تجّار بازار بودند كه بیشتر به آخوندهای اصولی و اهل شریعت نزدیك بودند. با آمدن كالاهای نو، پیشه وران صنعتی به تدریج ورشكست شدند. پیشه وران كه ورشكست شدند، بازار به دست تجار افتاد. در نتیجه می توان اظهار داشت كه همراهان شریعت قالب شدند و پیشه وران نتوانستند ادبیات فنی و فرهنگی خودشان را گسترش دهند و این ادبیات در حد همان فتوت نامه ها باقی ماند و رشد نكرد. از این طرف چون هم بازار در دست حامیان شریعت بود و هم نظام هم استبدادی حكومت می كرد، اجازه فعالیت و گسترش به نهادهای مدنی فعال در جامعه داده نشد و ارتباط خانه بعنوان محل شریعت و سنت را با محیط كار از هم گسست.
در این بستر، وقتی انقلاب مشروطه رخ داد و به تدریج صنعت جدید با مازادهای فرهنگی اش به كشور وارد شد، ما عملاً گرفتار نوعی دوالیسم (دوگانه انگاری) صنعتی شدیم. یعنی در محیط كار مدرن می شدیم و در محیط خانه سنتی بودیم. در رژیم پهلوی دیده می شد كه مثلاً دختری از خانه با چادر بیرون می آمد، بعد وقتی طول چند كوچه را طی می كرد و از خانه و محله اش دور می شد، چادرش را در می آورد و با دوستِ پسرش به سینما می رفت. این نشان می داد كه میان فرهنگ خانه و فرهنگ جامعه و محیط كار اختلاف وجود دارد. این اختلاف ماند و امكان ایجاد تحقق پاتوق های ارتباطی، اجتماعی را گرفت.
وضعیت ارتباطی امروز در حوزه های اجتماعی و صنعتی را چطور ارزیابی می كنید؟
بعد از انقلاب از یك جهت وضع عوض شد و جالب این است كه خانه ای كه در قدیم مركز سنت بود، الان به مركز مدرنیته تبدیل گشته است. علتش هم این است كه ما در این دوره به جان كوچه و خیابان و نهادهای جمعی مدرن افتادیم و در نتیجه از خانه غفلت كردیم. ازاین رو الان از این جهت برعكس شده است، یعنی افراد در بیرون با چادر هستند و در خانه چادرهایشان را برداشته و مهمانی می گیرند و می رقصند و…. اما این باز نشان دهنده این است كه ما هنوز نتوانستیم بین صنعت و جامعه رابطه مبتنی بر تبادل فرهنگی به وجود بیاوریم. این تبادل فرهنگی باید با نقش نهادهای فراغتی صورت گیرد كه عمده ترین پاتوق های ارتباطی هستند.
وقتی پاتوق های ارتباطی نباشند صنعت نمی تواند به صورت یك ارزش اجتماعی، فرهنگ خویش را نشان بدهد. علت اینكه امروز مشاغل شریفی مانند «عملگی» یا «رفتگری» در جامعه ما به صورت فحش درآمده است، همین فقدان ارتباط فرهنگی صاحبان مشاغل و پیشه وران است. در غرب و كشورهای صنعتی مانند آلمان ارزش فرهنگی و اقتصادی یك پیشه ور صنعتی و ارزش اجتماعی او خیلی بیشتر از یك فارغ التحصیل دانشگاهی است. نه تنها چنین اتفاق در ایران نیفتاده، بلكه مشاغل پایه و مهمی مانند عملگی یا رفتگری تبدیل به فحش شده اند در صورتیكه ارزش اجتماعی بسیار بالایی دارند. ازاین رو امروز هم بین فرهنگ خانه و فرهنگ كار رابطه فعال به وجود نیامده است و نقشی را كه نهادهای فراغتی باید بازی كنند، بر زمین مانده است.
به طور كلی در هر جامعه ای ۴ منطقه یا زون (قلمرو) وجود دارد كه بسیار اهمیت دارند و باید هماهنگی و تركیب آنها را همیشه مد نظر قرار داد. این ۴ زون عبارتند از: «خانه»، «كار»، «فراغت» و «معبر». در جوامع مدرن بین كار و ۳ زون دیگر رابطه فعالی وجود دارد و در نتیجه كار كه مدام خودش را نو می كند فرهنگ ارتباطی خویش را به جامعه انتقال می دهد. جامعه هم ارزش های آنرا درك می كند و فضای ارتباطی بین صنعت و فرهنگ و اجتماع ایجاد می شود. اما در جوامعی مانند جامعه ما این ارتباط وجود ندارد و در نتیجه، نوزادِ صنعت ناپایدار است و هیچ وقت هم در شرایط مناسب برای بالندگی قرار نمی گیرد.
اگر بخواهم این مساله را در شكل كلان تحلیل نماییم، به نظر می آید معضل كنونی ما معیوب بودن روند مدرنیزاسیون در كشور است. تا چه حد با این مورد موافقید؟
معضل ما این است كه در شهرهای ما از یك سو نهادهایی به وجود می آیند كه در اداره آنها راهی نداریم جز اینكه با عقل مدرن با آنها مواجه شویم. در حقیقت نمی توانیم آن نهادهایی كه ذاتشان از دنیای مدرن نشأت گرفته را با اصول سنتی اداره نماییم. شما هیچ گاه با فرمول خورشت قرمه سبزی نمی توانید پیتزا درست كنید و بالعكس با فرمول پیتزا هم نمی توانید قورمه سبزی بپزید. چون اینها دو فرمول متفاوت دارند.
امروز هم بین فرهنگ خانه و فرهنگ كار رابطه فعال به وجود نیامده است و نقشی را كه نهادهای فراغتی باید بازی كنند، بر زمین مانده است ما امروز نهادهای مدرنی به وجود می آوریم و می خواهیم آنها را با اصول سنتی اداره نماییم كه این كار نشدنی است. یك نهاد مدرن با اصول سنتی اداره نمی گردد. هركاری یك قاعده ای دارد. نهادهایی مانند وزارت خانه، سازمان بیمه، نهاد آموزش و پرورش، دانشگاه و… نهادهایی هستند كه با تحولاتی كه پس از رنسانس و ایجاد جهان مدرن رخ داد، به وجود آمدند و باید با عقل خاص خودشان اداره شوند. اداره چنین نهادهایی به شكل سنتی و با عقل دوران سنت جوابگو نیست. «حاج ابوالحسن كمپانی» یكی از روحانیون هوشیار زمان قاجار بود. او شعری دارد كه می گوید: «شیئان عجیبان هما ابرد من یخ / شیخ یتصبا و صبی یتشیخ» یعنی دو چیز، عجیب و از یخ سردتر است، یكی اینكه پیری ادای جوان را دربیاورد و دیگری جوانی كه ادای پیر را درآورد! هر كدام از اینها شكل خاص خودشان را دارند و نباید به دیگری تبدیل گردد. اگر بخواهید آنها را مانند دیگری درآورید بیمار می شوند.
بر این مبنا باید در نظر داشته باشید كه طبقه متوسط در ایران با رشد نهادهای مدرن شكل گرفت، یعنی قبل از آن نهادها و قبل از ظهور انقلاب صنعتی و شكل گیری جهان مدرن چیزی به نام طبقه متوسط وجود نداشت. حالا ما می خواهیم این طبقه را كه ذات و زندگیش مدرن است را به شكل سنتی اداره نماییم و این آشكارا غلط است. نهاد مدرن را باید با عقل مدرن اداره كرد. یكی از علل اینكه در كشور ما هر كسی رئیس جمهور می شود، درگیر شده و كار را به صورت اساسی پیش ببرد، همین است كه وقتی آن رئیس جمهور بر صدر دستگاه اجرایی می نشیند، متوجه می شود كه این دستگاه اجرایی را باید با عقلی اداره كرد كه هم خوان با نهادها و قواعد ساختار كشور باشد و اداره كشور با هیچ عقل دیگری جواب نمی دهد. در این شرایط اگر ۱۰۰ هزار نفر هم به زندان بیفتند باز جواب نمی دهد و مشكلات همچنان باقی می ماند. باید این را درك نماییم كه وقتی جواب نمی دهد، یعنی برنامه اشتباه است و باید برنامه را بر اساس عقل درستی كه مورد نیاز این كار است تنظیم نماییم.
بنابراین یكی از معضلات بزرگ در شهرهای ما كه از قضا پیشینه سنتی قدرتمندی دارند و بعداً تبدیل به شهرهای صنعتی و مدرن شده اند، این است كه ما اقتضائات مدرن آنها را نادیده می گیریم. مثلاً فضاهای ارتباطی یكی از این الزامات و اقتضائات است كه ما امروز با فقدانش روبرو می باشیم. فقدان این فضاهای ارتباطی اجازه ظهور خلاقیت و بروز نیروهای اندیشه ای درون ذهنی را نمی دهد و در نتیجه مرض به وجود می آید. این مرض هم در جای جای حیات اجتماعی و صنعتی و… نمود و بروز پیدا می كند. خیلی از این افسردگی های موجود در جامعه ما به علت همان فقدان فضای ارتباطی است و اراك هم نمونه ای از آن است.


منبع:

1398/02/25
12:41:24
5.0 / 5
2187
تگهای خبر: ادبیات , برنامه , دستگاه , صنعت
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۵ بعلاوه ۲
جاوید شو جاوید شو