از روم تا ایران در جشن انقلاب زمستانی

یلدا فقط برای ایرانیها نیست

یلدا فقط برای ایرانیها نیست

جاوید شو: برگزاری جشن زمستانه مصادف با شب چله ایرانیان، در بیشتر فرهنگ های دنیا طی اعصار و قرون وجود داشته؛ جشنی كه در بحبوحه سرما انجام می شود. اسطوره شناسان نمادها و روایت های مشترك و گاه یكسانی بین اسطوره های فرهنگ مختلف درباره انقلاب های زمستانی یافته اند.


جشن انقلاب زمستانی یكی از بزرگترین جشن ها در تمام فرهنگ ها، در تمام دوره ها بوده است. این جشن زمستانه به قدری اهمیت داشته كه در فرهنگ اروپایی جشن سال نو در همان زمستان قرار داده شده است یا در دوران امپراتوری روم، در جشن باشكوه زمستانی، مردم هر كاری دلشان می خواست و هیچ پرهیزی در خوردن و آشامیدن نداشتند یا در فرهنگ اسكاندیناوی، خدا نگهبان در جشن زمستانه سراغ فرزندانش می رفت و شبانه در جوراب هایشان هدیه می گذاشت؛ رسمی كه بخش جدایی ناپذیر جشن های كریسمس امروزی است.
این ها اشتراك های بین اساطیر فرهنگ های مختلف است. البته پیدا كردن وجوه اشتراك اسطوره ها در میان فرهنگ های مختلف، كار جذابی است كه اسطوره شناسی تطبیقی بدان پرداخته است. در دانش اسطوره شناسی یكی از جذاب ترین شاخه ها، «اسطوره شناسی تطبیقی» است. در این رشته پژوهشگران به دنبال یافتن اشتراكات و شباهت های بین اساطیر فرهنگ های مختلف هستند. اما این شباهت ها از كجا آمده و دلیل آن چیست؟ چرا روایت های مشابه و گاه یكسان درباره اسطوره ها در فرهنگ های مختلف دنیا وجود دارد؟


پیام سلطانی -كارشناس ارشد فرهنگ و زبان های باستانی- با ایسنا از مشتركات فرهنگ های مختلف دنیا درباره جشن های زمستانه سخن گفت. وی در پاسخ به این پرسش كه آیا اساطیر فرهنگ های مختلف یكی هستند؟، می گوید: نظریه های مختلفی وجود دارد. یكی از قدیمی ترین نظریه ها، «پدیده نشر و پراكندگی» است. پیروان این نظریه معتقدند، علت وجود اساطیر مشترك در فرهنگ های متفاوت آن است كه یك «فرهنگ» در یك دوره زمانی بعنوان فرهنگ برتر یا فرهنگ غالب نزد مردمان وجود داشته و مردم سرزمین های مجاورِ آن فرهنگ غالب، دست به الگوبرداری و اقتباس از آن زده اند. بدین ترتیب، بر پایه نظریه نشر و پراكندگی، یك اسطوره از یك منطقه به سایر سرزمین ها انتقال و گسترش یافته است.
اسطوره های بابلی الگوی اسطوره های ایرانی
یكی از مكاتب نظریه نشر و پراكندگی مكتب «پان بابیلونیسم» است. مطابق این نظریه، فرهنگ بابلی به جهت جایگاه تمدنی و فرهنگی بالا، به الگوی فرهنگی تمدن های دیگر بدل شد و جهان اساطیری، خدایان و پهلوانش الگوی دیگر فرهنگ ها شد. به صورتی كه معتقدان این نظریه بر این باور هستند كه در آن دوران سرچشمه تمام فرهنگ ها و تمدن های جهان به بین النهرین باز می گشت، از ایران تا مصر و یونان.
مرحوم مهرداد بهار بعنوان یك پژوهشگر اساطیر تا حدودی قائل به این نظریه بود و منشأ خیلی از روایت های اساطیر ایرانی را اسطوه های بابلی می دانست. از همین رو است كه در میان اساطیر ملت های مختلف شباهت های بسیاری وجود دارد، برای مثال خدابانوی ایشتر كه در فرهنگ بابلی وجود دارد در اساطیر ایرانی، یونانی و سومری نیز الگو شده است. البته نظریه نشر و پراكندگی یك نظریه قدیمی است كه امروزه طرفداران زیادی ندارد.
یونگ درباره شباهت اسطوره ها چه می گوید؟
گوستاو یونگ، پژوهشگر فرهنگ و زبان های باستانی، با اشاره به اینكه یكی از معروف ترین نظریه ها درباره «چرایی شباهت اساطیر فرهنگ های مختلف دنیا»، متعلق به كارل گوستاو یونگ روانش شناس شهیر سوئیسی است، می گوید: این محقق برای طرح دیدگاهش اصطلاح آركی تایپ به مدلول «كهن الگو» را طرح كرده است. با عنایت به اینكه برمبنای علم روانشناسی، "انسان ها دارای خودآگاه و ناخودآگاه هستند." یونگ چنین مطرح می كند كه یك ناخودآگاه جمعی بین همه انسان ها در همه اعصار وجود داشته است و علت اینكه در فرهنگ های مختلف حتی فرهنگ هایی كه هیچ ارتباطی به هم ندارند و منطقاً نمی توانند برمبنای پدیده نشر از یكدیگر الگو گرفته باشند؛ وجود كهن الگوها در ناخودآگاه جمعی انسان ها، موجب اشتراكات شده است.
«كهن الگو» برمبنای نظریه یونگ آن است كه وقتی انسان به دنیا می آید؛ یك مجموعه اطلاعات از قبل در ناخودآگاه او وجود دارد كه علت به وجود آمدن آن اتفاقاتی است كه در گذشته های دور برای انسان رخ داده و این به صورت مجموعه داده ها در ذهن همه انسان ها نقش بسته است و انسان ها از زمان تولد این داده ها را در ذهن دارند.




برای مثال، در ناخودآگاه جمعی انسان ها پدیده ای وجود دارد كه موجب می شود همه انسان ها به وجود نیروی برتر به اسم «خدا» اعتقاد داشته باشند، اما در هر فرهنگی خدا به یك شكل خاص كه با شرایط فرهنگی منطقه تطابق دارد؛ نمود پیدا می كند. برمبنای نظریه یونگ دلیل اینكه روایت های بسیار مشابه در اساطیر فرهنگ های مختلف وجود دارد؛ همین «صور مثالی» یا «كهن الگوها» در ذهن انسان ها است.
بنا به اظهارات سلطانی، این پژوهشگر فرهنگ های باستان، نظریه سوم درباره «چرایی وجود اساطیر مشترك در فرهنگ های مختلف دنیا» متعلق به بوم شناس و انسان شناس فرانسوی به نام «استراوس» است. او معتقد است: «می توانیم مباحث و روایت های فرهنگی موجود در جوامع مختلف را به واقعیت های ریز و كوچك فرهنگی تقسیم نماییم. این واقعیت های ریز فرهنگی بنا به نحوه رفتار و مواجهه انسان با طبیعت در هر منطقه و اقلیم شكل گرفته است كه به آن «اسطوراج» یا «MythTheme» گفته می شود.»
استراوس كه یك نظریه پرداز ساختارگرا است، اعتقاد دارد كه گزاره های كوچك فرهنگی بنا به سرشت انسانی در میان كل بشریت وجود دارد اما هر فرهنگی بنا به موقعیت های خاصی كه دارد اینها را به شكل متفاوتی بروز می دهد. با كنار هم گذاشتن این ریزواقعیت یا اسطوراج ها یك روایت شكل می گیرد و از آنجایی كه انگیزه انسان ها از ساختن اساطیر، پیدا كردن الگو به منظور زندگی پیشامدرن در طبیعت است موجب به وجود آمدن روایت های مشابه در همه فرهنگ ها می شود.
جشن های بزرگ زمستانه؛ اسطوره مشترك فرهنگ های مختلف دنیا
این كارشناس فرهنگ های باستانی در ادامه گفت و گو با اشاره به اشتراكات بنیادی بین جشن های زمستانه در فرهنگ های مختلف، می گوید: یكی معروف ترین اسطوره كه در بیشتر فرهنگ ها دیده می شود؛ برگزاری یك جشن بزرگ در بحبوحه سرما و زمستان است كه ما ایرانیان آنرا به صورت «شب چله» برگزار می نماییم و اگر در فرهنگ های دیگر هم بگردیم؛ در ایام قبل یا بعد یلدای ما ایرانیان، جشن های متفاوت زمستانه برگزار می گردد.
در دوران استیلای امپراتوری بزرگ روم، رومی ها، جهان اساطیری مختص به خود داشتند. در آن عصر رومی جشن زمستانه ای به اسم «ساتورنالیا»، «Saturnales» داشتند كه یك جشن در رابطه با خدای بزرگ ساتورن (خدای كشاورزی) بود. در زمستان نزدیك به چله ایرانی ها جشن بسیار بزرگی برگزار می كردند كه اهمیت بسیاری برای مردم داشت. در این جشن مردم مجاز بودند كه هر كاری كه دلشان می خواهد انجام دهند و هیچ پرهیز و محدودیتی در خوردن و آشامیدن و... نداشتند.
پس از استیلای مسیحیت در اروپا به كسانی كه باور غیرمسیحی داشتند؛ پگانی یا پاگانی به معنای منحرف یا ملحد گفته می شد. بعدها این واژه بار منفی خودرا از دست داد. در خیلی از كشورها، به ویژه كشورهای اروپایی در آخرین روز سال یعنی 31 دسامبر جشن «اوگمانی»، «Hogmanay» كه جشن انقلاب زمستانی و شروع سال نو بوده؛ برگزار می شد. به احتمال قوی خاستگاه این جشن به آیین ها و باورهای پگانی بازگردد.


بگفته سلطانی، یكی از بزرگترین فرهنگ ها در اروپا فرهنگ اسكاندیناوی در شمال اروپا است. از جذابترین اساطیر دنیا اساطیر اسكاندیناوی هستند. خدایان اساطیر اسكاندیناوی، شباهت های زیادی با خدایان رومی، یونانی و ایرانی وجود دارد. در فرهنگ اسكاندیناوی هم جشن زمستانه ای در محدوده ۳۱ دسامبر به نام «یول» «Yule» برگزار می شد كه شباهت زیادی با جشن كریسمس دارد.


در فرهنگ اسكاندیناوی، خدایان در سرزمینی زندگی می كنند كه جایگاه آنها بوسیله یك پل رنگین كمانی به نام «بیفروست»، «Bifröst» از بقیه دنیا جدا می شود. خدایی به اسم «هایمیدال»، «Heimdall» نگهبان این پل و خدای رنگین كمان است كه در شب جشن «یول» (جشن زمستانه در فرهنگ اسكاندیناوی)، از نگهبانی مرخصی گرفته، از تختگاه خویش در قطب شمال به دیدن فرزندانش می رود، فرزندانی كه همگی از «یَرل ها»، «Jarl» (معادل دوك) هستند.
رسم گذاشتن هدیه در جوراب
او به خانه‌ی تك تك آنها سر می زند تا به آنانی كه در طول سال، وظایف خود را به خوبی انجام داده اند، با گذاشتن یك هدیه در جوراب شان پاداش دهد. اما آنانكه در انجام وظایف خود كوتاهی كرده اند؛ در سپیده دمان با تلی از خاكستر در جوراب خود مواجه می شدند. یول همین طور جشنی است كه در آن مردم با خدایان ملاقات كرده و اغذیه هایشان را با یكدیگر تقسیم كرده، در كنار هم داستان می گویند و آواز می خوانند. می دانیم رسم «آویزان كردن جوراب» در جشن كریسمس كه یكی از معروف ترین جشن های زمستانی است؛ مسیحی ها هم وجود دارد كه به نظر می آید به صورتی برگرفته از اساطیر اسكاندیناوی است.


در نتیجه برگزاری جشن در زمستان در بیشتر فرهنگ ها، مصادف با شب چله ایرانیان، وجود دارد. ضمن اینكه جشن انقلاب زمستانی یكی از بزرگترین جشن ها در تمام فرهنگ ها، در تمام دوران ها بوده است. جشنی كه در بحبوحه سرما برگزار می شده است. این جشن زمستانه به قدری اهمیت داشته كه در فرهنگ اروپایی جشن سال نو در همان زمستان قرار داده شده است. حتی گفته می شود كه تولد مسیح را با این جشن زمستانی منطبق كرده اند. یعنی جشن زمستانه از قبل وجود داشته و بعدها كشیشان، تولد مسیح را با این جشن یكی كردند.
دلیل انطباق دادن جشن تولد مسیح با جشن زمستانه آن است كه پس از استیلای مسیحیت، كلیسا و كشیشان نتوانستند مردم را از قسمتی از باورهای قدیمی دور كنند، برای همین هم گفته می شود كه جشن تولد مسیح و جشن سال نو را در همان جشن زمستانی قرار دادند، چون نمی توانستند مردم را مجاب كنند كه از این جشن زمستانی دست بكشند. این اتفاق در مورد برگزاری جشن در فصل زمستان هم رخ داده است. می بینیم كه مردم از جشن ساتورنالیا دوران روم باستان یا جشن یول اسكاندیناوی دل نكندند بلكه صاحبان ادیان جدید همچون مسیحیت را مجبور كردند كه با این آیین ها آشتی كنند. بدین شكل آیین های قدیمی به حیات خود ادامه دادند و اسطوره ها از فرهنگی به فرهنگ دیگر منتقل شدند.






منبع:

1398/10/01
10:59:05
5.0 / 5
2991
تگهای خبر: فرهنگ
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۳ بعلاوه ۵
جاوید شو جاوید شو