آشنایی با ملیت آمازیغ در الجزایر -۲

آمازیغ ها و حب دوده (ع)

آمازیغ ها و حب دوده (ع)

بعد از گسترش اسلام در شمال آفریقا، حب دوده میان آمازیغ ها ریشه پیدا كرد، آنها محرم را ماه اندوه می دانند و به عزاداری سیدالشهدا (ع) می پردازند و نذری می دهند و زنان گیسوانشان را می تراشند.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: در اولین قسمت از گزارش آشنایی با ملیت کهن آمازیغ در الجزایر درباره نسب این قوم –که به مازیغ بن کنعان بن حام بن نوح مقابل السلام می رسد – و تاریخ و مرزهای جغرافیایی آنها بحث شد. درباره زبان این ملیت نیز اشاره شد که از مجموعه زبان های آفروآسیایی است، یعنی همان مجموعه ای که زبان های عربی بجا و مصری قدیم به آن منسوب است. قسمت نخست این گزارش را از اینجا مطالعه کنید و در ادامه با قسمت دوم همراه شوید. این گزارش را بخش پژوهش های رایزنی فرهنگی ایران در الجزایر به خبرگزاری مهر ارسال کرده است.
ریشه دار بودن عشق به اهل بیت پیامبر در شمال آفریقا
از ابتدای ورود اسلام به منطقه شمال آفریقا آمازیغ ها و قوم بربر پیوسته محبت و وفاداری خود به دوده پیامبر را بروز داده و در مقاطع حساس تاریخ، به پشتیبانی از آنان برخاسته اند. در روی کار آمدن ادریسیان و فاطمیان در مغرب عربی آمازیغ ها نقش مهم و تعیین کننده داشته و آنها را حمایت و یاری کردند. طارق ابن زیاد فاتح اندلس هم از قوم بربر بود.
فرهنگ محبت دوده پیامبر میان این قوم ریشه دار است، هر چند مرور زمان و حاکمیت چندین قرنه متعصبان، خیلی از آداب و رسوم شیعی را از میان برده و گسترش حاکمیت استعماری، زندگی سبک غربی، مدارس جدید و امروزه فضای مجازی و ماهواره ها بر خیلی از این آداب و رسوم خاک فراموشی نشانده ولی هنوز هم جوانان از مادران و مادر بزرگان خود نقل می کنند که: مردم قبایل در تیزی وزو (۲۰۰ کیلومتری پایتخت) معتقد بودند که روز عاشورا زنی بلند قامت است که لباس سیاه پوشیده، چهره اش را غم گرفته، چشمانی اشکبار و لبانی بسیار تشنه دارد. او درب خانه های مردم را می کوبد از هر خانه ای که صدای شادی بشنود، اهل آنرا لعنت می کند.
نذری روز عاشورا
زنان قبیله که پولی برای نذر و نیاز برای این زن غمگین ندارند، قطعه ای از گیسوان خودرا که نماد زیبایی و زینت آنهاست می برند و آنرا دفن می کنند. تا با این زن سیاه پوش همدردی کرده باشند. آنها در این روز طعام غم و عزا می پزند که عبارت است از قطعه ای از گوشت دم گوسفندی که در عید قربان، سر بریده اند. این قطعه گوشت را در نمک زیاد نگه می دارند تا کاملاً شور شود و در روز عاشورا همراه با نخود، لوبیا و عدس غذای بسیار شوری می پزند و اهل خانه از این غذای غم می خورند تا در طول روز و با احساس تشنگی با زن سیاه پوش هم دردی کرده باشند. این آداب و رسوم و عقاید شبه اسطوره ای در حالی در میان مردم رایج بوده که آنان هیچ تصوری از ریشه های تاریخی آن نداشته اند.
آمازیغ ها محرم را ماه اندوه می دانند
آنان امروزه هم در روز عاشورا، گاو و یا گوسفندی را سر می برند و گوشت آنرا بین فقرا تقسیم می کنند. آنان ماه محرم را ماه اندوه می دانند و در آن جشن و عروسی برپا نمی کنند، اثاث نو برای منزل نمی خرند، لباس نو نمی پوشند، به تزئین و تعمیر خانه نمی پردازند، فرزندان خودرا از بازی با توپ منع می کنند و معتقدند، بنی امیه با سر امام حسین (ع) بازی کردند. این آداب و رسوم بین بربرها و آمازیغ ها شایع بوده و هنوز هم برخی خصوصاً سادات به آن عمل می کنند.

در مقابل در مناطق جنوبی الجزایر که بیشتر قوم عرب ساکن اند، این روز را جشن می گیرند و به رقص و پایکوبی می پردازند، چونکه به روایتی جعلی ایمان دارند. روایتی جعل شده از جانب بنی امیه میان آن رواج دارد که عاشورا روز نجات قوم موسی، پهلو گرفتن کشتی نوح و… است. امروزه بیشتر کسانی که در منطقه شمال غرب آفریقا به مکتب دوده گرایش پیدا کرده و به تشیع روی آورده اند، از قوم آمازیغ هستند.
عرب ها و آمازیغ
عرب ها اکثریت ساکنان الجزایر را می سازند. بعد از آنها آمازیغ ها و سپس بربرها هستند. مدلول کلمه‌ی «آمازیغ» انسان آزاد و باهوش است، اما کلمه‌ی «بربر» یک کلمه‌ی لاتینی است و معنای وحشی و غیرمتمدن را می دهد. در قسمت قبل اشاره شد که این اسم را رومی ها هنگامی که به کشورهای حوزه‌ی دریای مدیترانه خصوصاً الجزایر حمله کردند، به بربرها نسبت دادند.
بارزترین مجموعه‌ی آمازیغی در الجزایر، قبایل هستند؛ که در اصل در مناطق «القبایل الکبری» که شامل مناطق «البویره»، «تیزی وزو» و «بجایه» در دو ولایت «سطیف» و «جیجل» است، زندگی می کنند. همین طور گروهی از آنها در منطقه «تیبازه» واقع در غرب پایتخت الجزایر ساکن اند و قبایل «الشاویه» و «بنی مزاب» نیز آمازیغی هستند.

پرچم قومی آمازیغ ها
پیشتر اشاره شد که به اعتقاد بعضی از مورخان، اصل کلمه «الآمازیغ» به «مازیغ» بر می گردد و او مازیغ بن کنعان بن حام بن نوح است. پس آمازیغی ها از نسل «حام» و «نوح نبی» هستند. همین طور گفته می شود که آمازیغی ها، عرب هایی بودند که در مرحله سوم گرم شدن زمین (warm۳) و به علت به وجود آمدن خشکسالی در شبه جزیره‌ی عرب به الجزایر مهاجرت کردند. البته شبه جزیره‌ی عرب پیش از آن و به مدت بیست هزار سال آب و هوای مرطوب شبیه آب و هوای کنونی اروپا داشت. «اَما دوبرا» مورخ فرانسوی می گوید که «بربرها» قومی آریایی هستند که در سال های دور از منطقه «کنج هند» به اینجا مهاجرت کرده اند و اصل آنها از نسل «حام» است نه از نسل «سام». البته یکی از علمای انسان شناس ایتالیایی معتقد می باشد که بربرها خصوصاً قبیله «الطوارق» در دوره های گذشته و بوسیله دریای مدیترانه، از این منطقه به الجزایر مهاجرت کردند.

همچنین بعضی از دانشمندان انسان شناس می گویند که ریشه‌ی بربرها به اقوام مختلف اروپایی بازمی گردد که از عهد قدیم در شمال آفریقا مستقر شدند و از راه ارتباطات تمدنی با همدیگر درآمیختند تا این نسل کنونی به وجود آمد.
دین آمازیغ ها قبل از ظهور اسلام
قبل از اسلام، گروهی از آنها مسیحی بودند، اما اکثریت شان معتقد به خدایی بودند به نام «عمون» و این خدا در بعضی از موجودات، ستارگان، حیوانات و… حضور داشت؛ بدین سبب خیلی از آنها آفتاب و ماه را از میان ستارگان و گاو نر، گوسفند، مار افعی، کبوتر، طاووس و میمون را از میان حیوانات عبادت می کردند. همین طور آمازیغی های قدیمی به وجود جن در سنگ ها و درختان معتقد بودند و آنها را عبادت کرده و به آنها تقرب می جویند، تا به آرزوها و خواسته هایشان برسند. آمازیغی ها از مردمانی مانند فنیقی ها و رومی ها که با آنها رفت وآمد پیدا کردند، تأثیر گرفتند و بت پرست شدند و حتی هنگامی که آن مردمان از شمال آفریقا رفتند، آمازیغی ها بت پرست باقی ماندند. (۱)
مردم قبایل در تیزی وزو معتقد بودند که روز عاشورا زنی بلند قامت است که لباس سیاه پوشیده، چهره اش را غم گرفته، چشمانی اشکبار و لبانی بسیار تشنه دارد. او درب خانه های مردم را می کوبد از هر خانه ای که صدای شادی بشنود، اهل آنرا لعنت می کند در کنار عرب ها و آمازیغی ها، اقلیت های دیگری نیز در الجزایر که ریشه‌ی ترک دارند، زندگی می کنند و تعداد آنها به دو میلیون نفر می رسد. سابقه‌ی آنها به دولت عثمانی که در قرن شانزده میلادی بر این منطقه حکومت می کرد، باز می گردد و پس از اختتام نفوذ ترک ها بر منطقه، ترک ها در الجزایر باقی مانده و با قومیت های دیگر زندگی کردند.
اقلیت اروپایی ها در الجزایر
همچنین مجموعه های کوچکی از ریشه های اروپایی در الجزایر زندگی می کنند، خصوصاً از ایتالیا، فرانسه و اسپانیا که پس از استقلال الجزایر از اشغال فرانسوی ها در سال ۱۹۶۲ م، در الجزایر باقی ماندند. همین طور آفریقایی هایی که از صحرای بزرگ مهاجرت کردند، اقلیت کوچکی را در الجزایر می سازند که با سایر ساکنان این سرزمین زندگی کردند و با آنها بوسیله ازدواج، قوم و خویش شدند.
هنگامی که به آمدن عرب ها و ترویج اسلام در الجزایر بازگردیم، می بینیم که عرب های کشورگشا به صورت نخستین پیش قراولان «سپاه هلالیین» جزیره های بشری عربی تشکیل دادند و برای از بین بردن حکومت روم شرقی هم پیمان با بربرها در مغرب عربی، به این منطقه مهاجرت کردند. دو طرف جنگ های سنگینی باهم کردند و با پیروزی عرب ها، آنها خیلی از قبایل عربی را تشویق کردند تا به منطقه‌ی مغرب عربی مهاجرت کنند و نسبت سکانی را تغییر دهند؛ به شکلی که عرب ها در این منطقه اکثریت مطلق شده و بربرها تبدیل به اقلیتی که به کوه ها پناه برده است.
ابتدا مقابل اسلام مقاومت کردند
کم کم قبایل شکل و شمایل عربی و فرهنگ اسلامی را به خود گرفتند اما این کار در مدت زمان زیادی صورت گرفت، برای اینکه که آمازیغی ها به علت داشتن دشمنی سختی که با هرچه شکل اسلامی و عربی داشت و چون نمی خواستند از معتقدات قبلی خود دست بردارند، در مقابل کشورگشایی عرب های مسلمان مقاومت کردند، پس عرب های فاتح با مقاومت بسیار سختی از طرف آمازیغی ها مواجه شدند؛ مقاومتی که مدت هفتاد سال طول کشید و این مقاومت از طولانی ترین مقاومت هایی است که در تاریخ کشورگشایی های اسلامی (در مقایسه با فتح های دیگر اسلامی در مناطق دیگر جهان مانند سه سال برای فتح هر یک از کشورهای مصر و اندلس و چهار سال برای فتح عراق و هفت سال برای فتح هر یک از کشورهای فلسطین و سوریه) ثبت شده است.
بعد از مهاجرت عرب ها، تعداد و نفوذ بربرها کم شد و همانطور که ابن خلدون اشاره نموده است که بربرها در زمان او به علت اقلیت خیلی کم و از بین رفتن نسل های آنها، خوار و بی اعتبار بودند.

چرا قدرت بربرها از بین رفت
ابن خلدون می گوید: «خواری و مذلت بربرها به علت کم بودن و از بین رفتن نسل هایشان، به وجود آمده است.» (۲) وی می افزاید که بربرها در زمان خودش در همه مناطق به علت کم بودن، نوکران عرب های پیروز بودند. ابن خلدون توضیح می دهد که بربرها هنگامی که از بین رفتند (قدرتشان از بین رفت) تبدیل به کارگزارانی برای دولت ها و بردگانی برای مالیات جمع کردن شدند، وی می نویسد: «اما آنها هنگامی که از بین رفتند و به علت مشغول شدن به امور رفاهی و تکرار دولت هایی که بین آنها تشکیل شد، تعدادشان کم و جمع و قبایل آنها متلاشی گردید، تبدیل به کارگزارانی برای دولت ها و بردگانی برای مالیات جمع کردن شدند.»
«توفیق المدنی» مورخ و اندیشمند بزرگ الجزایری و عضو جمعیت علمای مسلمین معتقد می باشد که اکثریت مطلق مردم الجزایر، عرب هستند. وی می گوید: عرب ها اکثریت مطلق ساکنان الجزایر هستند و از روزهای اولیه فتح اسلامی وارد این سرزمین شدند، و بین ساکنان اصلی آن رفتند تا دین را به آنها بیاموزند و آها را پیرامون قرآن و دینی که پیامبر، محمد درود و سلام خداوند بر او باد، آنرا آورد متحد کنند. (۳) همین طور وی می گوید: حالا عرب ها چهار پنجم ساکنان مسلمان الجزایر را می سازند و یک پنجم دیگر شامل قبایل بربری که بربریت خودرا حفظ کردند، است که در کوه ها ساکن شدند. از طرف دیگر، شیخ عبد الرحمن الجیلانی می گوید امروزه نسبت ساکنان بربر در سراسر سرزمین الجزایر ۳۰ درصد کل جمعیت الجزایر است. (۴)
دلایل استقبال آمازیغ ها از اسلام
آمازیغی ها سابقا به دو بخش تقسیم شدند، که عبارتند از: «البرانس» و «البتر». محل سکونت البرانس مناطق پست و دامنه های ساحلی و زمین حاصل خیز و قابل کشاورزی بود و این مردم مسیحی بودند. گروه دوم از قبایل «البتر» که شامل عشایر «الزنانه»، «البرغواطه»، «النفوسه»، «اللواته» و «الهواره» است. آنها در کوه ها و صحراها مسکن گزیدند و چون زندگی در این اماکن سخت و دشوار است، بدین سبب بسیار جابه جا می شدند. هنگامی که اسلام بوسیله جنگ های کشورگشایان به رهبری «عقبه بن نافع فهری» آمد، این قبایل به دین جدید خوش آمد گفتند و از آن استقبال کردند و با این دین همراه شدند. همین طور با فرماندهی «ابن معاد» فرمانده آنها، در جنگ هایی که «عقبه بن نافع» و «ابو المهاجر بن دینار» ضد «کسیله» و «الکاهن» (آخرین پادشاهان آمازیغی که اسلام را نمی پذیرفتند) به راه انداختند، در صفوف سپاه اسلام مشارکت کردند.
آمازیغ ها محرم را ماه اندوه می دانند و در آن جشن و عروسی برپا نمی کنند، لباس نو نمی پوشند و به تزئین و تعمیر خانه نمی پردازند و این همراهی به چند دلیل صورت گرفت که مهم ترین آنها «به حاشیه رانده شدن قبایل البتر» و فرق های اقتصادی و اجتماعی موجود بین اهل صحرا (البتر) و شهرنشین های متمدن «البرانس» است. البته اختلافات دینی و تعبدی بین این دو و اشتراک «البترها» با عرب ها در کیفیت زندگی و جابه جایی (صحرا نشینی) نیز در این همراهی «البترها» با مسلمانان عرب تأثیر داشت. مورخان می گویند که «البتر» از ارتش های اسلامی حمایت و پس از آن در فتح «اندلس» در اسپانیا مشارکت کردند. طارق بن زیاد آمازیغی، فرمانده‌ی سپاه اسلام بود، البته بوسیله ارسال هیئت هایی به مصر و عراق و تالیفاتی که صورت گرفت مانند کتاب هایی که «ابن تومرت» مؤسس دولت «الموحدین»، برای فراگیری تعالیم و فقه اسلامی تلاش کردند، که این مؤلف و پژوهشگر آمازیغی کتاب های فراوانی مانند «التوحید»، «المرشد» و «العقیده» برای تبیین دین اسلامی به آمازیغی ها، تألیف کرد.
ادامه دارد…
پی نوشت ها
۱. این مسائل از جلد اول کتاب «تاریخ الجزایر فی القدیم و الحدیث» اثر مبارک بن محمد المیلی (۱۴۰۶ ه – ۱۹۸۶ م)، انتشار یافته در الجزایر: الموسسه الوطنیه للکتاب، ص ۴۵- ۴۶ -۸۱- ۹۲-۸۳-۱۲۱-۱۲۲-۱۲۳، نقل به مضمون شده است.
۲. جلد هفتم ص ۶
۳. به نقل از «هذه هی الجزایر» ص ۲۹
۴. به نقل از «تاریخ الجزایر العام»

1399/06/18
13:42:04
5.0 / 5
148
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۶ بعلاوه ۱
جاوید شو جاوید شو