یادداشت های مأموریت فرهنگی در قرقیزستان- ۱۰

حضور در مروارید قرقیزستان

حضور در مروارید قرقیزستان

به گزارش جاوید شو قرقیزها از ساده ترین امكانات بهترین استفاده را می برند و اوقات فراغتشان را در ساحل می گذرانند. كاش در كشور ما هم می شد استفاده بهینه ای از نعمت دریا كرد و مثلا با پدیده ساحل خواری مواجه نشد.



به گزارش جاوید شو به نقل از مهر، دهمین قسمت از سلسله یادداشت های پرویز قاسمی، رایزن فرهنگی ایران در بیشکک، به تجربه حضور وی در یکی از مهمترین قطب های گردشگری این کشور (در تیر ۱۳۹۸) اختصاص پیدا کرده است. مقایسه او میان سواحل ایران و ساحل ایسیک کول خواندنی است. این یادداشت را در ادامه بخوانید:
در پنجمین ماه از حضورم در بیشکک و درگرماگرم تابستان داغ این شهر رهسپار مروارید قرقیزستان شدیم: ایسیک و دریاچه اش در سیصدکیلومتری پایتخت. در طول این زمان البته توفیق داشته ام به اوش در جنوب هم بروم؛ برای کار و مأموریتی اداری؛ آن هم در ماه مبارک رمضان. اوشی که بسیار دورتر از ایسیک کول است نزدیک به ۱۲ ساعت راه. ولی طبیعتش فوق العاده است همچون جاده اش.
حضور در قرقیزستان را با سرمای این کشور آغاز کرده بودم؛ سرمایی که به قول همکاران، سال جاری مثل سال های گذشته نبود ولی من یکی بواسطه اقامتم در ساختمان سرد رایزنی فرهنگی آنرا با پوست و استخوان درک و حس کردم. همان اندازه که زمستان اینجا سرد است؛ تابستانش هم گرم است و بلکه داغ. برای گرمای داغ این جماعت رنگارنگ از ملیت ها و اقوام مختلف؛ محلی ست که از آن بعنوان مروارید قرقیزستان یاد می کنند.
تابستان که می رسد شهر و کسب و کار تقریباً نیمه تعطیل می شود و سراغ هرکس را که بگیری؛ رد و آدرسش را باید در ایسیک کول و پانسیونات هایش جستجو کنید. ۵ مرداد است و این روزها گرم ترین روزهای قرقیزستان را تجربه می کنیم؛ دمایی بین ۳۸-۴۰ درجه را. ولی گرمای بیشکک درمقایسه با گرمای تهران قابل تحمل تر است. آنچه از قرقیزستان در طول این زمان درک کردم و می توان درباره اش تعریف کرد طبیعت بکر و سرسبز و رودها و دریاچه های خروشان و پر آبش است. همین ها برای قرقیزستان دارای ساختار ضعیف اقتصادی می تواند منبع مهمی در جذب توریسم و گردشگری برای توسعه و آبادانی و رونق اقتصاد باشد، گو اینکه درسال های اخیر قرقیزها دراین حوزه موفقیت ها و دستاوردهای خوبی داشته اند.
ایسیک کول مهمترین و معروف ترین و بلکه قطب گردشگری قرقیزستان است با فاصله ای نه چندان دور از پایتخت. گردشگران زیادی ازکشورهای مختلف خاصه روسیه و اروپا و ترکیه و چین برای استراحت به ایسیک کول می آیند. در سال های اخیر حضور گردشگران و سرمایه گذاران عرب دراین منطقه بیشتر و چشمگیرتر شده است.
اینجا ظاهراً تابستان را چند روزی در ایسیک کول گذراندن به یک رسم و سنت تبدیل گشته است؛ این را از سوالات و کنجکاوی های مرتبطین و دوستان قرقیز می توان فهمید. به هر حال چه بواسطه سوالات و پرس وجوهای دوستان قرقیزی و چه برای بهره مندی از طبیعت بکر قرقیزستان و آشنایی میدانی با محیط و رونق بخشیدن به گردشگری این کشور! ما هم سفر به این منطقه را در دستور کار قرار دادیم.
همسفران ما هم دو تن از دوستان سفارت بودند. جناب رستمیان عزیز هماهنگی های لازم را انجام داده بود و شنبه ۹۸/۵/۵ به اتفاق ایشان و سفیر خوش سفر کشورمان به استعداد سه ماشین راهی شدیم. ساعت ۶ و نیم بامداد راه افتادیم و ساعت ۱۰ و نیم درمحلی که ازقبل رزرو شده بود مستقر شدیم. البته توقفی هم در طول مسیر برای صبحانه داشتیم. خروج از بیشکک و پیداکردن جاده اصلی ایسیک کول بخاطر خروجی ها و فرعی های زیاد در راه کمی تا قسمتی مشکل بنظر می رسید و البته جاده اش هم آنگونه که انتظار می رفت بخاطر قطب گردشگری بودن ایسیک کول، چندان استاندارد نبود ولی در مجموع جاده ایسیک کول را مناسب تر و قابل تحمل تر از جاده مسیر بیشکک- اوش دیدم.
مسیر و طبیعت این منطقه بی شباهت به مسیر و طبیعت سمت جنوب نبود. می توان گفت تقریباً کل مسیر سرسبز و جنگلی است و البته امکانات بین راهی این مسیر از مسیر اوش بهتر و بیشتر است. یک شب و دو روز در ایسیک کول اقامت داشتیم. تصویر و سیمای شهر و خیابان ها و فروشگاه ها و مغازه ها و سواحلش برای من که الان در خلوت خودم این مطلب را می نویسم بنوعی یادآور امریکای لاتین و هاوانا و بویژه کاراکاسش بود انگار که روز قیامت است و یا قحطی و …؛ و همه هجوم آورده اند به ساحل و یا به فروشگاه ها برای تأمین مایحتاج چند روز اقامت در سواحلش.
راستش را بخواهید ایسیک کول را آنگونه که وصفش و تعریفش راشنیده بودم؛ ندیدم. تصویری که از این منطقه در ذهنم نقش بسته بود آنی نبود که امروز و روز گذشته دیدم. به هر حال سفری بود از نوعی جدید و بلکه منحصربفرد با تیپ ها و آدم هایی که همه تلاش می کردند هرطور شده و به هرشکل و شمایلی خویش را ماسه اندود کنند و حمام آفتاب درمانی بگیرند. کسی هم کاری با کسی نداشت. همه درکارخود بودند انگار که همه از یک جنس هستند و جنس مخالفی در میانشان نیست. مساله برایشان کاملاً و براحتی حل شده است همانگونه که برای ما اصلاً حل شدنی نبوده و نخواهد بود!
سهم ما از دریا هم در همان حدیست که باید داشته باشیم و همینکه فرصتی شد در حد و چارچوب شرعیات مان و نیفتادن در گناه و عذاب اخروی اش! چیزهایی را از شنیده هایمان و از آنچه بعضاً در گوشه فیلم ها از سواحل دیده ایم به عینه ببینیم و بفهمیم که دیگران با دریا و ساحلشان چه می کنند و چگونه استفاده می نمایند مغتنم بود. این هم مغتنم و جالب بود ببینیم که دیگران - در اینجا قرقیزها- چگونه از کمترین و بلکه عادی ترین و ساده ترین امکانات بهترین استفاده را می برند و وقت شأن و تعطیلاتشان و اوقات فراغتشان را در ساحل می گذرانند. کاش در کشور ما هم می شد استفاده بهینه ای از نعمت دریا و آب هایش کرد؛ کاش آنجا هم مثل اینجا سواحلش پاک باشد و ساحل خواری نداشته باشیم.
چه بسا ما در ایرانمان بیشترین هزینه ها را می نماییم برای این جورجاها؛ به جهت اینکه مردم تفریح سالمی داشته باشند ولی عملاً این اتفاق نمی افتد. بسیاری از مردم از این نعمت عملاً بی بهره می مانند. برخی جاها سواحل در اختیار ارگان ها؛ نهادها و مراکز است و یا در اجاره آنها. تملک جایی و مکانی در سواحل دریاها به یک سنت و رسم (نامحسوس) تبدیل گشته است. ای کاش می شد از تجربیات کشورهای مختلف دراین زمینه ها هم بهره می گرفتیم. سفر به ایسیک کول از این نگاه و زاویه برای من جالب بود. و البته که بخاطر نوع کار و فعالیتی که داریم هم بایستی در چنین جمع ها و مکان هایی در حد و چارچوبی که میسور است حضورداشته باشیم و از این بعد هم؛ این سفر را باوجود بعضاً مشکلات و سختی هایی که از لحاظ جابجایی امیرمحمد عزیزمان داشت؛ مفید فایده می دانم.
تا سومین سفر به شهر و منطقه ای دیگر در قرقیزستان و گزارش میدانی و یادداشت و دلنوشته ای دیگر خدا نگهدار.
این کمترین
پرویز قاسمی

1399/07/02
10:23:18
5.0 / 5
271
تگهای خبر: سفر , فرهنگ , كسب و كار
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۴
جاوید شو جاوید شو