فرهنگ عمومی امروز در گفت وگوی تفصیلی مهر با مهدی گلشنی:

بی فرهنگی كنونی، آینده را نابود می كند، نقشه مدیر MI6 برای فرهنگ ما

بی فرهنگی كنونی، آینده را نابود می كند، نقشه مدیر MI6 برای فرهنگ ما

جاوید شو: عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اعتقاد دارد غفلت فراگیری نسبت به فرهنگ داشته ایم كه با تداوم همین منوال سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.



به گزارش خبرنگار خبرگزاری مهر، «مهدی گلشنی» كه بعنوان چهره ماندگار و استاد برجسته فلسفه علم و فیزیك در ایران شناخته می گردد و به عالی ترین درجات آكادمیك بین المللی در این حوزه ها هم دست یافته، هیچ گاه خویش را وقف كار علمی و آكادمیك محض و فارغ از مناسبات انسانی و اخلاقی و فرهنگی نكرده است. او خویش را بعنوان یكی از چهره های دغدغه مند در حوزه فرهنگ عمومی شناسانده و به هر بهانه ای مسائل اخلاقی، فرهنگی و انسانی را به بانگ بلند فریاد زده است. این تعهد انسانی و اخلاقی گلشنی با اینكه امكان دارد او را از منظر دیگرانی كه خویش را بر «كنار» از حوزه فرهنگ قرار داده اند، وارد «حاشیه» كرده باشد، اما هم خود گلشنی و هم ناظران آگاه وضعیت كنونی خوب آگاهند كه این اصطلاحاً «حاشیه» از خود «متن» بسیار جدی تر است. گلشنی كلیت علم و همه تلاش های موجود در فضای آكادمیك را در بستر تاثیرات انسانی، اخلاقی و فرهنگی فهم می كند و آن را در خدمت فضیلت و فرهنگ اخلاق-انسانی می داند. برای او دانشگاهی كه صرفا به كار علمی محض می پردازد و تخصص های آكادمیك را فارغ از آموزه های انسانی-اخلاقی می آموزاند، وقعی ندارد و جامعه ای كه با این شیوه تربیت می شود، فاقد هرگونه آینده دوران ساز خواهد بود. گلشنی مدتها است كه در سطوح عالی علمی این كشور، در مقام یكی از مدافعان بی دریغ مردم و مردمی و مدافع انسان و آرمان انسانی، از شرافت و فضیلت انسانی سخن می گوید و در این مسیر خویش را بعنوان یكی از نمونه های عالی انسانِ مردمیِ شریف شناسانده است. تابستان امسال با انتشار اخباری در مورد بازنشستگی مهدی گلشنی از دانشگاه صنعتی شریف و خدمات علمی این چهره برجسته در گروه فلسفه علم این دانشگاه سپری شد كه حواشی متعددی هم به همراه داشت. فارغ از همه آن حواشی، باید پذیرفت دانشگاه های ایران بدون گلشنی و گلشنی ها بطور قطع حال نامناسبتری نسبت به آنچه تابحال داشته اند، خواهند داشت و فقدان آنچه گلشنی در همه این سال ها بعنوان «غفلت از اخلاق و فرهنگ» و در معنایی مختصرتر «شرافت و فضیلت» از آن یاد كرده است، بیشتر و بیشتر به چشم خواهد آمد. گفت وگوی پیش رو با استاد مهدی گلشنی در مورد فرهنگ عمومی در جامعه كنونی ما و راهكارهایی برای برون رفت از بی فرهنگی است:
آقای دكتر گلشنی، خیلی از پژوهشگران مسائل اجتماعی معتقدند كه وضعیت فرهنگ عمومی در جامعه كلانشهری امروز ایران وضعیت نگران كننده ای شده است. بی اعتنایی گسترده ای نسبت به خیلی از آموزه های فرهنگی و اخلاقی بوجود آمده و ما با نوعی اتمیزه شدن فراگیر كه به یك منفعت طلبی گسترده دامن زده، مواجه شده ایم. شما بعنوان یكی از استادانی كه در كنار كار آكادمیك و نظری همواره تلاشی دغدغه مند در عرصه فرهنگ عمومی داشتید تحلیلتان از این وضعیت چیست؟
با تشریحی كه در مورد وضعیت فرهنگ امروز در ایران داشتید موافقم و فكر می كنم كه ما در این زمینه به یك خانه تكانی حسابی نیاز داریم. این خانه تكانی هم مستلزم این است كه اساتید و دانشجویان سطح بالایی كه دغدغه فرهنگ دارند برای محیطشان روشنگری كنند وخطاهایی را كه می بینند، منفعل نباشند، بلكه فعالانه روشنگری كنند.
رسانه ها و تلویزیون باید به سراغ بعضی از اساتید بروند و در زمینه های فرهنگی مطالب و برنامه های مفید و علمی تولید و پخش كنند. به هر طریق باید كوشش كرد كه ناهنجاری های محیط امروز روشن شود و مردم بفهمند كه اگر این خطا را می كنند، پس فردا دودش به چشم فرزندان و نسلهای آینده خودشان می رود. امروز مردم ما به شكلی احساس می كنند كه به اجبار دارند در این جامعه زندگی می كنند و بواسطه عدم تعهد به جامعه هر طور دوست دارند پیش می روند، ولی باید بدانند كه وقتی فرزندانشان می خواهند در آینده در این جامعه زندگی كنند، دیگراین جامعه یك جامعه مناسب نخواهد بود و نسل آتی با مشكلات و معضلات بسیاری مواجه خواهد شد.من معتقدم كه به كلی نسبت به حوزه‌ی فرهنگ بی توجهی شده است و با كمال تاسف باید اعلام كنم كه ما در حوزه‌ی فرهنگ عمومی با یك وضعیت «هردمبیلی» روبرو می باشیم. خیلی از مردم و حتی مسئولان در این وضعیت سردرگم هستند. من معتقدم كه به كلی نسبت به حوزه‌ی فرهنگ بی توجهی شده است و با كمال تاسف باید اعلام كنم كه ما در حوزه‌ی فرهنگ عمومی با یك وضعیت «هردمبیلی» روبرو می باشیم. خیلی از مردم و حتی مسئولان در این وضعیت سردرگم هستند. در این وضعیت بسیاری صرفا به دنبال منفعت طلبی های شخصی می روند، و كسانی هم كه وارد حوزه های دانشگاهی و علمی و فرهنگی می شوند فقط می خواهند یك مدرك و مقامی به دست آوردند و زندگی خودشان را سامان بدهند. این وضعیت واقعاً ناراحت كننده است.
فكر می كنید این خانه تكانی را باید از كجا شروع كرد؟
به نظرم باید یك كار اساسی در آموزش وپرورش ما صورت بگیرد؛ یعنی كار را از سطح پایین در جهت فرهنگی پیش ببریم و روی پرورش فرهنگی جوانان تاكید نماییم و همین سیر را تا سطوح بالا یعنی مثلا دانشگاه ها و ادارات و... هم ادامه بدهیم. یعنی باید افراد علاوه بر رشته های تخصصی خودشان، با دانش ها و علومی كه روی رشد فرهنگی شان تاثیر بسزایی دارد آشنا گردند و از نظر اخلاقی و فرهنگ اجتماعی رشد كنند؛ مثلا یك مقدار فلسفه، جامعه شناسی و روانشناسی و... را مطالعه كرده و در این حوزه ها رشد كنند. چون تا ما مردمی نداشته باشیم كه فكر كنند، هر قدر هم تكنسین و دانشمند و متخصص تربیت نماییم كه سطح بالایی داشته باشند، اینها در جامعه با خلأ انسانی و اخلاقی و فرهنگی روبرو می شوند و دانش خویش را فارغ از مسائل انسانی پیاده می كنند؛ در حالیكه آن رشته های تخصصی باید در یك جامعه انسانی پیاده شود و برای فرهنگ جامعه مفید باشد. امروزه در دانشكده های مهندسی آمریكا حتماً یك «سوپ» مناسب فرهنگی به دانشجویان داده می شود تا بتوانند حداقل هایی رایاد بگیرند. البته طبیعی است كه در همان دانشگاه ها و مراكز علمی هم امكان دارد عده ای باشند كه تحمل این چیزها را كمتر داشته باشند، ولی این ها الزامی است و بسیار هم اثرگذار است، چون اصول فرهنگی و بنیادهای اخلاقی مفید برای جامعه را عرضه می دهند. البته ما هم درس هایی با عنوان «معارف» و... را بعنوان دروس الزامی داریم كه بعضی چیزها را یاد می دهند، اما نسبت به خیلی چیزها هم غفلت شده است. یك دانشجو باید خیلی بیشتر از این چیزها را یاد بگیرند. مثلا یك اخلاق فرهنگی و كاربردی باید جزو این ماده های درسی باشد، كه نیست. آن وقت جوانان ما اخلاق را از كجا یاد می گیرند؛ از مكاتب غربی و اندیشمندانی مانند نیچه و فلان و بهمان! شما ببینید چقدر جوانان می آیند و نقل قول می كنند كه مثلا نیچه این طور گفت و آنطور گفت! در این وضعیت شما می بینید كه زندگی جوان ما با تفكر در مورد پوچی پر شده است و خیلی از ارزش ها برای او هیچ اهمیتی ندارد. خیلی از آنها پیرو مكاتبی می شوند كه بشر را به هیچ جا نمی رسانند.

سخن من این است كه دانشمند و متخصص ما باید رفتار با انسان ها را بداند و به رشد فرهنگی و اخلاقی و ارزشی جامعه كمك نماید. متاسفانه امروز در جامعه‌ی ما اینطور نیست. من امروز در همه‌ی دانشگاه هایمان دارم تخلفات اخلاقی را می بینم - در برخورد اساتید با دانشجویان، در حوزه های مدیریتی با اساتید و و دانشجویان و غیره! این وضعیت اصلاً مطلوب نمی باشد و همه این ها به فرهنگ برمی گردد. فرهنگ هم باید از سطوح پایین، یعنی از دبستان و دبیرستان، شروع شود تا به دانشگاه و سطوح بالاتر دیگر برسد.
تصور من این است كه ما با كمبود منابع در حوزه های فرهنگی و اخلاقی مواجه نیستیم، بلكه بیشتر مشكل این است كه كسی سراغ این منابع نمی رود و خویش را نیازمند رشد فرهنگی و اخلاقی و ارزشی نمی داند!
یكی از كارهایی كه حوزه های علمیه و دانشگاه ها باید می كردند و نكردند، این است كه باید بعضی كتاب ها را برای سطح فرهنگ عمومی و مبتنی بر نیازهای عامه تولید می كردند كه برای مردم جذابیت داشته باشد؛ یعنی اینطور نباشد كه لغات سنگین و تخصصی داشته باشد كه مردم نتوانند بفهمند و خود كتاب مردم را رفع كند. باید چنین آثاری را به صورت گسترده منتشر می كردیم، كه نكردیم و حوزه های علمیه ما در این خصوص مقصر هستند.
من یادم هست كه پیش از انقلاب و، زمانی كه من جوان بودم، بعضی كتاب ها به اندازه یك كف دست و با قطر بسیار كم تولید و منتشر می شد كه تعدادشان هم خیلی زیاد و در دسترس همه بود. كتابهایی ساده و روان راجع به فیلسوفان مختلف، درباره طب و سلامت و فیزیك و سایر مسائلی كه مورد نیاز جامعه بود. اینها را به زبان آسان و ساده و قابل فهم برای همه می نوشتند و بسیار هم مفید بود. الآن شما جز تعدادی از كتاب های مرحوم استاد مطهری كه چنین كاری را می كند، چیزی مانند اینها در جامعه ندارید؛ یعنی كتاب هایی كه به زبان ساده باشد و برای فرهنگ جامعه مفید باشد.
یادم هست یك وقت یكی از رؤسای سازمان برنامه و بودجه كه در دوره‌ی اصلاحات ریاستش بر این سامان هم خیلی طول نكشید، مهندسی بود كه خیلی فكر باز فرهنگی داشت و این را همه می دانستند كه دارای فكر فرهنگی است. ایشان به من می گفت بایدبرنامه ای بریزیم و تعدادی كتاب مثل همان كتاب های قبل از انقلاب و منطبق با فرهنگ امروز تولید نماییم و مسائل و آموزه های فرهنگی را به زبان ساده معرفی نماییم و این كتاب ها را در فروشگاه ها و در قفسه هایی در سطح شهر بگذاریم تا مردمیكه رد می شوند، ببینند وبخرند و همین روشنی بخش خواهد بود. من معتقدم اگر این كار صورت می گرفت تاثیرات مثبتی می داشت؛ چون مردم عامی نمی روند آثار تخصصی در حوزه فرهنگ و جامعه شناسی و سلامت و... را بخوانند، ولی به این نوع كتاب ها اقبال خواهند كرد.
امروز به نظر می آید فضای مجازی و رسانه ای تبدیل به مهمترین ماخذهای اطلاعاتی برای فرهنگ عمومی شده است و این در نوع خود صدمه هایی دارد.
همین طور است، الآن جامعه ما خیلی از تعلیماتش را از برنامه های تلویزیون، اینترنت و تلگرام و اینستاگرام و... می گیرد. اینها هم ریشه ای ندارد كه بتواند فرهنگ عمومی را به سمت تعبیرات مثبت ببرد. اتفاقا اینها همین وضعیت فرهنگ عمومی را عیناً می پذیرند و به شكلی بازتولید می كنند. علت این اقبال به فضای مجازی و رسانه ها هم به نظر من واضح است؛ دلیلش همان غفلت از زمینه های اصلی فرهنگ است. ما به كلی دچار غفلتیم.الآن جامعه ما خیلی از تعلیماتش را از برنامه های تلویزیون، اینترنت و تلگرام و اینستاگرام و... می گیرد. اینها هم ریشه ای ندارد كه بتواند فرهنگ عمومی را به سمت تعبیرات مثبت ببرد. اتفاقا اینها همین وضعیت فرهنگ عمومی را عیناً می پذیرند و به شكلی بازتولید می كنند. علت این اقبال به فضای مجازی و رسانه ها هم به نظر من واضح است؛ دلیلش همان غفلت از زمینه های اصلی فرهنگ است. ما به كلی دچار غفلتیم.
بگذارید مثالی درباره‌ی آنچه كه درباره اصلاح امور فرهنگی از سطوح پایین گفتم، بزنم. یك وقتی در اسپانیا بودیم. من پیش از اینكه به یكی از دانشگاههای اسپانیا بروم و از بخش شرق شناسی آن بازدید كنم، با جوانان مسلمان حزب اللهی از مادرید به شهری رفته بودیم و آنها مرا به خانه یكی از عراقی های آنجا بردند. آن شخص عراقی به من گفت امروز كه به دانشگاه می رویم، وانمود نكنید كه مرا می شناسید، چون افراد صدام در آنجا مراقب ما هستند، چونكه آنها حتی در اسپانیا یك عده عامل دارند كه از فضا مراقبت كنند. من قبول كردم و او برایم یك داستان گفت. اظهار داشت كه صدام از دبستانها آغاز كرد و تعلیمات حزب بعث را در آن سطح به بچه هایادداد. من معتقدم كه این كار و این روش باید در جامعه ما هم انجام می شد و ما اخلاق و معارف اسلامی و اخلاقی را از بچگی به روشی مناسب به بچه هایمان یاد می دادیم. باید آن اولیّات اسلام و آن چیزهایی را كه مورد اتفاق همه است و اختلافی در مورد آنها وجود ندارد و انسانی و اخلاقی هستند، به بچه هایمان می آموختیم؛ به زبان خیلی ساده.
مرحوم استاد مطهری خیلی شأنشان از نظر علمی و حكمی بالا بود، ولی آمدند چه كتابی را نوشتند؟ «داستان راستان» را! ایشان بعضی حكایت های خیلی خوب را كه حكمت آمیز بود رادر این كتاب جمع آوری كردند و با زبان ساده بیان نمودند تا برای جوانان اثرگذار باشد؛ مثلا گفتند فلان شخص آمد و از فلان امام بهمان سؤال را كرد و امام فلان جواب را دادند. استاد مطهری آمدند این كتاب را نوشتند، با اینكه دون شأنشان بود، ولی احساس كردند جامعه احتیاج دارد الگو بگیرد. الآن جامعه‌ی ما از چه كسی الگو می گیرد؟ اعمال و رفتار خیلی از افرادكه در سطوح بالای كشور هستند و مسئولیت هم پذیرفته اند در خیلی از موارد برخلاف آن چیزهایی است كه باید باشد و «الناس علی دین ملوكهم»!
بنابراین من اصلاح فرهنگ عمومی را از سطح بالا نمی بینم! این به عهده طبقه‌ی واسطه‌ی دانشگاهیان و حوزویان است كه باید بعنوان یك وظیفه، روشنگری را تعهد خود بدانند و رسانه ها هم دغدغه‌ی آنها را بازتاب دهند و بر اساس محتواهایی كه این نخبگان تولید می كنند برنامه سازی كنند و سریال بسازند و فیلم تولید كنند و ضمناً مراقب باشند كه اینها بدآموزی نداشته باشد، چون دیده می گردد گاهی به خاطر جذب مخاطب برنامه های شاد می سازند ولی خیلی از اینها بدآموزی دارد.

بگذارید باز خاطره ای را برایتان بگویم؛ یك بار من به تلویزیون رفتم و قرار بود ی برنامه ای را به صورت زنده اجرا كنند و من هم در آن شركت كنم. این برنامه در شبكه‌ی چهار بود و من پیش مدیر پژوهشی آن شبكه رفتم و آن مدیر در حال بحث كردن با معاونش بود. آقای معاون به مدیرش می گفت فلان سریالی كه ما داریم پخش می نماییم برای مردم خیلی شادی آور است، ولی در مواردی بدآموزی هایی هم دارد. مدیر در جواب او می گفت همین كه این سریال شادی آور است، كافی است. آخرش به توافق نرسیدند و آقای مدیر گفت «تو چه می گویی، من رئیسم و تو معاون، بایدبه حرف من عمل كنی!». در اینجا من وارد بحث شان شدم و گفتم آقای معاون حق دارند و توضیح دادم كه نباید این بدآموزی ها وجود داشته باشد و مشكلات این بدآموزیهای رسانه ای را تشریح كردم. آقای مدیر جوابی به من نداد تا اینكه برنامه آغاز شد و رفتیم در استودیوی شبكه‌ی 4 برای اجرای برنامه. برنامه هم راجع به ماهواره و آنتن هایی بود كه روی بام خانه ها می گذاشتند. برنامه اجرا شد و وقتی داشت تمام می شد و مجری برنامه می خواست آخرین سخن را بگوید، گفت «من مثل آقای دكتر گلشنی نیستم كه فكر كنم باید درباره‌ی همه‌ی مسائل بحث فلسفی كرد و همه چیز را با این بحث ها توجیه كرد!». اما خدا می داند كه حتی یك كلمه بحث فلسفی در صحبت من نبود؛ ولی آقای مدیر می خواست نیشش را به من بزند! ما باید بدآموزی ها را حذف نماییم دیگر! چرا مقاومت می كنیم؟ كاری ندارد كه بخواهیم برنامه شاد بسازیم و بدآموزی نداشته باشد. اما آن آقا تحمل این را نداشت كه بپذیرد بدآموزیها را باید حذف كنیم؛ جالب است بدانید كه ایشان استاد دانشگاه هم بود. واقعاً وضعیت این گونه است كه تحمل در محیط ما بسیار پایین آمده است؛ همینطور حساسیت ها نسبت به مسائل فرهنگی بسیار كم شده است. ولی در همین شرایط هم در دانشگاهها اقلیتی هستند كه نسبت به همه چیز محیط دغدغه مند هستند. باید این ها از حالت انفعال درآیند و به هم بپیوندند و در رسانه ها ظاهر شوند و روشنگری كنند تا مردم حساس تر شوند و حتی فشار به دولت و مجلس وارد شود تا فكری برای شرایط فرهنگی جامعه بكنند.
ما با بی فرهنگی آینده ای نخواهیم داشت و این همان چیزی است كه دقیقاً خواست آمریكا و انگلیس است. در سالهای اخیر، رئیس اسبق MI6 انگلیس در مصاحبه با «فرید زكریا» اظهار داشت: «ما تا 15 سال دیگر چنان فرهنگ این ها را تغییر می دهیم كه هیچ مشكلی با آن ها نداشته باشیم!» ازاین رو واقعاً روشنگری لازم استما با بی فرهنگی آینده ای نخواهیم داشت و این همان چیزی است كه دقیقاً خواست آمریكا و انگلیس است. در سالهای اخیر، رئیس اسبق MI6 انگلیس در مصاحبه با «فرید زكریا» اظهار داشت: «ما تا 15 سال دیگر چنان فرهنگ این ها را تغییر می دهیم كه هیچ مشكلی با آن ها نداشته باشیم!» ازاین رو واقعاً روشنگری لازم است، ولی در سطوح بالا متاسفانه این مسئله مورد توجه نیست و به آن اهمیتی داده نمی گردد.
به نظر می رسد این غفلت سراسری از فرهنگ سبب یك شكاف و گسست بین مردم و جامعه به صورت كلی و همه آن چیزهایی شده كه مردم را با ارزش های جمعی و ملی و بومی پیوند می دهد. امروز شمار زیادی از مردم ما اگر امكاناتش را داشته باشند، علاقه مند به مهاجرت از ایران هستند و احساس تعلقی نسبت به كشورشان ندارند. این هم یكی از معضلات اصلی ما در حوزه‌ی فرهنگ عمومی شده است؛ چون وقتی مردم نسبت به جامعه‌ی شان احساس تعلق نكنند شاهد بروز نوعی وندالیسم و هرج و مرج خواهیم بود. تا چه حد با این مورد موافقید؟
متاسفانه امروز نه فقط جوانان و بزرگسالان ما دچار این گسست شده اند، بلكه حتی عموم دانش آموزان ما به دنبال رفتن از كشور هستند. بدتر از این، حتی استادان و نخبگان ما هم دنبال راهی هستند كه به غرب منتهی شود. متاسفانه نگاه غالب به غرب است.
قبلاً در جامعه ما دانش آموزانی كه از دبستان فارغ التحصیل می شدند، سعدی خوانده بودند و تا حدی با آثار كلاسیك فارسی آشنایی داشتند؛ تا حد قابل قبولی قرآن می دانستند و با مفاهیم آن آشنا شده بودند. الآن شما از یك فرد دیپلمه بپرسید چقدر قرآن و سعدی بلد است!؟
یك روز در تاكسی نشسته بودیم و رادیو روشن بود و من هم به آن گوش می دادم؛ گزارشگر به یك وكیل دادگستری گفت یك بیت شعر بخوانید و او نتوانست بخواند! این واقعا تاسف بار است كه وكیل دادگستری كه دوره ادبیات را گذرانده، نتواند یك بیت شعر از حفظ بخواند. یا مثلا در یكی از برنامه های اخیر رادیو از تعدادی از مردم پرسیدند «سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز» از كیست؟ هیچكدام نتوانستند بگویند! یعنی واقعاً مردم ما با آموزه های فرهنگی و هنری خودشان شدیداً بیگانه هستند. حالا از همین ها بپرسید فلان هنرپیشه آمریكایی كیست؟ تمام جزئیاتش را برایتان می گویند. همینطور از چند نفر پرسیدند كه همسایگان شرقی ایران كدامند؟ فقط یك نفر یك جواب نصفه داد و مثلاً گفت فقط افغانستان را می دانم! ازاین رو مردم از میراث ملی و فرهنگی و دینی خودشان بیگانه هستند و چون با فرهنگ ملی -دینی شان بیگانه هستند، علقه‌ی آن ها به داخل نیست و می توانند به راحتی بگذارند و از اینجا بروند؛ این یك واقعیت است.
می دانید فرق این مردم با یك فرد چینی یا ژاپنی چیست؟ یك چینی هیچ وقت رابطه اش را با كشورش قطع نمی نماید. من حدود 20 سال پیش كه به چین رفته بودم. در آنجا از یك مؤسسه‌ی تحقیقاتی مهم فیزیك در آن كشور بازدید كردم...در آنجا به ما گفتند كه 90 درصد از فارغ التحصیلان ما كه به خارج می روند، به اینجا برمی گردند و در كشورشان كار می كنند. وقتی می خواستم از آن مؤسسه تحقیقاتی بیرون بیایم گفتنداین دفتر یادگاری را امضاء كنید و یك خاطره بنویسید. من دفتر را ورق زدم و امضای دو سه نفر از دانشمندان مطرح چینی را در دفترشان دیدم كه می دانستم در آمریكاهستند و برنده‌ی جایزه نوبل هم بودند؛ پرسیدم این هاكه در آمریكا كار می كنند، برای چه به ایجا آمده بودند؟ گفتند این ها هر سال 2، الی 3 ماه به اینجا می آیند و برای كشورشان كار می كنند و با ما همكاری فكری دارند.
بنابراین كاملا موافقم كه در این عرصه غفلت و تنبلی صورت گرفته و آن تعلقات از بین رفته است. در اینجا خبری از افتخار كردن به فرهنگ بومی و ملی و دینی وجود ندارد؛ یعنی اینكه دانش آموز در دبیرستان غیر از این چیزهایی كه یاد می گیرد، اخلاق را یاد بگیرد و تربیت شود و با فرهنگ ملی اش آشنا شود و به آن افتخار كند و... از این هاخبری نیست. در دانشگاه هم فقط می آیند و تعدادی دروس علوم تجربی و یا مهندسی می خوانند و این برایشان كفایت می كند. آنها دیگر به آموزه های انسانی و فرهنگی ارجی نمی دهند و هیچ شأنی برای این چیزها قائل نیستند.
نكته مهمی كه باید در این زمینه روی آن تاكید كنم، این است كه حس خودباوری در افراد جامعه‌ی ما از بین رفته است، و همین مسئله سبب شده كه احساس تعلق به مؤلفه های فرهنگی و ملی در جامعه ما وجود نداشته باشد. مهمترین كار این است كه ما با تاكید بر فرهنگ برای برگرداندن این حس خودباوری به كشور تلاش نماییم. در شرایط فعلی تا اتفاقی می افتد دانشجو می خواهد به خارج برود، حتی بعضی استادان دانشجویان را راهنمایی می كنند كه به خارج بروند. من معتقدم خیلی از این خارج رفتن ها، مقصرش استادان هستند؛ شاید بخش كمی از آن به خاطر وضع بد اقتصادی و نبودن شغل و كارباشد. من به شخصه بارها شاهد بودم، خیلی ها وقتی می خواستند بروند، می گفتند فلان استاد گفته حتماً بروید خارج! مگر دانشگاه های ما چه عیبی دارند؟ چرا باید ما بهترین دانشجوها را تربیت نماییم و زمانی كه باید از آنها بهره برداری نماییم، آنها را به كشورهای غربی تقدیم كنیم!؟
یك دانشمند مطرح ژاپنی كه مقیم آمریكا است و كتاب های مهمی هم نوشته است كه در دوره های دكتری تدریس می شود، چند وقت پیش یك مصاحبه كرده بود و من فیلم آن را دیدم. او می گفت فكر نكنید سرمایه آمریكا به بمب اتمی و فلان تكنولوژی ها است، سرمایه آمریكا به این نیروهای فكری است كه به داخل كشورش می كشاند و از آنها استفاده می نماید. در كشور ما چطور؟ بسیاری كه می گذارند و می روند، بسیاری هم كه در داخل مانده اند، از ظرفیتی و نبوغشان استفاده نمی گردد.
با این وضعیت چه نوع آینده ای را می توان برای جامعه كنونی متصور بود؟
مطمئن باشید اگر روی فرهنگ ما كار نشود، آینده ای نداریم. نسل جوان به كلی بی فرهنگ، بی اخلاق و متكبر است؛ فكر می كند همه چیز را می داند. من در دوران جوانی در میان همشاگردی ها و استادانی كه آن موقع داشتم هیچ فقط چنین حالتی را مشاهده نكرده بودم كه بعضی فكر كنند همه چیز را می دانند! الان شما هر سؤالی از هر كسی می پرسید، با آنكه مشخص می گردد به مبحث احاطه ندارد، با چنان تكبری به سؤال شما جواب می دهندكه گوئی از اول تا آخر عالم را می داند. از سوی دیگر می بینیدكه برخی از دانشجویان دكتری ما كه به انگلیس، فرانسه یا آمریكا رفته اند و با بعضی از مهم ترین دانشمندان آنها نشست داشته اند و سؤال كرده اند، می گویند كه چقدر آن ها راحت برخورد كرده و صمیمی و متواضع بوده اند. یكی از دانشجویان فوق لیسانس من وقتی می خواست رساله خویش را بنویسد با چند تن از بزرگ ترین فیزیكدانان جهان مكاتبه كرد، آنها همه نامه هایش را با محبت و صمیمیت و تواضع جواب دادند، و من مطمئنم اگر در ایران چنین مكاتباتی را انجام می داد، نصف استادان ما هم به نامه‌ی او جواب نمی دادند. یعنی اخلاق و رفتار امروز ما نه تنها اسلامی نیست، بلكه حتی غربی هم نیست؛ چون دانشمندان غربی باز به بعضی از صفات خوب پای بند هستند و آن ها را بروز می دهند؛ حالا امكان دارد عده ای هم صفات سلطه طلبانه و غیرانسانی داشته باشند؛ ولی اكثرشان برخوردی اخلاقی و انسانی دارند.
آقای دكتر گلشنی، به نظر می آید ما دچار یك ساختار بیمار هستیم كه وضعیت فرهنگی كنونی را به سمت نوعی انحلال پیش می برد و گویی از دست كسی هم كاری ساخته نیست!
متاسفانه تابحال هیچ كدام از دولت های ما كه باید نقش اساسی را در اصلاحات ساختاری در حوزه فرهنگ ایفا می كردند، ملاحظه فرهنگی نداشته اند و فرهنگ واقعاً رها بوده است. چقدر رهبری در مورد جزئیات مسائل فرهنگی تذكر داده اند؟ مثلا چقدر سفارش كرده اند كه مغازه ها و فروشگاه ها و تابلوهای كشور به زبان فارسی باشد. چقدر به این سفارش توجه شده است؟ انگار حتماً باید اسم انگلیسی آن هم باشد تا آن فروشگاه جذاب به نظر برسد! حالا با این مشكلی ندارم كه عنوان انگلیسی در كنار فارسی بیاید، ولی برخی اوقات می بینیم كه عنوان فرنگی اصل تلقی می گردد. حتی برخی اوقات اسم فارسی را با حروف انگلیسی می نویسند! اینها همه به خاطر همان عدم خودباوری فرهنگی است.
شما به تركیه بروید خلاف این را می بینید. در سراسر تركیه بگردید و یك مغازه را به من نشان بدهید كه اصل تابلو مغازه به زبان تركی نباشد! من به یكی از فروشگاه های بزرگ تركیه رفته بودم و سراغ یك نفر را می گرفتم كه بتواند به انگلیسی حرف بزند و به ما جواب بدهند كه فلان كالا را دارند یا خیر؛ خیلی گشتیم تا یك نفر را پیدا كردیم. آنها همه با افتخار تركی حرف می زنند و نیازی نمی بینند با استفاده از واژه های انگلیسی برای خودشان تفاخر و پرستیژ كاذب بسازند. شما در تركیه از فروشگاه خارج شویدو بخواهید تاكسی بگیرید، به پلیس بگویید «تاكسی»، متوجه نمی شود! ولی از لغت تاكسی می فهمد منظورتان چیست. یعنی واقعا معنای تاكسی را نمی داند، ولی به خاطر استعمال آن توسط توریستها می داند كه آنها چه می خواهند! البته در كلاس ها و دانشگاهایشان انگلیسی هست و تدریس هم می گردد ولی همه به زبان بومی خودشان پایبند هستند. ولی در ایران چطور؟ همه تلاش می كنند به جای كلمه فارسی، از واژه انگلیسی استفاده كنند. چقدر سفارش شده كه ملاحظه زبان فارسی را بكنید، ولی می بینیم كه خبری از این ملاحظات نیست. تازه زبان فارسی برای ما صرفا یك زبان نیست، پیشینه‌ی فرهنگ غنی ما در این زبان وجود دارد؛ یعنی علاوه بر اینكه زبان ملی ما است، فرهنگ ما، كه پر از حكمت و اخلاق است، به واسطه آن انتقال پیدا كرده و میراث فرهنگی ما است.
به طور خلاصه، سخن من اینست كه فرهنگ آخرین دغدغه دولت ها بوده است؛ و مخصوصاً در سال های اخیر خیلی بدتر هم شده است. همه چیز تحت الشعاع سیاست است و البته این مدل سیاست ها ما را به جایی نمی رساند و برای ما آینده روشنی را شكل نمی دهد. این وضعیت فرهنگی و اخلاقی كه امروز در جامعه می بینیم، اصلاً قابل قبول نیست؛ امروز در جامعه‌ی ما مردم كمترین رحمی نسبت به همدیگر ندارند؛ شما این را می توانید در نوع رانندگی مردم جامعه‌ی مان ببینید. خیلی كم اتفاق می افتد كه مردم نسبت به هم گذشت كنند و با مهربانی و فداكاری با هم مواجه شوند. فرهنگ عمومی جامعه ما دچار انحطاط شده و این واقعا تاسف بار است.
به نظر می رسد یكی از عواملی كه این وضعیت را تولید كرده، آن است كه مردم خویش را در شرایطی می بینند كه در آن اگر از طریق درست و قانونی و منطقی تلاش كنند، به نتایج مطلوب نمی رسند، و تنها راه به نتیجه رسیدن، استفاده از امكانات غیرمنطقی و غیرقانونی می باشد. در این شرایط خیلی از مردم معتقد شده اند كه باید اصطلاحاً «زرنگ» باشند تا سرشان كلاه نرود؛ چون دارند می بینند آنها كه از این قسم زرنگی و لابی گری و منفعت طلبی برخوردار بوده اند به نتایج مطلوب رسیده اند و پست و جایگاه و مال و منال پیدا كرده اند. این وضعیت و گسترش این دیدگاه، مردم را به شكلی دچار بی توجهی به ارزش های انسانی و اخلاقی و فرهنگی كرده است؛ تا چه حد این مسئله از نظر شما درست است؟
به نكته مهمی اشاره كردید؛ اتفاقا یكی از مسائلی كه سبب شده فرهنگ امروز ما به این وضعیت دچار شود همین بحث های پارتی بازی و رفاقت بازی در جذب نیروها و مسئولان است. متاسفانه در این زمینه هم هیچ نظارتی وجود ندارد. من بارها به این مسئله اشاره كرده ام و گفته ام كه جلوی پارتی بازی ها باید گرفته شود. این مسئله وضعیتی را حاكم كرده كه در آن بعضی از نیروهای اصیل فدای برخی نیروهای خام می شوند و كل جریان رشد علمی و فرهنگی دچار عیب و اعوجاج می گردد. من در بعضی دانشگاهها، همچون در دانشگاهی كه خودم مشغول كار هستم، بارها پارتی بازی و بی توجهی به آدم های باكیفیت را به وفور دیده ام بی وفایی های بسیاری را دیده ام و متاسفانه مشاهده كرده ام كه اصلاً به شأن اساتید توجه نمی گردد.
یكی از اساتید دانشگاه علم و صنعت كه خدا رحمتشان كند، ریاضی دان و آدم برجسته ای بودند، و بارها رئیس همان دانشگاه و دانشگاه های دیگركشور شده بودند. ایشان چند سال پیش به من گفتند كه پس از سال ها به اتاق كارشان در آن دانشگاه رفتند كه درب آن را باز كنند. اما متوجه شدند كه كلیدشان را نیاورده اند. به پیش خدمت گفتند كه نزد رئیس دانشكده برود و كلید اتاق ایشان را بگیرد. آن پیشخدمت پیش رئیس دانشكده رفته بود و از رئیس دانشكده خواسته بود كه كلید را به او بدهند. رئیس آن وقت دانشكده، كه دانشجوی دكتری این استادی بوده، كلید را نداده بود و گفته بود یك صندلی بگذارید كه بیرون اتاقشان بنشینند. این ها چیزهایی است كه داریم می بینیم. من خودم در دانشگاهمان نسبت به دانشجویانی كه قبلاً شاگرد خود بنده بودند، بی وفایی ها و بی حرمتی های زیادی را دیده ام. این وضعیت اصلاً خوب نیست. اگر اینطور پیش برویم هیچ چیز روی هیچ چیز بند نمی گردد. مسئولان فرهنگی باید بیشتر روی اصلاح فرهنگ جامعه كار كنند، و باز تاكید می كنم: كسانی كه اهل تحصیل و فرهنگ هستند، چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها، باید جامعه را روشن كنند.

بگذارید یك خاطره دیگر برایتان بگویم؛ یك بار در سفر حج بودیم در بازار آنجا چیزی دیدم كه بسیار تامل برانگیز بود و فوری آمدم به روحانی كاروان مان گفتم. یك خانم ایرانی وسایلی را خریده بود و پولش را داده بود. آن فروشنده باید یك مقدار پول خرد برمی گرداند كه نداشت، و به جای آن پول خرد، یك شكلات برداشت و به این خانم داد. این خانم شكلات را گذاشت آنجا و به جای آن یك قیچی برداشت. فروشنده قیچی را به زور از دست این خانم گرفت و مشاجره مختصری به وجود آمد. آن خانم كه چادری بود و آنقدر پایبند به دین بوده كه به سفر حج آمده بود، چنین رفتاری را مرتكب شد. این گونه عمل بی حرمتی برای كل ایرانی ها به بار می آورد، و جامعه‌ی ایرانی را فاقد فرهنگ معرفی می كند!
من آمدم پیش روحانی كاروان و به ایشان گفتم كه توضیحات مربوط به این اعمال حج و طواف و... را در یك شب می توانید انجام دهید و همین مقدار زمان كافی است تا این مسائل را به تفصیل توضیح دهید. وقت باقی روزها و شبها را صرف فرهنگ سازی كنید تا مردم روشن شوند و حالا كه از ایران آمده اند شأنی به ایرانیان بدهند، نه اینكه ایرانی را بعنوان افراد متخلف معرفی كنند!
به همین دلیل، همانطور كه شما اشاره كردید من هم معتقدم واقعاً آن خانم كه قیچی را برداشت، صرفا خودش تقصیر ندارد، بلكه غفلت از مسائل فرهنگی او را این طور بار آورده است. شما اینطور تخلفات را در غرب خیلی كمتر می بینید؛ در صورتیكه فرهنگ ما خیلی غنی تر از فرهنگ آن هاست. در آن ها هم فرهنگ مسیحیت بوده كه یكسری خصوصیات خوب دارد و مردم معمولی به آن پایبند هستند. دولت هایشان شاید در مقام استعمار و استثمار هستند، ولی مردم آنها مؤدب به آداب هستند. شما تخلفات رانندگی در اینجا را با تخلفات رانندگی در كشورهای غربی مقایسه كنید، ببینید چه تفاوت فاحشی دارد. من در خیابانهایمان انواع و اقسام تخلف های ریز و درشت را می بینم، در حالیكه وقتی در آمریكا بودم اصلا اینطور نبود. اینجا تخلف كردن برای مردم یك چیز عادی است، چون قانون شكنی یك چیز عادی شده است. متاسفانه ما فقط وقتی كه مجبور باشیم، یا جریمه شویم قانون را رعایت می نماییم. این وضعیت بسیار بدی است.
من معتقدم كه ما وظیفه داریم افراد جامعه را بیدار نماییم. من این حرفها را به خاطر آخرتشان نمی گویم، بلكه به خاطر همین دنیایشان می گویم. اگر همین روال ادامه پیدا كند، هیچ چیز نمی ماند. متاسفانه محیط ما نسبت به فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی كاملاً بیگانه شده است. باید این بحران را علاج كرد. یك عزم قوی در دولتمردان و بیداری در عالمان لازم است تا در مورد اصلاح فرهنگ جامعه اقدامات جدی بعمل آورند.

1397/07/10
13:51:24
0.0 / 5
2232
تگهای خبر: ادبیات , برنامه , فرهنگ , موزه
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۲
جاوید شو جاوید شو