كرونا و فرهنگ جدید زندگی -۱، گفت وگو با نامورمطلق

فرهنگ ایرانی، زندگی سیاره ای و عصر پساكرونایی

فرهنگ ایرانی، زندگی سیاره ای و عصر پساكرونایی

به گزارش جاوید شو بهمن نامورمطلق اعتقاد دارد كه كرونا یك مثال از ایده اثر پروانه ای بود كه كوچك بودن جهان را ثابت كرد، ازاین رو بعد از كرونا باید به سمت فرهنگ زندگی سیاره ای رفت.



خبرگزاری مهر گروه فرهنگ: انتشار كرونا سبب شد تا جهان به یكی از دشوارترین وضعیت های پاندمیك خود گرفتار شود. كلیت جهان از همه كشورهای پیشرفته تا كشورهای موسوم جهان سوم درگیر این وضعیت شده و به تعلیق فرو رفتند. این تعلیق هراسی را در دل انسان بوجود آورده و مهم ترین نكته این هراس در این بود كه نهاد دانش پاسخی برای این وضعیت نتوانست ارائه نماید. حال سوال اینجاست كه چگونه باید به فهم كرونا و در نتیجه فهم تاثیراتش بر جهان، پرداخت؟ این فهم مستلزم چه مولفه هایی است؟ اساسا برای داشتن یك چشم انداز از فرهنگ و زندگی پساكرونایی باید به توانایی فهم آن رسید. برای تحلیل این مورد با بهمن نامورمطلق به گفتگو نشستیم.
نامورمطلق حالا یكی از چهره های شناخته شده در حوزه نقد و نظریه پردازی فرهنگی است. او عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی است و الان هم سرپرستی دانشگاه استاد فرشچیان را بر عهده دارد. نامورمطلق پیش تر در سمت دبیر فرهنگستان هنر و معاونت صنایع دستی و هنرهای سنتی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، به خدمت اشتغال داشت برنامه های مهمی را هم در جهت پویایی فرهنگ و هنر ایران به مرحله اجرا درآورد.
«اسطوره كاوی عشق در فرهنگ ایرانی»، «درآمدی بر اسطوره شناسی؛ نظریه ها و كاربردها»، «درآمدی بر بینامتنیت»، «بینامتنیت: از ساختارگرایی تا پسامدرنیسم»، «اسطوره و اسطوره شناسی نزد ژرژ دو مزیل»، «اسطوره و اسطوره شناسی نزد نورتروپ فرای»، «اسطوره و اسطوره شناسی نزد ماكس مولر» و «اسطوره شهر اصفهان» عناوین شماری از مهم ترین تالیفات بهمن نامورمطلق است.
در نظام های اندیشگی عصر حاضر از مفهومی به نام «رخداد» صحبت شده است. به باور متفكرانی چون آلن بدیو، رخداد در ذات خود یك خصوصیت دارد كه برای محقق شدن باید در وضع موجود مداخله كند و قواعد آن وضعیت را تغییر دهد. در جامعه فعلی جهانی آیا كرونا یك «رخداد» است؟
قطعاً كرونا یكی از پنج رخداد بزرگ جهانی در ۱۰۰ سال گذشته است. شاید تنها از نظر ابعاد و تأثیرگذاری كرونا با جنگ های جهانی قابل مقایسه باشد. تازه این در صورتی است كه كرونا به همین شكل باقی بماند. هیچ مشخص نیست كه چه می شود و شاید كرونا اشكال دیگری گسترش پیدا كند. ما هنوز كرونا را به صورت كامل نشناخته ایم. یكی از تفاوت های كرونا با جنگ هم در همین ناشناخته بودن آن است. ما در جنگ ها می دانستیم كه مثلاً متفقین و متحدین با هم درگیرند، اما در مواجهه با كرونا تمام انسان ها در مقابل یك ویروس قرار گرفته اند و این وضعیت را متفاوت و مرموز می كند. و البته یك تجربه جدید مساله مشترك میان انسان ها را هم سبب شده است.
بنابراین تأثیری كه كرونا بر سرنوشت انسان ها می گذارد با تأثیرات جنگ ها متفاوت است؛ هرچند كه شباهت هایی هم دارند. كامو در «طاعون» نوشته است كه خصوصیت مشترك طاعون با جنگ در غافلگیر كردن انسان هاست. كرونا از این دو بیشتر انسان ها را غافلگیر كرده است، چون كه با یك پدیده تازه و ناشناخته ای رو به رو شده اند كه همه جهان را برایشان ناامن كرده است. زیگمونت باومن از مفهومی به نام «حس انحرافی» صحبت كرده است. این حس یعنی اینكه ما احساس نماییم كه جهان برای ما ناامن شده است. جهان ناامن تأثیرات زیادی بر سلامت روان، روابط انسان ها، نگاه، نگرش و اخلاق می گذارد و كرونا بیشتر از هر چیزی ما را گرفتار این حس ناامنی در جهان كرده است و این ناامنی جنبه های گوناگونی دارد. ناامنی نسبت به دیگری یكی از مهمترین آنهاست. ما نسبت به دیگری بی اعتماد شده ایم كه نكند او ناقل باشد. ازاین رو انسان ها به حلقه های كوچك تر با به فردیت خودشان پناه برده و همه به دنبال پناهگاه خواهند بود. و این خود رویدادی سترگ است.
آلن بدیو بیشتر از هر فیلسوف دیگری درباره مفهوم رخداد كار كرده است. به زعم او رخداد چیزی است كه می برد و گرفتار گسست می كند. رخداد شكاف بوجود می آورد و آنقدر سهمگین است كه سبب تغییرات اساسی می شود. به همین جهت جهان را به پیش و بعد از خود تقسیم می كند. رخداد چیزی است كه نگرش ها را تغییر می دهد و تاریخ را به دو قسمت تقسیم می كند و بعد از آن رخداد دیگر آدم، جامعه، جهان و یا سیاره قبلی وجود نخواهد داشت و همه اینها متحول می شوند.
اگر كرونا این تاثیر را گذاشته باشد كه به زعم من گذاشته، یك رخداد بزرگ است. شاید ما هیچ رخداد بزرگی در این دهه های اخیر به گستردگی كرونا نداشته ایم. چون كه كرونا نه صرفا درباره اشخاص یا شهرها، كه دنیا را به پیش و بعد از خود تقسیم كرده است. ازاین رو كرونا یك ابررخداد است و جهان بعد از كرونا كاملاً متفاوت خواهد بود. البته در این نظر من محتومیتی نیست. چون كه انسان می تواند این قسمت كرونایی را نادیده گرفته یا از حافظه اش پاك كند و همان جهان قبل از كرونا را ادامه دهد. اما اساسا انسان عاقل و خردمند به جهت اینكه باردیگر گرفتار كروناهای دیگر نشود، در خیلی از مسائل خود تجدید نظر خواهد نمود.
كروناهای دیگر در راهند، چون كه فضای زندگی انسان بسیار متراكم شده و اگر یك گوشه ای اتفاق كوچكی رخ دهد امكان دارد در اندك فرصتی به كل جهان سرایت كند. كرونا همین روند را طی كرد. ما به یك جهان بهم پیوسته ای تبدیل گشته ایم و این پیوستگی از جهاتی خوب و از جهاتی مضر است. كرونا جنبه منفی این پیوستگی جهان بود و سبب شد كه از یك اتفاق كوچك در یك گوشه كوچكی از جهان كل جهان ضرر ببیند. ازاین رو باید جهان پساكرونایی را تغییر داد.
یعنی در جهان پساكرونا باید به فرهنگ های بومی و ملی گرایی توجه بیشتری كرد؟
دو سوال اینجا پیش می آید: چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ و چه اتفاقی باید رخ دهد؟ اینكه چه اتفاقی می افتد، بستگی به شعور انسان ها و جوامع دارد. به احتمال زیاد انسان ها در آینده به طرف فردگرایی بیشتر و در امتداد آن ملی گرایی بیشتر بروند.
كرونا نه صرفا زندگی اشخاص كه دنیا را به پیش و بعد از خود تقسیم كرده است. ازاین رو كرونا یك ابررخداد است و جهان بعد از كرونا كاملاً متفاوت خواهد بود اما اینكه چه اتفاقی باید بی افتد، بحثش مفصل تر است. كرونا می تواند به همان اندازه كه دیوارها را بلند كرد، به درهم شكستن آنها هم بیانجامد. این شكستن دیوارها بستگی به شعور جوامع بخصوص متفكران و مسؤلان آنها دارد. باید دید چه الگوها و چه نظریه هایی تولید می شود.
اگر ما بتوانیم چند نظریه پرداز خوب در سطح جهانی داشته باشیم تا به تشریح وضعیت بپردازند و توضیح دهند كه چقدر سرنوشت انسان ها به هم پیوند خورده، و چقدر مسیری كه می رفتیم خطرناك بوده، بدون شك ما وارد عرصه تازه ای از مسائل زیست محیطی، اجتماعی و ساختار سیاسی جهان می شویم. اگر این فرصت پیش نیاید و انسان ها شعور زندگی سیاره ای را درك نكنند، كرونا به طرف بلندتر كردن دیوارها خیز برخواهد داشت. اگر كرونا به سمت بلندتر كردن دیوارها برود آینده جهان بس خطرناك تر خواهد بود.
اكنون وقت آن است كه انسان ها ساختار تازه ای را تجربه كنند. در این ساختار باید رنگ ملی گرایی كمتر شود. ملی گرایی به این شكل دیگر امكان پذیر نیست. در این جهان كه كوچك شده همه اجزا به هم مرتبطند. به نظر من هیچ گاه این نظر سعدی كه می گوید «بنی آدم اعضای یك پیكرند» به اندازه امروز صادق نبوده است. كرونا این نظر سعدی را برای ما اثبات كرد.
بنابراین در جهان پساكرونا دیگر نمی توان اظهار داشت كه هر كسی یا ملتی در سرزمین خودش آزاد است كه هركاری كه دلش می خواهد بكند. حتی اگر همه مردم یك كشوری هم تصمیم بگیرند كه كاری غیرمعمول انجام دهند، دیگر نباید قدرت انجام آنرا داشته باشند. اگر مردم چین بر مبنای فرهنگ بومی خود تصمیم گرفتند كه خفاش یا چیزهایی از این دست ماده غذایی شان باشند، دیگر این نوع ملی گرایی و بومی گرایی برای جامعه جهانی مضر است. چون كه همه انسان ها به هم مرتبطند. نتایج هیچ تصمیمی در پشت مرزها محدود نمی ماند.
دیگر هیچ ملتی نمی تواند بگوید كه من خودم تصمیم گرفتم كه این كار را انجام دهم و چهاردیواری اختیاری. دیگر چهاردیواری وجود ندارد. چه بخواهیم و چه نخواهیم در جهانی به سر می بریم كه كوچك تر از دهكده مارشال مك لوهان است. در واقع، جهان بسیار كوچك تر و متراكم تر از آن چیزی است كه مك لوهان فكرش را می كرد. پس فرهنگ ها دیگر حق تصمیم گیری مستقل را ندارند، چون كه امكان دارد نتایجی مانند كرونا به دنبال داشته باشد.
در این جهان كه كوچك شده همه اجزا به هم مرتبطند. به نظر من هیچ گاه این نظر سعدی كه می گوید «بنی آدم اعضای یك پیكرند» به اندازه امروز صادق نبوده است ملت ها دیگر نمی توانند بر مبنای فرهنگ بومی و بدون توجه به فرهنگ جهانی و زندگی سیاره ای تصمیم بگیرند. این احتیاج به یك شعوری دارد كه باید جامعه جهانی به آن برسد. اگر به این شعور برسد دیگر ملی گرایی به سبك جهان قبل از كرونا وجود نخواهد داشت و باید به دنبال صورت های تازه برای ساختارهای سیاسی بود كه حالا من برای آن ایده ای ندارم و اندیشمندان باید روی آن فكر كنند.
به عبارتی كرونا به ما ثابت كرد كه ادامه وضعیت فعلی امكان پذیر نیست. سوال اینجاست كه چه باید كرد و كدام متغیرها باید عوض شوند؟
بله. چه كسی فكر می كرد یك نفر در گوشه ای از جهان كاری بكند كه كل جهان را با بحران مواجه كند. این همان نظریه اثر پروانه ای است. بر طبق این نظریه بال زدن پروانه ای در گوشه ای از سیاره می تواند بدل به طوفانی شده و تمام كشورها را دربر بگیرد. هیچ زمانی به اندازه امروز نظریه بال پروانه صادق نبوده است. هیچ زمانی به اندازه امروز نظریه سعدی در پیكره ای بودن جامعه نمی توانست روشنگر باشد و همینطور هیچ گاه نظریه گایا تا این حد مورد بحث قرار نگرفته است.
ما بعد از كرونا باید با درس گرفتن از كرونا به ساخت جهان تازه بیاندیشیم. اگر باردیگر همان رفتارها را تكرار نماییم، سبب از بین رفتن خودمان و سیاره خواهیم شد. حالا در یك موقعیت حساس بی سابقه ای قرار گرفته ایم. متفكران و علمای جوامع باید پاسخ هایی برای این وضعیت داشته باشند و بهترین پاسخ مورد پذیرش قرار بگیرد.
لازم است ایرانیان بتوانند آینده را تجزیه و تحلیل و پیشبینی كرده و بر طبق این آینده پژوهشی از حالا اقداماتی را انجام دهند. آینده از آن ملت هایی خواهد بود كه بتوانند بهترین پیشبینی را داشته باشند و بهترین اقدام را همین امروز انجام دهند. ما هم می توانیم با اعمال برنامه هایی سرنوشت آینده را رقم بزنیم. باید بررسی نماییم كه آیا ما قابلیت آنرا داریم كه بعنوان یكی از كشورهای صاحب نظر در جهان بعد از كرونا باشیم؟
ملت ها دیگر نمی توانند بر مبنای فرهنگ بومی و بدون توجه به فرهنگ جهانی و زندگی سیاره ای تصمیم بگیرند. این احتیاج به یك شعوری دارد كه باید جامعه جهانی به آن برسد این مستلزم آن است كه ما تصور مناسبی از كرونای امروز داشته باشیم. آیا تجزیه و تحلیلی كه ما از كرونا داریم بهتر و قویتر از تجزیه و تحلیل دیگران است؟ آیا فلاسفه، جامعه شناسان و روان شناسان ایرانی دور هم جمع شده و مشغول كارهای بدیع در این حوزه هستند؟ به نظرم ما توانایی سرمایه گذاری در همه جوانب را نداریم، هیچ كشوری این قابلیت را ندارد. ما شاید زودتر از دیگر كشورهای غربی و شرقی به واكسن كرونا نرسیم. به جای صرف هزینه های موازی، باید در حوزه های فلسفه و علوم انسانی وارد شده و اندك اعتبارات را به این حوزه ها بیاوریم. دنبال افتخارات ناچیز نباشیم. مهم این است كه بتوانیم به تفكر آینده بشر اندیشه نماییم و آنرا در اختیار بگیریم. البته كه باید عرصه بهداشت را جدی بگیریم اما باید منابع را صرف نگهداری از بیماران و پیشگیری از بیماری صرف نماییم. بگذاریم دیگران در لابراتوارهایشان كه بسیار از لابراتوارهای ما مجهزتر است به دنبال واكسنی برای كرونا باشند.
اكنون زمان آن است كه هوش و نبوغ ایرانی را در این مقطع تاریخی به كار گرفته و به راهكارهایی برای صاحب نظر بودن در جهان آینده برسیم. نمی گویم كه آینده باید از آن ما باشد. آینده باید برای همه انسان ها باشد اما ما می توانیم در این آینده ای كه برای همه است نظر و نظریه داشته باشیم. نقشی فعال تر از پیش بازی نماییم. نظرها و ایده های ما باید آنقدر منطقی باشد كه جهان بپذیرد. ما نباید فقط به دنبال قانع كردن خودمان یا عمده محدودی در سطح جهان باشیم. باید بتوانیم در جهان پساكرونا برای تمامی مردم سخنان منطقی بگوییم.
پیوستگی جهان آنقدر زیاد است كه اگر ما فقط به فكر قانع كردن خودمان باشیم در قانع كردن هیچكس توانا نخواهیم بود و حتی قدرت اقناع خودمان را هم از دست خواهیم داد. در حوزه فرهنگ پیش تر ما مدام به فكر خودمان بودیم ازاین رو نتوانستیم «دیگری» را قانع نماییم.
اشاره ای به مبحث مهم «هراس از دیگری» داشتید. در وضعیت كرونا دیگری امكان دارد ناقل باشد و ما را به ورطه ای بی اندازد كه دانش و دین برایش پاسخی ندارند. یعنی انسان در آن ورطه كاملاً بی سلاح است. امكان دارد كه این ترس از دیگری ادامه پیدا كند؟ با شكست علم در این بزنگاه، اعتماد به آن فرو ریخت و همین امكان دارد سبب هراسی ادامه دار شود.
جهان گرفتار وحشت «پانیك» ی شده است. پانیك واژه ای روانشناسانه است برای توصیف وحشت بسیار شدیدی است كه بر اثر آن انسان گرفتار فلج شده و نمی تواند تكان بخورد. پانیك از پان می آید كه یك اسطوره در تفكر یونان قدیم است. پان هیبت وحشتناكی داشت و نیمی حیوان بود و نیمی انسان. اما این هیبتش ترس چندانی به انسان وارد نمی كرد. آن چیزی كه سبب ترس فلج كننده از او می شد غافلگیری اش بود. معمولاً پان پشت درختی پنهان شده و به ناگاه جلوی انسانی كه بی اطلاع در مسیری حركت می كرد سبز می شد و این حضور ناگهانی انسان را آن چنان گرفتار وحشت می كرد كه دیگر نمی توانست هیچ كاری انجام دهد.
به وحشت همراه با غافلگیری پانیك می گویند. اصل غافلگیری تاثیر وحشت و همینطور شادمانی را چندین برابر زیاد می كند. ترس یك احساس است و تراكم احساسات سبب می شود كه شخص نتواند بدنش را كنترل كند و مغز نتواند فرمان دهد. به عبارتی در این حالت احساس شدید شده و جلوی تفكر گرفته می شود و مغز دیگر به بدن دسترسی ندارد و نمی تواند به او بگوید كه فرار كن.
جهان با كرونا گرفتار پانیك شده و برای برطرف شدن آن احتیاج به زمان هست. جهان پانیك شده متوجه است كه «دیگری» می تواند ناقل آن چیزی باشد كه دیده نمی گردد اما تهدید به مرگ می كند. «دیگری» می تواند ناقل مرگ یا چهره مرگ باشد و این سبب فرار از «دیگری» است. در یك آتش سوزی مادری چنان گرفتار پانیك شد كه فقط توانست به بیرون فرار كند وقتی بیرون رسید و حالش جا آمد متوجه شد كه فرزندش را در آتش جای گذاشته است. شكل پانیكی اینگونه است. بارها در این روزها شنیده ایم كه مادری گرفتار كرونا شده و فرزندان به دیدارش نرفته اند. مادر نزدیكترین «دیگری» به ماست كه ما به واسطه وی در این جهان هستیم، اما حالا بدل به دیگری ترسناك یا دیگری مرگ آوری شده كه باید از او فرار كرد.
این وضعیت پانیك چه تأثیری در آینده ما خواهد گذاشت؟
چند كار با ما می كند: نخست اینكه ما را به فردیت عادت می دهد. من عادت می كنم به اینكه توانایی زندگی به صورت انفرادی را دارم. این روند احتیاج به «دیگری» را در ذهن من كم می كند. اگر این اتفاق رخ دهد «دیگری» به راحتی از زندگی اشخاص قابل حذف می شود، یا اینكه دیدار با او به واسطه فضای مجازی رخ خواهد داد. یعنی انسان ها به یك استقلال فردی نسبت به «دیگری» خواهند رسید و این می تواند در آینده خطرناك باشد.
جهان پانیك شده متوجه است كه «دیگری» می تواند ناقل آن چیزی باشد كه دیده نمی گردد اما تهدید به مرگ می كند. «دیگری» می تواند ناقل مرگ یا چهره مرگ باشد و این سبب فرار از «دیگری» است این وضعیت اجتماعات فردی ایجاد خواهد نمود. فردیت هایی كه جمعیت شدنشان فقط به واسطه فضای مجازی امكان دارد. اگر كرونا زیاد طول بكشد و كشتار بیشتری كند، اساسا این فرار از دیگری یك عادت خواهد شد كه من از آن با عنوان سندروم قرنطینه یاد می كنم. قرنطینه یعنی جای امنی كه انسان فرار كرده از جهان ناامن در آن پناه می گیرد. گاهی این سرپناه به سبب امنیتش آنقدر خوشایند می شود كه دیگر اشخاص نسبت به بیرون رفتن فوبیا خواهند داشت. واژه های انسان هراسی یا انسان گریزی امكان دارد به صورت جدی وارد اخبار و گفتگوها شوند. ازاین رو دیگری در این وضعیت حامل مرگ است و دیگر پنجره ای برای ورود من به جهان تازه نیست. دیگری در این حالت داس فرشته مرگ است.
بنابراین قرنطینه به فرد مزه داده و او را وارد در جهان مجازی كرده است. حالا هم ما داریم وارد یك عصر مجازی می شویم. من دروس دانشگاهی ام را به صورت مجازی دارم عرضه می كنم. این احتمال دارد كه این روند آرام آرام به عادت بدل شود. دانشگاه امكان دارد بگوید كه چرا این همه هزینه نماییم، فضا بگیریم و حقوق كارمند بدهیم؟ می توان همین روند را ادامه داد. بعضی از دانشگاه ها حالا به این فكر افتاده اند كه این روند آموزش مجازی چقدر خوب است. این همان سندروم قرنطینه است. دانشگاه این ادعا را هم دارد كه آموزش برای دانشجویان هم خوب است و آنها به جای رفت و آمد از خانه به صورت آنلاین از استاد درس می گیرند.
نه تنها با دیگر، كرونا نسبت فرد با خودش را هم گرفتار مشكل می كند. بیماری «خود بیمار انگاری» را هم شایع كرده است. یعنی من حالا نمی دانم كه كرونا گرفته ام یا خیر؟ ازاین رو دیگر مانند سابق به جسم خود نگاه نمی كنم. از این زاویه نگاه می كنم كه نكند جسم من هم تبدیل به ناقل مرگ شده است؟ نه كند سرفه من از كرونا باشد؟ یكی از تغییرات بزرگی كه كرونا بوجود آورده همین جدا كردن «من» از جسم و شكل گیری یك دوگانه است. یك من جسمانی درست شده و یك من ذهنی. من نسبت به خودم دارم آرام آرام به یك رابطه تازه می رسم. رابطه من با جسمم دیگر مثل سابق نیست. برخی مواقع آن قدر دستانم را می شویم كه زخم می شود. كیست كه دارد این شستن خون آلود را انجام می دهد؟ این سوژه-تندار هم به تن بیشتر می رسد و هم با آن محتاط تر است.
كرونا نسبت فرد با خودش را هم گرفتار مشكل می كند. بیماری «خود بیمار انگاری» را هم شایع كرده است. یعنی من حالا نمی دانم كه كرونا گرفته ام یا خیر؟ ازاین رو دیگر مانند سابق به جسم خود نگاه نمی كنم این خودبیماری انگاری تبعات روانی بسیاری بر ما خواهد داشت. اگر این شدت پیدا كند من در پناهگاه خودم هم دیگر احساس امنیت نخواهم كرد. وسواس در پناهگاه سبب می شود كه انسان همه چیزش را عاملی برای انتقال ویروس بداند. همینطور انسان كه نمی تواند همه رابطه اش با بیرون را قطع كند. باید چیزی بخرد تا مصرف كند. این وسواس به عامل انتقال بودن آن اجناس هم می انجامد. ازاین رو رابطه انسان با اشیا هم عوض می شود. رابطه من با فضا و با اشیایی كه مرا احاطه كرده اند متفاوت شده است. به بخش هایی از آن نزدیكتر و به بخش هایی دیگر دورتر شده است.
بنابراین كرونا دارد نگاه ما را به جهان عوض می كند. پارادایم یعنی نگاه من به خودم، دیگری و جهان، و كرونا دارد این موارد را تغییر می دهد. كرونا نگاه ما را به سیاره عوض می كند. این عامل نشان داد كه سیاره ما چقدر صدمه پذیر است و ما چقدر به آن صدمه زده ایم. سیاره دیگری جهان بیكرانی نیست كه همه صدمه ها را تحمل كند. نحیف است و هیچ گاه در طول تاریخ زمین به شدت امروز نحیف جلوه نكرده بوده است.
كرونا در نسبت ما با تكنولوژی هم تغییری ایجاد خواهد كرد؟
كرونا در این عرصه مانند یك شتابنده عمل كرده است. ما آرام آرام در حال حركت به سمت یك جهان كمابیش مجازی، اتوماتیك، رباتیك و آنلاین بودیم و كمی نسبت به این حركت مقاومت می شد. حتی خیلی از استادان دانشگاه از تكنولوژی فرار می كردند یا علاقه به آن نداشتند. حال این استادان مجبور شدند كه كلاس آنلاین بگذارند. خانم ها و البته آقایان مجبور شدند از لذت خریدن در بازار و فروشگاه های فیزیكی چشم پوشی كنند و آنلاین خرید كنند و… خیلی از اتفاقاتی كه قرار بود مثلاً در عرض ۱۰ سال رخ دهد، با كرونا در عرض یكسال رخ خواهد داد. كرونا ما را به جلو پرتاب كرد و ما باید از این فرصت استفاده نماییم تا حتی به جلوتر از دیگران پرتاب شویم. حال اینكه داس مرگ آمده و این پلیدی ها را آورده باید با مطالعه آن حداقل به فرصت هایش برسیم.
واژه بحران به زبان چینی هم معنای فرصت و هم معنای تهدید نهفته است. این نشان داده است كه واژگان و زبان چقدر می توانند مهم باشند. نوع نگاه و تصویر سازی و شمایل پردازی كه ما از كرونا خواهیم داشت در چگونه شكل دادن جهان پساكرونایی ما اهمیت دارند واژه بحران به زبان چینی هم معنای فرصت و هم معنای تهدید نهفته است. این نشان داده است كه واژگان و زبان چقدر می توانند مهم باشند. نوع نگاه و تصویر سازی و شمایل پردازی كه ما از كرونا خواهیم داشت در چگونه شكل دادن جهان پساكرونایی ما اهمیت دارند. این استعاره سهام جالب است. امروز روز سرمایه گذاری و فردا روز برداشت از سهام است و ما باید ببینیم كه چطور می توانیم در آینده بیشترین سهم را در فرهنگ جهان داشته باشیم. احتمال دارد كارهای بی نتیجه كرده و همه چیز را از دست بدهیم و البته این احتمال هم وجود دارد كه با هوشمندی و با استفاده از نظر هوشمندان یك سرمایه گذاری خوب بكنیم. و طرح خوبی برای آینده پیشبینی نماییم. برای این كار نیاز نیست همه جامعه هوشمند باشند اگر مسؤلان از هوشمندان استفاده كنند و آینده پژوهی صورت گیرد ما می توانیم در جهان آینده سهم خوبی داشته باشیم. اولین قدم در این راه تغییر و ابداع واژه هاست. ابداع واژگان برای این موقعیت یعنی فهمیدن رخداد و اگر توانایی ابداع واژه نداشته باشیم یعنی موقعیت را درك نكرده ایم.
نحوه مواجهه ما با رخداد برای تولید كلمات چگونه باید باشد؟ به هر حال وقتی متون تولید خواهند شد كه واژگان تولید شوند.
واژه ها در گفتگو و مباحثه ایجاد می شوند. در دل مباحثات و گفت وگوهای آزاد و مناظره ها می توانیم واژه ها را شكل دهیم. واژه ها باید بجوشند و بروز كنند و شكل پیدا كنند. واژه ها در گفت وگوهای میان افراد شكل می گیرد یا در یك حوضچه گفت وگویی و گفت وگومندی تجسم می یابند. واژه ها در خلوت و یا در فرمایشات ساخته نمی شوند. آزادی، گفتگو، تأمل و اندیشه ورزی واژگان را می سازد. ما اگر توانایی ساخت واژه پیدا كردیم آنگاه می توانیم ادعا نماییم كه كرونا را فهمیده ایم. بعد از فهم كروناست كه می توان برایش چاره پیدا كرد.
این واژگان هم باید ابداع و تألیف خودمان باشند نه ترجمه. پس لزوم دارد كه واژگان تازه برای این رخداد تازه ایجاد نماییم و اگر واژه ها ابداع نشوند شاید بتوان اظهار داشت كه رخداد هم شكل نگرفته و آن برش تاریخی به وجود نیامده است.
بسیاری از جوامع مشكلات عدیده ای را سپری كردند، اما تلاشی برای تغییر سرنوشت خود نكرده و در برهه های بعد خود و نسل های بعدی باردیگر آن مشكلات را تجربه كردند. تكرار مشكلات یعنی اینكه فهم درستی از مشكل شكل نگرفته است. ما به جهت اینكه باردیگر به كرونا گرفتار نشده باید بتوانیم آنرا ثبت نماییم. باید تاملات كلامی كرده و واژگان ابداع نماییم. البته ما مشكل بزرگ واژه خواری داریم. مدت هاست كه واژه ساز نبوده ایم و فقط از واژگان دیگران استفاده می نماییم. و واژه یعنی تفكر.

1399/02/03
13:22:52
5.0 / 5
998
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۱ بعلاوه ۴
جاوید شو جاوید شو