در باب اتفاقات این روزهای جامعه ایرانی

كرختی در فضای عمومی جامعه ایرانی، همه منتظر چه هستند؟

كرختی در فضای عمومی جامعه ایرانی، همه منتظر چه هستند؟

جاوید شو: سه روز پیش خبری در رسانه ها منتشر گردید كه یك سگ به سمت جوانی در حال افطار در پارك رفته است و جوان آنرا رانده است و صاحب سگ چاقویی در بدن جوان فرو كرده. آیا واكنش ها به این اتفاق طبیعی است؟


خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ چند روز پیش با اخبار رسانه ها در خصوص تجاوز نیروهای رژیم صهیونیستی به غزه و شهادت عده ای از فلسطینیان به ویژه بعضی از كودكان فلسطینی مواجه شدم. آنچه توجه ام را جلب می كرد این بود كه برخلاف دیگر رویدادهای فاجعه بار مشابه با این، اخبار آن بیشتر توسط رسانه ها بازتاب پیدا كرده بود، نه توسط كنشگران دغدغه مندی كه به ویژه رویدادهای جبهه مقاومت را رصد می كردند! این مورد می تواند اتفاقی باشد، ولی بیایید این قضیه را در كنار پدیده های دیگر كمی جزئی تر بنگریم و دایره را به محدود به انقلابی ها و دغدغه مندان جبهه مقاومت نكنیم؛ خیلی از رویدادهای فاجعه بار در منطقه و در رابطه با جبهه مقاومت، اساساً برای طیفی از جامعه ایرانی مهم نبوده و نیست؛ این طیف كه تقریباً همه ما كم و بیش تصور روشن و شناخت بی واسطه ای از آنان داریم، در عوض نسبت به بعضی از وقایع جهانی و اصطلاحاً آن ور آبی و متعلق به جامعه توسعه یافته غربی كه به خوبی می توانست عطش نمایش بورژوامنشی شان را خاموش كند، شدیداً عكس العمل نشان می داد و موج همدردی و همراهی با آن فجایع رقم می زد. برای مثال، این طیف در حالیكه همراهی خاصی به حملات هوایی رژیم صهیونیستی به مناطقی كه فلسطینیان در آن سكونت داشتند نشان نمی داد و این شكل از ترور را صراحتاً نادیده می گرفت، پس از وقوع انفجار تروریستی داعش در دانمارك و فرانسه و برخی دیگر از كشورهای اروپایی شدیداً عكس العمل نشان می داد و در مواردی حتی با گل و شمع به سفارتخانه های این كشورها در تهران می رفت و در سوگ انسان های بی گناهی كه در آن كشورها قربانی تروریسم بودند، واقعاً و از سویدای جان گریه می كرد. اما وضعیت این كنش ها و عكس العمل های اصطلاحاً انسان دوستانه (كه فعلاً به وجوه نمایشی یا غیرنمایشی شان كاری نداریم) در یك سال اخیر چگونه بوده است؟ بنظر می رسد نه تنها حجم گسترده دغدغه مندان مستقل به مسائل جبهه مقاومت تا حدی از تك و تا افتاده اند، بلكه همان دغدغه مندان بورژوامنش فعال كه وقایع تلخ جهانی برایشان دردناك تر از وقایع منطقه جلوه كرده و می كند هم از شور و حرارت افتاده اند و توجه جدی و خاصی از خود نشان نمی دهند. نه تنها حجم گسترده دغدغه مندان مستقل به مسائل جبهه مقاومت تا حدی از تك و تا افتاده اند، بلكه دغدغه مندان بورژوامنش فعال كه وقایع تلخ جهانی برایشان دردناك تر از وقایع منطقه جلوه كرده و می كند هم از شور و حرارت افتاده اند و توجه جدی و خاصی از خود نشان نمی دهند. وقایعی مانند آتش سوزی گسترده و فجیع در ایالت كالیفرنیای آمریكا را در نظر بگیرید؛ آتشی چنان گسترده كه به خیلی از شهرها و روستاها هم كشیده شد و بر اساس گزارش ها صدها نفر در این آتش سوزی ها جان خودرا از دست دادند. تنها رسانه ها بودند كه نوشتند و اعلام نمودند كه بیشتر از یكهزار و پانصد واحد مسكونی و تجاری در این آتش سوزی گسترده تخریب شد و هزاران نفر برای فرار از شعله های آتش كه با وزش بادهای سخت به سرعت حركت می كرد ناگزیر از ترك خانه هایشان شدند. باز تنها رسانه ها اعلام كردند كه بیشتر از ۶۰۰ نفر در این آتش سوزی مفقود شده و جان باختگان آن هم بیشتر از ۶۰ نفر گزارش شده است. جامعه ایرانی، طبقه متوسط آن، بورژواها و خرده بورژواهایش به این اخبار و رویدادهای تلخ در كشورهای آن ور آبی هم توجهی نكردند و صفحات مجازی شان تكان زیادی نخورد و اقدامات عملی مانند روشن كردن شمع و گذاشتن گل در پیاده رو و چسباندن كاغذهای پرینت شده با عباراتی مانند «وی لاو یو» و… صورت نگرفت. با وجود اینكه این رویدادهای تلخ و فاجعه بار دارای پتانسیل های نمایشی بسیار بالایی هم برای دست و پا كردن پرستیژ و… هم بود. چندی پیش از این آتش سوزی در كالیفرنیای ایالات متحده، یك آتش سوزی دیگر در منطقه «آتیك» یونان رخ داده بود كه قریب به ۱۰۰ نفر از مردم را به كام مرگ كشاند و بیشتر از این تعداد را راهی بیمارستان كرد؛ رویدادی كه در ده سال اخیر تاریخ یونان، بعنوان تلخ ترین فاجعه این كشور شناخته شد ولی باز هم عكس العمل خاصی از طبقه شهری و متوسط ایرانی در این رابطه دیده نشد. باز پیش تر از آن آتش سوزی برج بزرگ گرنفل در لندن كه از قضا خیلی از ساكنان آن مسلمان هم بودند و باید عكس العمل هر دو طیف بچه مذهبی و اهل مقاومت و… و طبقه متوسط شهری و مردم خوش باش بالای شهری را برمی انگیخت، این اتفاق نیفتاد و ما به جز برخی مقایسه های خنك و بامزه بین دو برج گرنفل و پلاسكو، عكس العمل خاصی از مخاطبان ایرانی ندیدیم. نمونه دیگر آتش سوزی كلیسای نوتردام است كه البته برخی صفحات كاربران ایرانی فضای مجازی را در حد اینكه مثلاً «چون رمان گوژپشت نتردام را خوانده ایم، الان عزاداریم» و… تغییر داد، ولی باز اصلاً در حدی نبود كه تا قبل از این از جامعه ایرانی انتظار می رفت. سه روز پیش خبری در رسانه ها منتشر گردید كه یك سگ به سمت جوانی در حال افطار در پارك رفته است و جوان آنرا رانده است و صاحب سگ عصبانی شده است و چاقویی در بدن جوان فرو كرده است. آیا واكنش ها به این اتفاق طبق آن چیزی هست كه در یك جامعه طبیعی و سالم پیش بینی می شود؟ چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ آیا با نوعی از كرختی در فرهنگ عمومی و روحیه انسان دوستی مواجه ایم؟ یا نه، اساساً سوژه را باید جور دیگری دید و مثلاً به این نتیجه رسید كه همه آنچه پیش تر وجود داشته نوعی نمایش و تزویر بوده كه امروز با رشد نوعی از عقلانیت عمومی، آن وجوه نمایشی در حال از بین رفتن است؟ این مورد اخیر نیاز به ابطال دارد. بگذارید به این مساله اشاره نماییم كه در عوض هر كدام از اتفاقاتی كه در بالا ذكری از آنها رفت، بااینكه عكس العمل جدی و مبتنی بر دغدغه های انسانی كمتری شكل گرفت، اما تا دلتان بخواهد جوك و لطیفه و یاوه سرایی به منظور توجیه انفعال از طرف جامعه ایرانی تولید شد و به شكل گسترده به اشتراك گذاشته شد. این تلویحاً نشان داده است كه طبقه متوسط شهرنشین در ایران وجوه نمایشی و متمایزساز خودرا همچنان و با قوت پیشین، حفظ نموده و آنرا همچنان پیش می برد و تنها كانال پیش بردن این وجه نمایشی و خودجلوه گرانه را تغییر داده است. برای چنین سوژه ای نشستن و جوك ساختن و تمسخر جدی ترین و تلخ ترین لحظات حیات روزمره دیگران، بیشتر «جواب می دهد» تا رفتن به خیابان و نشاندن گل و روشن كردن شمع در پیاده رو. ما با نوع خاصی از سوژه اجتماعی مواجه ایم كه در عین «سرخوش» به نظر آمدن، شدیداً افسرده، كرخت، منفعل، غیرپویا و فاقد اعتماد به نفس ناشی از عقلانیت اجتماعی است كه ناخودآگاه در خویش می خزد و جوك می سازد و مایوسانه می خندند و می خنداند. بدین ترتیب وجه دوم آن فرضیه نمی تواند چندان درست باشد و گویی مجبوریم با وجه نخست فرضیه كنار بیاییم. بنظر می رسد مجبوریم بپذیریم كه جامعه ایرانی در سال های اخیر در دل یك فضای ناامن اقتصادی و اجتماعی و سیاسی كه در آن مدام با اخبار تلخی از این حوزه ها، از اختلاس بگیرید تا غارت منابع عمومی توسط واگذاری ها و خصوصی سازی ها، از بی سرانجامی برجام بگیرید تا گسترش روز به روز تحریم ها، از ناامنی اجتماعی و اعتیاد و سرقت و زد و خورد و… بگیرد تا خطرات بروز جنگ و عدم مدیریت در مقابل بلایای طبیعی و كم ارزش تلقی شدن جان آدمیان و مردم و… گرفتار نوعی از فرهنگ عمومی ناامیدی، یاس و كرختی شده است كه طبق آن نه تنها دیگر اهمیت ندارد چه در اطرافمان در حال رخ دادن است؛ بلكه به طریق اولی ذره ای مهم هم نیست كه در كجای جهان چه فاجعه ای رخ می دهد. در چنین موقعیت ما با نوع خاصی از سوژه اجتماعی مواجه ایم كه در عین «سرخوش» به نظر آمدن، شدیداً افسرده، كرخت، منفعل، غیرپویا و فاقد اعتماد به نفس ناشی از عقلانیت اجتماعی است كه ناخودآگاه در خویش می خزد و جوك می سازد و مایوسانه می خندند و می خنداند. این در شرایطی است كه هر شكلی از تغییر وضع موجود، چه در ایران و چه در جهان نیازمند روحیه برونگرایی اجتماعی سوژه ها و اراده و اقدام عملی و سیاسی فعالانه برای تغییر است. روحیه و اراده ای كه جامعه ایرانی آنها را به سبب تجربه سال های اخیرش و بازخوردی كه از نظر سیاسی و اجتماعی از گزینه های منتخب پیش رویش گرفته، شدیداً از دست داده است. این موضوع افسرده، خموده و كرخت را نه تنها از نشان دادن یا ندادن عكس العمل به فلان فاجعه طبیعی یا انسانی در جهان، بلكه از ده ها راه دیگر هم می توان فهمید و نشان داد كه شاید در مطالب بعدی مهر به آنها هم اشاره شود.


منبع:

1398/02/23
14:47:48
5.0 / 5
3038
تگهای خبر: فرهنگ
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۳ بعلاوه ۵
جاوید شو جاوید شو