آواز خیام در شب های بوشهر

آواز خیام در شب های بوشهر

به گزارش جاوید شو «در هیچ جای ایران نمی بینید كه اشعار خیام این چنین در موسیقی فولك و محلی رخنه كرده باشد و مردم با آن خو گرفته باشند.»



به گزارش جاوید شو به نقل از ایسنا، روزنامه ایران نوشت: «تا كی غم آن خورم كه دارم یا نه / وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه» صدای غلامرضا روی ریتم «نی جفتی» كه مجید می نوازد و صدای دست های مردمی كه دورتادور در كافه ای وسط بوشهر نشسته اند گره می خورد: «پركن قدح باده كه معلومم نیست / كاین دم كه فروبرم برآرم یا نه» ریتم ضرب مرتضی تندتر می گردد. آقا بخشی، لنگ زنان وسط مجلس راه می رود و مردم را تشویق به دست زدن می كند و «هی می كشد.» استكان های كمر باریك چای غلیظ پر و خالی می شوند و كف دست ها از شدت تشویق قرمز شده اند.

اینجا مجلس خیام خوانی است. ژانری در موسیقی محلی كه منحصر به بوشهر است. رسمی قدیمی و محفلی كه حالا با استقبال زیاد مردم، شب ها در كافه و قهوه خانه شهر بیشتر از همیشه دیده می گردد. آنطور كه محسن شریفیان آهنگساز می گوید: «در هیچ جای ایران نمی بینید كه اشعار خیام اینچنین در موسیقی فولك و محلی رخنه كرده باشد و مردم با آن خو گرفته باشند.»

ساعت ۱۰ شب است و قهوه خانه خلوت. اما آنطور كه علی، صاحب قهوه خانه می گوید تا نیم ساعت دیگر مراسم شروع می گردد. دورتادور صندلی چیده شده و جلوی ۱۰ نفر زن و مردی كه زودتر آمده اند، چای غلیظی گذاشته اند. چند نفر با سلام بلندی وارد می شوند و می نشینند، چند رهگذر ساعت شروع مراسم را می پرسند و می روند و چند نفری هم گوشه قهوه خانه نشسته اند كه معلوم است تماشاگر نیستند.

مجید لطفی كه نوازنده نی جفتی است سلام و علیك گرمی می كند و با تعارف كنارش می نشینم. او كه ۴۳ساله است حالا ۳۰ سالی است كه نی جفتی می زند. مجید از گذشته هایی می گوید كه این مراسم در جشن ها و عروسی ها برپا بود و آخر مراسم در جمع خودمانی فامیل و قدیمی ها نواخته می شد. از او راجع به آداب این مراسم می پرسم. می گوید: «این كار مسلك خاص خودش را دارد و در همه مجالس دم آدم نمی گیرد. در واقع آدم های خاص و خاكی این هنر را می فهمند. در این كار كوچك نفسی و تواضع رایج است و همه از روی عشق كار می كنند.» او كه نواختن نی جفتی را از دایی مرحومش یاد گرفته، از روزهایی می گوید كه با دوچرخه خودش را به مراسم مختلف و جشن ها می رسانده و بدون دستمزد ساز می زده. مجید با پسر جوانش به قهوه خانه آمده. مرتضی هم نی جفتی، ضرب و عود می زند و می خواهد راه پدرش را برود.

قهوه خانه كم كم شلوغ تر می گردد و علی تا می شنود حرف از خیام خوانی است، می آید و كنار ما می نشیند. او كه خودش خیام خوانی را خوب بلد است می گوید: «بوشهری ها از قدیم خیام را دوست داشتند اما چند سالی است كه این كار خیلی رونق گرفته و همه جا صدای اشعار خیام می پیچد. الآن پنج سال است كه جوان ها رو به خیام خوانی آورده اند و در قهوه خانه ها و كافه ها رواج پیدا كرده.» او از دو سبك مختلف در خیام خوانی بوشهر می گوید كه یكی با فلوت است و دیگری با نی جفتی.

میكروفن و باند كوچكی روی میز می گذارند و مجید و مرتضی لطفی سازها را آماده می كنند. سینی بزرگ برنجی را روی میز می گذارند تا هركس كه دوست دارد مبلغی داخلش بگذارد. مجید آویزهای رنگارنگ ساز را مرتب می كند و مرتضی آرام آرام روی ضرب می زند. صدای نی جفتی مانند موج دریا سرازیر می گردد توی قهوه خانه. سرها از گوشی بیرون می آید و همه منتظرند تا بخشی برآورده كه كنار مجید نشسته شروع كند. هی می كشد و رها می كند: «من بی می ناب زیستن نتوانم / بی باده كشید بار تن نتوانم» انگار چیزی درون بخشی او را از جا بلند می كند و به وسط مجلس می آورد. انگار دلش طاقت نمی آورد كسی دست نزند و خوشحال نباشد. لنگ لنگان می چرخد و به چشم همه نگاه می كند و با بالاترین نقطه صدایش می خواند: «من بنده آن دمم كه ساقی گوید...» همه با او می خوانند و دست می زنند. فرقی نمی كند پیر یا جوان، اینجا باید دل به مجلس بدهی و به قول بوشهری ها رها كنی. میكروفن بین او و غلامرضا معصومی زاده كه هر دو مشغول گرم كردن مجلس هستند ردو بدل می گردد. دو بیت بخشی، دوبیت غلامرضا؛ پیرمردهایی كه با اشعار خیام زندگی كرده اند.

غلامرضا معصومی زاده ۶۸ ساله است با صورتی آفتاب سوخته و عینك كائوچویی و سیگاری كه از لبش نمی افتد. از سال ۴۷ در مجالس، خیام خوانی می كرده. او كه بازنشسته شیلات است تمام سال های زندگی را به خواندن گذرانده و به قول خودش برای همین قلبش جوان مانده. معصومی زاده می گوید: «مردم كه رد می شوند می پرسند كی خیام خوانی زنده دارید؟ بعد با شوق می آیند می نشینند و شاد می شوند. مردم واقعاً خیلی خسته و كسل هستند و دائم فكر و استرس دارند در این زندگی سخت مگر می گردد ناراحت نبود؟ ولی هربار كه از من می پرسند، می گویم یك ساعتی كه پیش مایی غم نخور! پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد. این جمله را همیشه به همه می گویم و تلاش می كنم موقع خواندن دلشان را بدست بیاورم.»

تا به خودم می آیم می بینم گوش تا گوش قهوه خانه آدم نشسته و دیگر از خلوتی ساعت ۱۰ خبری نیست كه نیست. بعضی ایستاده اند و بعضی تنگ هم روی صندلی ها نشسته اند. لبخند به لب دارند و آمده اند یك ساعتی به چیزی فكر نكنند و شاد باشند. به اشعار خیام گوش كنند و صدای نی جفتی.

بخشی برآورده ۶۲ ساله است و زنده دل، به قول خودش از ۱۵ سالگی در مدرسه و اردوها می خوانده تا امروز. موهای یكدست سفید دارد و پاهایش به خاطر فلج اطفال كمی نامیزان شده اما تا بخواهید صدای میزانی دارد: «۱۵ سالم بود می رفتم كنار استاد می نشستم و ضرب را با منقل گرم می كردم. آن موقع مثل الآن نبود ضرب را با پوست می ساختند. اینطوری شد كه ما كم كم یاد گرفتیم. آن موقع ها در عروسی و جشن می خواندیم و هروقت خیام خوانی تمام می شد یعنی مجلس تمام شده.» بخشی كه در اتوبوسرانی مشغول می باشد از «یزله» خوانی هایش می گوید و دعواهای پدرش كه دوست نداشت دنبال خواندن برود: «خدا را شكر پس از این همه سال خواندن برای مردم، همه دوستمان دارند و برای ما احترام قائلند.»

محسن شریفیان هم خواننده است و هم نوازنده چند ساز محلی بوشهری. از او كه مؤسس گروه لیان در بوشهر است در مورد تاریخچه خیام خوانی می پرسم. می گوید: «تاریخچه خیام خوانی به صورت روشن معلوم نیست؛ مثل همه ژانرهای موسیقی. اما این یك ژانر منحصر بفرد از خیام خوانی است. یعنی در هیچ جای دیگر ایران نمی بینید كه خیام این طور در موسیقی فولك آن رخنه كرده باشد و مردم با آن خو گرفته باشند. اما با بررسی بافت ملودیك درمی یابیم كه این ژانر نباید آنچنان قدمتی داشته باشد.»

او دلیل استفاده از اشعار خیام را زندگی خاص اهالی بوشهر و دریانوردی می داند: «بوشهری ها به دریا و سفرهای طولانی می رفتند و معلوم نبود دوباره به خانه برگردند یا نه. آنها باید از لحظات روی آب لذت می بردند و در لحظه زندگی می كردند و همین سبب می شده كه از قدیم اشعار و تفكرات خیام را بپذیرند.» از او می پرسم چه شده كه مردم در سال های اخیر این همه به این سبك علاقه نشان داده اند؟ شریفیان می گوید: «مردم همیشه علاقه مند بوده اند. اگر به آنها فرصت بدهیم به آیین های خود احترام می گذارند و این سال ها در شهر این امكان بوجود آمده كه در قهوه خانه ها و كافه ها این سبك اجرا شود.» او خیام خوانی را به دو بخش كوچه بازاری و بخشی كه با موسیقی سنتی ایران مرزهای مشتركی دارد تقسیم می كند و می گوید از سبك های دیگر موسیقی بوشهری مانند یزله خوانی هم در این ژانر استفاده می گردد.

مراسم با شور و حال خاصی تا یك ساعت ادامه پیدا می كند و در آخر همه شاد و سرخوش قهوه خانه را ترك می كنند. جلوی در چند مرد جاافتاده مشغول حرف زدن هستند. وارد حرف شان می شوم و می فهمم كه عاشق خیام خوانی هستند و به قول خودشان هر شب كه بشود دورهم جمع شوند به یكی از قهوه خانه ها یا كافه ها می روند تا ساعتی با خیام خستگی دركنند. احمد كه تقریباً ۴۰ساله به نظر می آید، می گوید: «دلمان به همین دورهمی و ساز و آواز خوش است. دیگر تفریحی غیر از این نداریم. البته گاهی هم با زن و بچه می آییم. محیط خوب و سالمی است خدا را شكر.»




1397/10/09
14:17:38
5.0 / 5
2228
تگهای خبر: هنر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۳
جاوید شو جاوید شو