پرونده تقابل در شمال، اتوپیای لذت - ۱۱

درك نكردن چرایی یك طرفه شدن جاده، آهای تهرانی ها! من اینجا هستم

درك نكردن چرایی یك طرفه شدن جاده، آهای تهرانی ها! من اینجا هستم

جاوید شو: برای طبقه متوسط تهرانی، مازندرانی ها، كه نمی توانند چرایی یك طرفه شدن جاده را درك كنند، موجوداتی هستند تقلیل یافته به فراهم كننده و هم زمان مانع اسباب لذت بیشتر.


خبرگزاری مهر - سرویس فرهنگ ۱
عید فطر سال گذشته، ركورد مسافرت های تفریحی به استان مازندران شكسته شد. میلیون ها نفر برای گذراندن تعطیلاتی ۵ روزه عازم شهرهای مختلف شمالی كشور شدند. فرار از گرمای بی سابقة هوا در یكی از گرم ترین تابستان های سال جاری در تهران، یكی از مهم ترین عوامل این سیل بی سابقة مسافرت به مازندران و سایر استان های شمالی كشور بود. جاده های منتهی به شمال كاملاً قفل شد و مسیرهای ۴ تا ۵ ساعته، ۲۴ ساعته طی شد. اما در بین هجوم اخبار مختلف آمار مسافرت ها و محدودیت های ترافیكی، خبری، كه سرانجام هم مشخص نشد چقدر واقعیت داشت، از شبكه های تلگرامی به صفحات رسمی خبرگزاری های كشور راه یافت: آملی ها در اعتراض به یك طرفه شدن جاده هراز، سمت باز جاده را بسته و سبب به راه افتادن ترافیك وحشتناكی در منطقه شده بودند. مشخص نشد كه این اعتراض چقدر عمومیت داشت و سرانجامش، مشابه همة اعتراضات این شكلی، با وعده و وعید چند مقام محلی به اختتام رسید یا حتی به این جا هم نرسید، اما در متن خبری كه چند خبرگزاری منتشر نموده بودند، عبارت جالب توجهی به چشم می خورد كه مقدمة خوبی برای طرح ماجرای ماست: برخی از مردم آمل در اعتراض و «درك نكردن چرایی یك طرفه شدن جاده»، مسیر را بر روی مسافران آمل بستند. این شاید بزرگ ترین واكنش رسانه ای شده اهالی مازندران به هجوم سیل آسای این سال های تهرانی ها، برای تفریح و تفرج به این استان بود و این شاید صریح ترین قضاوت رسانه های تهرانی درباره شمالی ها. ۲
برای طبقة متوسط تهرانی، مازندرانی ها، كه نمی توانند «چرایی یك طرفه شدن جاده را درك كنند»، موجوداتی هستند تقلیل یافته به فراهم كننده و هم زمان مانع اسباب لذت بیشتر در این مدت زمان محدود به دست آمده برای لذت بردن. در اغتشاشات و درگیری های خاص تهرانی بودن، فرصت یك هفته تفریح در تعطیلات نزدیك به هم در تقویم، به راحتی به دست نمی آید كه به راحتی از دست برود؛ به این ترتیب، به طرز بی رحمانه ای، لذت بردن بیشتر از تك تك دقایق این فرصت ۳ یا ۴ روزه برای «نفس كشیدن» (اصطلاح محبوب تهرانی ها وقتی به شمال مسافرت می كنند) تبدیل به یك اصل در نگاه تهرانی ها به مازندران و مازندرانی ها می شود. این اصل لذت بیشتر در فرصت محدود، سرانجامش به یك نبرد دائمی رقت انگیز بین تهرانی و مازندرانی برای پرداخت بیشتر یا كمتر «پول» منتهی می شود. به این ترتیب، رنج «پول خرج كردن» یا به تعبیر خودشان «پول زور دادن» در روزهای شلوغی ها، برای طبقة متوسط تهرانی، اگر با رنج غیرقابل درك ساعت ها معطلی در ترافیك قابل حدس راه های شمال و حضور در شلوغی نفس گیر و كثیفی حال به هم زن تقریباً دائمی شدة مكان هایی مثل سواحل و جنگل ها همراه شود، به فضای روانی عجیب، اما قابل دركی از تلفیق لذت و رنج توأمان می رسد كه در یك سیر غیرقابل توقف، بدون تغییری ماهیتی و یا حتی شكلی دنبال می شود و روز به روز هم مشتریان بیشتری پیدا می كند. طبقة متوسط تهرانی به مازندران می رود، همة تلاشش را برای لذت بردن می كند و عذاب هم می كشد. این ایده، به طرز آشكاری، با واكنش متقابل مازندرانی ها به حضور تهرانی ها در این استان گره می خورد. فضای روانی درهم تنیده از رنج و لذت، این جا هم به همان تناوب تكرار می شود. لذت پول درآوردن یا باردیگر به تعبیر خود آنها «پول كندن» از آدم هایی كه طبق تفاسیر اسطوره ای یا واقعی (این جا تفاوتی نمی كند)، ثروت نه چندان انبوهشان ناشی از وجود فرصت هایی در پایتخت است كه از نابودی فرصت ها در شهرستان های دیگر، همچون مازندران به دست آمده است، كم لذتی نیست. تا می توان باید آنها را «دوشید» و از حضور آنها به هر نحوی استفاده كرد؛ مرهمی بر داغ همیشگی تبعیض تهرانی و شهرستانی. این لذتِ گرفتن حق، البته كه با رنج تحمل وجود آنها همراه است: از رنج تحمل حضور فیزیكی غریبه هایی كه در شهر ول می چرخند و سروصدا می كنند و بدشان نمی آید كه كوچه ها و خیابان های باصفای مازندران، ۲۴ ساعته شود و آخر سر هم، سر هر هزار تومانی باید با آنها چانه زد، تا رنج تماشای لطمه هایی كه آنها در كمال بی اعتنایی و نادانی به منابع دوست داشتنی زندگی می زنند. چاره چیست؟ این لعنتی های دوست داشتنی را باید تحمل كرد. ۳ این روند، تقریباً ثابت شده است و همه در حال عادت كردن به آن هستیم، بدون اینكه كسی حرفی از آن به زبان بیاورد. اما آن چه این فضای متناقض نما را یك دفعه به شدت آزاردهنده و غیرقابل تحمل می كند، یك بی صداقتی بیهوده برای برهم زدن این دیالكتیك رنج و لذت است: راهكاری مثل كوشش برای نزدیك شدن دو سر طیف دور از هم تهرانی و مازندرانی با ابزار رواداری و تسامح، ماجرا را تبدیل به روندی مبتذل و تحمل ناپذیر می كند. نزدیك شدن به فرهنگ و آداب و رسوم قومیت های بومی شمال از سمت تهرانی ها و كوشش برای درك كردن آنها از این طریق، مد در حال فراگیر شدنی است كه در سال های اخیر از سمت گروه ها و افراد متعددی به خصوص از تهرانی ها باب شده است و مصداق آن از ذوق زدگی های كودكانة زنان میانسال تهرانی، به محض مواجهه با یك پدیدة سنتی شمالی ساده، در حد كلاه حصیری، تا رواج بی سابقة «یك اقامت شیك شبیه به هتل های ۵ ستاره در كلبه های جنگلی» را دربرمی گیرد. آن چه این تلاش را زجرآور می كند، پنهان نگه داشتن ناكامِ نگاه نژادگرایی موجود در این تقابل است. چیزی نژادپرستانه تر از این هم وجود دارد كه پایتخت نشین قصه ما، كارمند همیشه پشت میز نشین خسته از ملامت تكراری كار، به روستایی در مازندران مسافرت كند، با لبخندی تحسین برانگیز به استقبال مظاهر فرهنگ و آداب و رسوم زندگی روستایی مردمان مازندرانی برود و دست نوازشی، بنده نوازانه، به سر دختران خردسال با لباس محلی بكشد، فقط به این خاطر كه آنها برای او «متفاوت» اند؛ در این تفاوت، «تقلیل» داده شده اند و فرقی با یك شیء یا موجود جاندار «متفاوت» دیگر ندارد و جناب كارمند حالا به این فكر می كند كه چه قدر بد است كه این تفاوت ها در حال منقرض شدن هستند. او اهتمام معمولاً ناموفقی می كند تا آنها را بعنوان یك «دیگری» متفاوت بپذیرد و درك كند، تازه غافل از این كه این جا، او «دیگری» است كه پا به عرصه حیاتی آنها گذاشته است و این «تفاوت» اوست كه باید پذیرفته شود نه آنها. او آنها را به تفاوت های ظاهری شان تقلیل می دهد و اتفاقاً تناقض اخلاقی این ریاكاری اخلاقی زمانی آشكار می شود كه این «دیگری» واقعاً تبدیل به یك «دیگری» شود، مثلاً اگر این آداب و رسوم، به فرض مثال، به مسئله ای مثل ازدواج الزامی دختران خردسال در برخی از قومیت های شمالی برسد چه؟ تصور دختر ۹ یا ۱۰ سالة ظریفی كه با یك مرد تنومند ۴۰ ساله مشغول زندگی است، چگونه با فرهنگ پذیرفته شدة تهرانی قابل جمع است و اتفاقاً دقیقاً همین جاست كه شمالی یك «دیگری» می شود و «متفاوت» با معیارهای ما. آیا این اخلاقی تر و صادقانه تر نیست كه در نقش همان معامله گر همیشگی، فراری از دود و دم تهران، كسی كه آمده است شمال تا لذت ببرد وارد تعامل با شمالی ها شود و آنها را هم در همان نقش سنتی «فروشنده» بپذیرد؟ ۴
یكی دو سال پیش، مجموعه ای از ویدئوهای كوتاه تلگرامی در فضای مجازی مازندرانی ها پخش گردید، ویدئوهایی كه دامنة آن به شبكه های محلی و بومی محدود نشد و چند روزی فضای پرطرفدار شبكه های مجازی سراسری را باز تحت تأثیر قرار داد: در بیشتر این ویدئوها، افراد قوی هیكل مازندرانی رو به دوربین های كم كیفیت موبایل هایشان، آدم های ناشناسی را تهدید به كتك زدن و مجازات برای جرم های اعلام نشده می كردند. این عربده كشی های تلگرامی، كه خیلی هم زود با دخالت پلیس فتا، این پدیدة جدید زندگی ایرانی ها، اختتام پذیرفت، مستعد تحلیل های پیرامونی و فرامتنی فراوان با انواع و اقسام نظریه ها و تحلیل های جامعه شناسانه بود. دانشگاه ایرانی البته مثل همیشه از كنارش گذشت، اما این دفعه خوشبخت بودیم كه این اتفاق رخ داد، برای اینكه بنظر می رسد این حركت هیچ معنا و نشانة بیرونی نداشت، فقط ابزاری برای مورد توجه قرار گرفتن برای مخاطبی بود كه سرانجام پیدایش می شود: آهای تهرانی ها! من اینجا هستم.

1398/01/22
23:33:43
5.0 / 5
3018
تگهای خبر: فرهنگ , كیفیت
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۱
جاوید شو جاوید شو