علیه محافظه كاری در سال چهلم -۳۳، ابراهیم فیاض در گفتگو با مهر:

خطر رئالیسم سیاه در ایران، دوره كنونی ضدعدالت است

خطر رئالیسم سیاه در ایران، دوره كنونی ضدعدالت است

به گزارش جاوید شو ابراهیم فیاض اعتقاد دارد آنچه امروز ایران را تهدید می كند یك رئالیسم سیاه است.



به گزارش خبرنگار خبرگزاری مهر، ابراهیم فیاض این روزها تبدیل به شخصیتی عجیب در فضای فكری ایران شده است. او به شدت سرخورده شده است و هر آنچه در باب وضعیت جامعه می گوید سرشار از ناامیدی است. اما تجربه زیسته او بعنوان یك انقلابی آرمانگرا و همین طور سابقه پژوهشی گسترده وی در حوزه انقلاب بی اعتنائی به نظریان او را بلاوجه می كند. ابراهیم فیاض تند شده است و تندی می كند و تند هم حرف می زند؛ اما در لوای تندی كمی عجیب حرف های وی یك دلسوزی آمیخته با آرمانگرایی نهفته است. «شما نمی توانید حرف های من را منتشر كنید» این ترجیع بند گفتگوها و سخنرانی های این روزهای فیاض است. صحبت های وی را در پرونده ای كه ضد محافظه كاری نام گذاری شده است منتشر می نماییم.طبیعی است كه مهر تاییدی بر سخنان او ندارد.
آقای فیاض، از یك منظر جامعه شناسانه چقدر با این پیش فرض موافقید كه ما در دهه های اخیر عمر جمهوری اسلامی گرفتار نوعی محافظه كاری شدیم و این امر مانع تحقق خیلی از آرمان های فرهنگی و اجتماعی انقلاب همچون عدالت اجتماعی و آزادی شده است؟ وضعیت عدالت اجتماعی در جامعه ما به شرایطی رسیده كه حتی رهبری هم در این خصوص تذكرات مهم و تاریخی ای دادند و فرمودند كه وضعیت عدالت در جامعه ما هنوز راضی كننده نیست و كم كاریهایی در زمینه تحقق آن صورت گرفته است، فكر می كنید چه میزان از این كم كاری و غفلت در مورد مسئله عدالت و نادیده گرفتن آن در این سال ها به محافظه كاری موجود در شرایط حاضر برمی گردد؟
وقتی از محافظه كاری حرف می زنید یك معنایش این است كه اگر بگوییم محافظه‎ كاری را قبول نداریم، یعنی رادیكالیسم را قبول داریم؟! چون محافظه كاری از یك جهت در مقابل رادیكالیسم قرار می گیرد. آیا انقلاب ما یك انقلاب رادیكالیستی بوده كه می خواسته ریشه ها را زیر و رو كند و همه چیز را از ریشه تغییر دهد؟ چون معنای رادیكالیسم این است!
یا نه، انقلاب ما از همان اول به این معنای رادیكال انقلاب نبوده است، و یك رفرم یا اصلاحاتی بوده كه فقط شكل را عوض كند؟ ما باید به این مسئله به صورت جدی فكر نماییم كه آیا انقلاب ما رفرم بود و شكل حكومت شاهنشاهی را عوض كرد، ولی ساختارش باقی ماند! یا اینكه نه اصلاً انقلاب ما در هیچ كدام از این قالب ها نمی گنجد كه بگوییم اگر رفرم بوده، پس محافظه كارانه است و اگر رادیكال بوده پس انقلابی بوده است. باید تكلیف خودمان را با این مسئله روشن نماییم.
تصور حقیر این است كه انقلابی گری آنگونه كه امام مد نظرشان بود یك روحیه آرمانخواهانه مداوم و همیشگی است كه همواره از وضع موجود فراتر می رود و رو به تعالی و كمال دارد. این روحیه نباید هیچ جا متوقف شود و به هیچ وضع موجودی راضی و خرسند شود. در این معنا ما همیشه باید به سمت اصلاح وضع موجود حركت نماییم و اتفاقا همین روحیه در وضعیت فعلی وجود ندارد و وقتی جنبش ها و افراد انقلابی از این وضعیت انتقاد می كنند یا تلاش می كنند در این وضعیت شكاف تولید كنند، با موانع مختلف و سهمگینی مواجه می شوند.
پس ما باید یك مفهوم دیگر پیدا كنیم؛ چون بنظر می رسد كه در این معنا انقلاب ما یك واقعه تاریخی بوده كه رخ داده و انقلاب به معنای واقعی و رادیكال قضیه هم نبوده است. چون خیلی از ساختارها دوره قبل از انقلاب، در دوران بعد از انقلاب هم حفظ و حتی بازتولید شد. ما حتی خیلی از ساواكی ها را پس از انقلاب به كار گرفتیم! یعنی كسانی را كه مثلا كشت و كشتار نكرده بودند و كارهای اداری داشتند، نگه داشتیم و با آنها هیچ كاری نداشتیم و خیلی هایشان را كه باسواد بودند، بعدها تبدیل به استادان نیروهای اطلاعاتی خودمان شدند و در وزارت اطلاعات ما درس دادند. اصلا به شكلی می توان اظهار داشت كه بنیان گذاران اطلاعات ما، خود ساواكی ها بودند. شاید عیبی هم نداشت، چون آنها می خواستند برای ایران كار كنند و خیلی هاشان عِرق ایرانی داشتند و كاری به این و آن نداشتند. به هر حال حرفم این است كه چنین ساختاری وجود داشته و این ساختارها تا حد زیادی حفظ شد.
پس آن چیزی كه بعنوان انقلاب اسلامی از آن یاد می نماییم، به مفهوم یك «انقلاب اجتماعی» نیست. پس این انقلاب چه نوع تحولی بوده است؟ من انقلاب اسلامی را یك نوع «انحلال اجتماعی و اصلاح مجدد» می دانم، چون اصلاً دین اسلام یك «دین امضایی» است؛ به چه معنا؟ یعنی اسلام دینی است كه وقتی به جایی ورود می كند ساختارهایی كه هست را می پذیرد؛ تمام عقود اسلامی را ببینید، مشاهده می كنید كه تمام عقودی كه پیش از اسلام وجود داشته و در آن فساد و افساد نبوده، اسلام آنها را پذیرفته است. به چنین دینی می گویند «دین امضایی» است. برای دوران آینده هم همین است، هر چه عقود و اعتباریات جدید بیاید، اگر فساد و افساد در آن نباشد، طبق شاخصه هایی كه اسلام دارد، آنرا می پذیرد. برای همین وقتی امام روز اول آمدند در بهشت زهرا(س) گفتند ما با تمدن مخالف نیستیم، ما با فساد مخالفیم. بنا بر این است كه ما تمدن غرب را می پذیریم، پس غرب ستیزی خاصی نداریم.
این جمله ای كه از امام درباره «تمدن» نقل كردید، من درباره «سینما» شنیده بودم.
بله، سینما كه اوج رسانه و هنر هفتم است. یعنی پس از آن همه هنر غربی از رقص، موسیقی، ادبیات بگیرید تا هنرهای نمایشی، تجسمی، معماری و... تازه به هنر هفتم می رسیم كه امام(ره) می فرماید ما آنرا هم می پذیریم. برای همین بود كه روز اول بلافاصله بچه های انقلابی همچون آقایان مخملباف، كاسبی، هوشنگ توكلی، مرحوم سلحشور و دیگران به دنبال سینما رفتند و اساساً حوزه هنری برای همین تشكیل شد كه سینمای انقلاب را شكل دهند و آن فیلم های كذایی را ساختند كه نخستین آثار انقلابی بودند.
برگردیم به مبحث عدالت؛ عدالتی كه در اسلام و انقلاب اسلامی دنبال می شد، یك عدالت سوسیالیستی یا كمونیستی نیست كه رادیكال باشد، یك عدالت اسلامی است كه بر مبنای حسن و قبح عقلی یا همان فطرت بنا می شود. هر چه مردم آنرا عدالت بدانند، عدالت است و هر چه را مردم ظلم بدانند، ظلم است. ما برای فهم اتفاقاتی كه در روند انقلاب افتاد باید با این ساختاری كه عرض كردم وارد بشویم. بنا بر این بود كه ارتش دوران شاه وقتی دید مردم مصمم هستند دیگر مقاومت نكرد و تسلیم انقلاب شد. كسی هم كه زمینه تسلیم ارتش را فراهم نمود آقای ارتشبد قره باغی بود كه آمد مذاكره كرد و ارتش تسلیم شد. فقط روزهای آخر گارد شاهنشاهی به نیروی هوایی حمله كرد كه مردم هم به كمك نیروی هوایی رفتند و گارد هم منهدم شد و ارتش سالم دست انقلابیون و حكومت افتاد. ارتشبد قره باغی هم پس از ۲ یا ۳ ماه كه در ایران بود و كسی به او كار نداشت، به خارج رفت و همان جا فوت كرد. البته چند وقت بعد، دوباره در «نوژه» ارتش می خواست كودتا كند و بعدها خیلی از نوژه ای ها توبه و گریه كردند و حتی به جنگ رفتند و شهید شدند.
پس حرفم این است كه ساختار در آن دوره چنین چیزی بود و مردم نقش پررنگی در این میان داشتند. عدالت هم یك عدالت مردمی، عرفی و فطری بود. ولی یك نكته رخ داد كه به لحاظ تاریخی خیلی مهم است؛ مبنای این عدالت فطری «مردم» هستند، ولی اتفاقی كه در سالهای بعد رخ داد این بود كه راست سنتی و بازار تهران این نوع از عدالت و مبنای آنرا كه مردم بودند رد كرد! البته با بهانه ای این كار را كردند و آن بهانه این بود كه آمدند گفتند این عدالتی كه اینها می گویند، «التقاطی» است؛ گفتند آنچه كه اینها از عدالت می گویند مد نظر مجاهدین خلق و فدائیان و فرقان و... است و التقاطی است و با آب وتاب زیادی هم این كار را اعلام نمودند. گفتند هر كسی كه می گوید «عدالت»، التقاطی است. بدین ترتیب راست سنتی و بازار تهران این كار را انجام داد و آن عدالت فطری را كه مبنایش خود مردم بودند، رد كرد.
این اتفاق خیلی مهم است؛ شما به تاریخ كه نگاه كنید می بینید همان نقشی كه بازار تهران در دوره مشروطه انجام داد و «عدالت خانی» را تبدیل به «آزادی مشروطه» كرد و طی آن یك حكومت انگلیسی را در اینجا حاكم كرد، دوباره اینجا هم همان كار را انجام داد و بدین ترتیب بازار تهران در پیوند با راست سنتی یك نوع اشرافیت تشكیل داد. مبنای نظری چنین نگاهی هم از عرفان گرفته شده بود، یعنی پایه آن عرفان بود كه در آن هیچ خبری از عقل و فلسفه نبود. بعد از این اتفاق یك اسلام مداح محور و مداح پرور آغاز شد كه یك اسلام توصیفی، تشبیهی و تنزیهی بود؛ این ساختار آغاز شد و جلو آمد و در نتیجه اشرافیت در ایران شكل گرفت.
وقتی اشرافیت ساختاری شكل گرفت، مردم هم اشرافی شدند و حكومت متأسفانه روزبه روز اشرافی ‎تر شد. حالا در كنار آن راست سنتی، یك راست مدرن هم شكل گرفته بود و بعد هم یك «دوم خرداد» آمد كه می خواست بگوید من مثلاً چپ هستم كه آن هم شكست خورد. بعد از آن دولت احمدی نژاد هم شكست خورد و دوباره راست و چپ تقلا كردند تا رسیدیم به اینجا كه راست سنتی فراگیر شد و تمام!
پس ما پس از انقلاب - غیر از دوره میرحسین موسوی كه آن هم عدالت سوسیالیستی را دنبال می كرد، نه عدالت مردمی – عملاً در تحقق عدالت گامی برنداشتیم. میرحسین موسوی هم كه عملا به سمت عدالت سوسیالیستی رفته بود و می توان اظهار داشت كه اساسا آن چارچوب بینشی، انقلابی، اسلامی، شیعی برای تحقق عدالت اصلاً مطرح نشده است. یعنی ما یك عدالت سوسیالیستی داشتیم، بعد راست مدرن آمد، یعنی آقای هاشمی رفسنجانی آنرا روی بازار بنا كرد و یك دهه این طور پیش رفتیم و بعد هم كه دوم خرداد پیش آمد، شعارشان به شكلی همان عدالت سوسیالیستی بود، ولی عملاً با لیبرالیسم همراه بودند، چون نمی خواستند و نمی خواستند عدالت سنتی و سوسیالیستی را قبول كنند. به قول خودشان لیبرال شدند كه در این اواخر هم سوسیال دموكراسی شده اند. بعد احمدی نژاد سركار آمد كه قرار بود راست سنتی باشد، ولی عملاً راست مدرن شد و ما از راست مدرن احمدی نژاد به وضع فعلی در دولت آقای روحانی رسیدیم كه كاملاً ضد عدالت است.
مایلم كمی درباره این «عدالت مردمی» كه فرمودید، بیشتر تمركز نماییم. عدالتی كه بر اساس فطرت آدمی بنا شده است و شكل مردمی دارد دقیقا چگونه عدالتی است و چرا تابحال در كشور ما تابحال تلاشی برای تحقق این نوع از عدالت نشده است؟
ببینید آمریكاهایی با تمام جریانات و فسادها و زورگویی هایی كه دارند، تقریباً می توان گفت كشورشان از جهتی یكی از سالم ترین كشورها در همه جهان است، چرا؟ چون در آنجا واقعا مردم حاكم هستند و دولت یا رئیس جمهور هم نمی خواهد همه چیز را زیر و رو كند. همه هم مثلاً به ترامپ می گویند «شعارهای گنده نده» و اگر هم حرف گنده ای بزند، رسانه ها یا دستگاه های تبلیغاتی آنرا شعار نمی كنند. ولی ما چون خیلی آرمانی هستیم و آرمانخواهانه نگاه می نماییم و همیشه هم یك نوع رمانتیسم در وجودمان هست، شعار گنده زیاد داریم؛ وقتی هم كه شعار گنده می دهیم، معلوم است كه می خواهیم در عمل انجامش ندهیم. اصطلاحاً «سنگ بزرگ، نشانه نزدن است».
پس ما كلا چنین ساختاری داریم و بنا بر این هم در خیلی از مسائل مشكل داریم و باید فكر اساسی برایش بكنیم. در زمینه عدالت آن چیزی كه اسلام معنا كرده، «عدالت در زندگی روزمره» است، یك عدالت بدون كلام و بدون شعار است، یعنی همان عدالت فطری. در این عدالت، ملاك مردم هستند، نه فلان حزب و فلان رهبر و فلان شخصیت و.... این معنا در سخنان امام علی(ع) وجود دارد. موقعی كه امام علی(ع) این ها را مطرح می كنند، می فرماید مردم باید نظارت عمومی داشته باشند. آن مبحث «النصیحة لائمة المؤمنین» را كه طرح می كنند را ببینید. از نظر ایشان امر به معروف سه شعبه دارد: یك شعبه امام-امت است، یك شعبه امت-امام است و یك شعبه امت-امت است. یعنی ما یك شعبه نداریم كه فقط بگوییم گشت ارشاد بیاید امر به معروف و نهی از منكر كند، یا مثلا فقط امام-امت نداریم! خیر، این طور نیست، امت-امام هم داریم و با این شیوه است كه مردم خودشان عدالت را محقق می كنند. بحث امیرالمومنین(ع) از «النصیحة لائمة المؤمنین» همین بحث مشاركت عمومی و عدالت مبتنی بر مردم است.
امام به حاكم می فرمایند خودت را در معرض مردم بگذار و ببین و بشنو مردم چه می گویند، حق نداری بین خودت و مردم واسطه بگذاری. با این شیوه خیلی كارها می توان انجام داد. الآن متأسفانه به علل متعد مدام می گوییم امام-امت، خیر این طور نیست. اساساً اسلام شیعی اینطور نیست كه امام برای امت شلاق به دست بگیرد و بایستد و امر و نهی كند. اگر برخی خلفا اینطور بوده اند، این اسلام، اسلامی شیعی نیست. در این اسلام امت هم بر امام ناظر است و یك مشاركت عمومی وجود دارد. در طول تاریخ در سیره برخی خلفا می بینیم كه این شعار دادن ها اوج می گیرد و دیگر نظارت امت بر امت هم برداشته می شود؛ یعنی مشاركت عمومی حذف می شود و ساختارهایی كه از عدالت پشتیبانی می كنند، از بین می روند.
پس آن عدالت مردمی چنین چیزی است و كاملا در رابطه با زندگی روزمره است و یك شعار دهان پركن و سنگ بزرگی كه علامت نزدن است، نیست.
حالا در این شرایط فرض كنید مردم به صورت فعالانه و كاملا هم بر اساس تحقق همان آرمانهای انقلاب اسلامی همچون «عدالت»، «آزادی»، جمهوریت»، و... مبادرت به مشاركت می كنند، خیلی از ساختارها و نهادها را نقد می كنند، می كوشند با افراد متخلف و فاسد برخورد كنند و به صورت كلی دست به افشاگری و شفافیت بزنند! چه اتفاقی می افتد؟ اینجا همان چالش ما با محافظه كاری موجود مطرح می شود و خیلی از حافظان وضع موجود با اشاره به اینكه «ما در شرایط حساس كنونی هستیم» و انتقادهای شما سیاه نمایی و در جهت تضعیف موجودیت نظام است و امام فرموده اند كه حفظ نظام ارز واجب ترین واجبات است و... این امكان را مسدود می كنند. این همان چیزی است كه مایه و پایه خیلی از محافظه كاران قرار گرفته است. تحلیل شما از این چالش چیست؟
مشكل همین است! ما دقیقا این شكل از مصلحت اندیشی را در زمان یكی از خلفا داریم. در آن دوران امر به معروف فقط منحصر می شود به امام بر امت و وقتی این طور شود نتیجه اش این است كه شما مدام مصلحت جویی می كنید، این كاری است كه همان خلیفه در زمان حاكمیتش انجام می داد. یعنی مثلا فسق و فجور آمده است و از سر و كول جامعه بالا می رود، به شما می گویند مصلحت جویی كنید! چرا؟ چون خود كسانی كه از این وضعیت منتفع هستند و اطرافیانشان كه مشكلی ندارند و به راحتی مصلحت را بر حقیقت سوار می كنند. در این شرایط دیگر عدالت و حقی باقی نمی ماند.
بنابراین دولت یا نظامی كه برای تحقق عدالت آمده بوده و هدف رفع محرومیت از محرومان و مستضعفان بوده، خودش نتیجه عكس می دهد. به نظر من الآن انقلاب به ضد خودش تبدیل گشته است.
و از نظر شما این مصلحت اندیشی ها با منافع محافظه كاران ارتباط دارد؟
با فساد راه یافته به درون جمهوری اسلامی و متأسفانه افساد آن ارتباط دارد. الان دیگر بحث از فساد گذشته و به افساد رسیده است. خیلی از كسانی كه امر به معروف می كنند خودشان متكفل آن نیستند. امر به معروف می كنند، ولی هیچ ضدیتی با منكر ندارند. اینها افساد است.
من معتقدم الان در ایران «رئالیسم سیاه» وجود دارد، نه محافظه كاری. آنچه كه شما به آن می گویید محافظه كاری، من اسمش را می گذارم رئالیسم سیاه.
مایلم تحلیل شما را از نسبت این وضعیت مصلحت اندیشانه با سیاست های دست راستی راه یافته به اقتصاد كه مشخصا از اواخر دهه ۶۰ و بعد از جنگ تحمیلی صورت گرفت بدانم!
محور این سیاست ها، بازار تهران بود و شدیداً فرهنگ تجاری را حاكم كرد؛ نه فرهنگ اقتصادی را. این فرهنگ تجاری هم به هیچ وجه نمی گذارد در این مملكت عدالت و صنعت پیش برود. شما از این طرف دارید تولید می كنید، از آن طرف همان جنس را وارد می كنند و شما را ورشكسته می كنند، یعنی با رانت خوارانی كه در شبكه بازرگانی هستند، همه این فرایندها را كنترل كرده و اقتصاد را فلج می كنند. این ها هم، همه ساختار هستند. و الا چه كسی می تواند ۵۰ میلیون دلار جنس را راحت در بازار بفروشد و كسی كاری به كارش نداشته باشد؟ چه كسی دارد این كار را می كند؟! این ها ساختار است، همین طوری نمی گردد این كارها را انجام داد.
جریان راست در همه جای دنیا بعنوان جریان محافظه كار شناخته می شود؛ این جریان چگونه از دل یك «جنبش انقلابی» كه راست ها معمولا با آن مخالف اند بیرون آمد؟ از طرفی اگر قرار باشد همچنان به جریان انقلابی پایبند باشیم باید به نقد و نفی وضع موجود بپردازیم و آرمانهای انقلاب مانند عدالت و آزادی را پیگیری نماییم، ولی همین فضای حاكمی كه به قول شما دست راستی هاست و محافظه كار هستند، این امكان را روز به روز محدودتر می كند. این وضعیت چگونه قابل اصلاح است؟
بگذارید من نتیجه این وضعیت را به شما بگویم؛ من معتقدم حفظ این وضعیت ناآرامی به همراه خواهد داشت. امروز ماركسیست ها در ایران به شدت فعال شده اند؛ یعنی در مقابل آن راست سنتی و بازار، ماركسیست ها به شدت فعالیت خویش را از سر گرفته اند و شكل قومیتی هم پیدا كرده است؛ یعنی ما مثلاً با ماركسیسم-كردیسم و یا ماركسیسم پان ترك ها و... مواجه هستیم و این ها به شدت حكومت و جامعه ایران را تهدید می كنند.
آقای فیاض در این وضعیت، یعنی چهل سال پس از وقوع انقلاب اسلامی، وظیفه جوانی كه هنوز دغدغه آرمانهای انقلاب و مهمتر از همه عدالت را دارد، چیست؟ چه كاری می توانیم بكنیم؟
همانطور كه گفتم به نظر من انقلاب هم اكنون، به ضد خودش تبدیل گشته است؛ یعنی به سبب همین به قول شما محافظه كاری و همین مصلحت اندیشی و منفعت طلبی فراگیر و ساختاری و نتایج آن ضد خودش را بازتولید كرده است. فعلاً انقلاب، ضدانقلاب شده است و ماركسیسم در كشور دارد جای انقلاب اسلامی را می گیرد. كل قصه این است.
من معتقدم وضعیت هم اكنون به شدت دارد خطرناك می شود؛ اوضاع اصلا خوب نیست.. الآن می بینیم بچه ها می خواهند دست به سلاح ببرند، و اقدام مسلحانه انجام دهند!
چپ ها و ماركسیست ها؟
نخیر، بچه مسلمان ها!
چرا؟!
می گویند بكشیم تا اوضاع درست شود. می گویند جمهوری اسلامی با هیچ روش دیگری اصلاح نمی گردد، باید یك عده را از بین ببریم تا درست شود، ولو اینكه خودمان هم كشته شویم! ازاین رو داعش در ایران دارد به وجود می آید. یك قشر عظیمی هم كه همچنان در حال خوش گذرانی است، می گویند دروغ است! از اول هم هر چه ما می گفتیم، از نظرشان دروغ بود؛ مسئله اخلاق، بحران جنسی، حتی خدا و پیغمبر و امام زمان(عج) و...؛ حالا ببینید چه طلبه های عمامه به سری كه شدیداً بی دین شده اند! من خودم اینها را به چشم دیده ام. به نام و به خاطر دین آمدند ولی وقتی دیدند چه خبر است، گفتند همه دروغ است و بی دین شدند.
امام علی(ع) همه این ها را در تاریخ می گویند؛ دقیقا اشاره می كنند كه فساد حاكمان جامعه اسلامی سبب بی دینی مردم می شود. مردم دین را به دست می آورند و از دست می دهند. چون مبنا اخلاق و عدالت است، نه چیز دیگر.
می دانم كه این حرفها را نمی توانید پخش كنید، ما هم هر جا رفتیم حرف زدیم پخش نكردند. اما من عمداً می گویم كه بپیچد، یا بولتنی چیزی درست شود تا فكری بكنند. كانون رفتیم، با آقای حداد عادل صحبت كردیم كه در آینده چه خبر است! من حرفهایم را زدم، یكی از دست اندركاران گفت آقا طوری بگویید كه بتوانیم آنرا پخشش نماییم، گفتم من دنبال پخش كردن نیستم، دنبال بولتن هستم، فقط می خواهم بپیچد تا بفهمند چه خبر است. بگذارید بفهمند كه فراماسونری انگلیسی تا «فیها خالدون» ما نفوذ كرده است و هیچ كاری هم نمی توانیم بكنیم.

1397/11/23
13:19:04
5.0 / 5
3184
تگهای خبر: ادبیات , حوزه هنری , فرهنگ , هنر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۱ بعلاوه ۴
جاوید شو جاوید شو