تحلیلی از امكانات فرهنگ صنعتی در ایران

چرا ایران امروز فاقد فرهنگ صنعتی است؟

چرا ایران امروز فاقد فرهنگ صنعتی است؟

جاوید شو: هر كسی در هر مقامی از مقام های دولتی تا خصوصی از فعالانِ حوزه بازار تا كارمندان حقوق بگیر ادارات، پزشك، معلم و بازاری عموما در قالبِ تیپی پایه به شكل ِ كاسب یا معامله گر قابل مدل سازی هستند.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ، مهدی نزاكتی علیزاده:
انقلاب صنعتی در اروپای قرن هجدهم و اثرات توصیف ناپذیر آن بر زندگی مادی-معنوی تمامی انسان های كره خاكی موضوعی است كه محل بحث بسیار دارد. ریشه های نظری و فلسفی این دیدگاه به جهان را می توان بعد از رنسانس و با ظهور متفكرانی مانند رنه دكارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰) فرانسوی جست وجو كرد.
اما تحولات صنعتی كه با اختراع ماشین بخار، ماشین چاپ، پیدایش علوم تجربی مدرن، راه آهن و تغییرات دسترسی های شهری، علم گرایانی چون فرانسیس بیكن و... تبیین می شود و بعد از سال ها و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با مسافرت شاهان قاجار و فرستادگان آنها به مغرب زمین یا ینگه دنیا به ایران وارد می شود همیشه با این سوال مواجه بوده است كه آیا می توان صنعت را بدونِ یك پشتوانه نظری-فكری بعنوان زیربنا و فرهنگ تعاملات بشری در یك اقلیمِ خاص بعنوان روبنا در جامعه ای ساری و جاری ساخت؟
این دغدغه و نحوه مواجهه انسانِ ایرانی با تمدنِ صنعتی شده غرب مهمترین موضوعی بوده كه در ۱۵۰ سالِ اخیر ذهنِ متفكرانِ جهان های پیرامونی- به تعبیر داریوش شایگان- را به خود مشغول داشته و هنوز نیز جای تاملِ بسیار دارد.
برای تحلیلِ موضوعی مانند «فرهنگ صنعتی» علاوه بر تحلیل های اقتصادی-چنانكه ماركس بدان معتقد بود- وضعیت و آمادگی روانِ جمعی انسان ها در یك اقلیم را بایستی مورد تحلیل و بررسی نظری و فلسفی قرار داد.
تجربه زیسته ما در این یك قرن و نیم گذشته نشان میدهد كه صرف ورود تكنولوژی و مظاهر ابزاریِ تفكرِصنعتی نتوانسته جوامعی مانندِ ما را تبدیل به جوامعی صنعتی نموده و فرهنگِ كارِ صنعتی یا مبادلات و تعاملاتِ مفهومی-فرهنگی مبتنی بر آنرا در سطحِ گفتمان های رایج در جامعه رواج دهد. پس بنظر می رسد پدیده هایی در روانِ جمعی ایرانی ها حضور دارد كه مانع از پذیرشِ صد در صد این محصولات وارداتی می شود و لازم است مورد تحلیل قرار گیرد.
در این مقاله اهتمام بر آنست كه به ابعادی از این مساله با دیدگاهی فلسفی- تحلیلی پرداخته شود.
فرهنگ صنعتی بعنوان روبنا
یكی از موضوعات یا ایده هایی كه می توان از آموزه های ماركسیسم و بعدها به صورتی انتقادی تر در نظریات مكتب فرانكفورت و حتی روانكاوی ژاك لكان (۱۹۰۱-۱۹۸۱) پیگیری كرد، طرح موضوعِ فرهنگ به عنوانِ روبناست.
روبنا در اینجا حیطه ای مفهومی است كه برمبنای زیرساخت یا زیربنایِ دیگری ساخته و پرداخته می شود و خود هویتِ مستقلی ندارد به عبارتی عرصه ای برای نمایش یا فرانمایی present چیزی است كه در زیر بنا اتفاق می افتد. گرچه تاكید ماركس بر زیر بنا بودنِ اقتصاد در مناسباتِ اجتماعی بعدا مورد انتقاد قرار گرفته و به موضوعِ فرهنگ با اهمیت و استقلالِ بیشتری پرداخته شده است اما در اینجا به سببِ پی ریزیِ بحثی مفهومی مورد استفاده خواهد بود.
با تسلطِ سرمایه داری در جهان و رشد و توسعه آن در ایرانِ بعد از جنگِ عراق، حدود ۳۰ سال است كه جریانِ غالب در عرصه اقتصادی، جریانِ سرمایه داری و گفتمانِ نیولیبرال است. كاپیتالیسم با مبنا قرار دادنِ مالكیتِ خصوصی، آزادیِ فردی و مكانیسمِ بازار بعنوان مبنای مبادله پول-كالا شكلِ غالب در جهان و ایران بوده و هستبدیهی است كه اگر اقتصاد را صرفا زیربنا نگیریم می توانیم نوعی ساختارِ روانِ جمعی را زیر بنا فرض نماییم كه گفتمان های فرهنگی- به تعبیر میشل فوكو- بعنوان روبنای آن ساختار، در چارچوب مدیا، رسانه های جمعی، آداب و رسوم و زبانِ محاوره و... خودرا به نمایش می گذارد. به عبارتی ما در اینجا ایده زیربنا-روبنا را از ماركس وام می گیریم ولی بجای اقتصاد، نوعی ساختارِ روانِ جمعی را زیربنا قرار می دهیم.
تیپِ ژنریك بعنوان زیرساختِ روانی
تیپِ ژنریك Generic Type در ریاضیاتِ پل كوهن آمریكایی و برای بیانِ مجموعه هایی به كار می رود كه نوعی فرایندِ انتقال میانِ وضعیتِ فعلی و بعدی را به نمایش می گذارند. به عبارتی برای تحول از یك وضعیت (مجموعه مبنا) به وضعیتِ جدید (مجموعه جدید) نیاز به شكل گیری مجموعه ای ژنریك یا چنانكه ارسطو مطرح می كرد از مرتبه نوعیِ بالاتر-مرتبه جنس-(به طور مثال انسان و حیوان هر دو به جنس بالاتر جسم وابسته هستند) هستیم. حال این مساله در مبحث شناختِ جامعه یا ساختارِ روانیِ زیربنایی می تواند بعنوان ایده ای برای نمایش یا فرانمایی تیپِ غالب در یك جامعه موردِ استفاده قرار گیرد.
تیپِ ژنریك در اینجا مدلِ غالب و پایه ای برایِ بیانِ خاصیت های نوعیِ یك جامعه شمرده می شود. بطور مثال تیپِ ژنریكِ كارگر فیگور یا مدلِ پایه ای برای نمایشِ قرن نوزدهم اروپاست كه به قولِ آلن بدیو فیلسوف فرانسوی یكی از كشفیاتِ بزرگِ ماركس است. همانطور كه در جوامعی مانند ایران، فیگورِ دهقان بعنوان تیپِ مبنا مورد استفاده قرار گرفته است.
اما مساله اینست كه الان تیپِ ژنریك در جامعه ایران چیست؟ آیا می توان مدل یا تیپِ مبنایی را برای مدلِ زیرساختی از جامعه بیان كرد و روبنای فرهنگ را بر آن مبنا مورد تحلیل قرار داد؟
به نظر می رسد كه با تسلطِ سرمایه داری در جهان و رشد و توسعه آن در ایرانِ بعد از جنگِ عراق، حدود ۳۰ سال است كه جریانِ غالب در عرصه اقتصادی، جریانِ سرمایه داری و گفتمانِ نیولیبرال است. كاپیتالیسم با مبنا قرار دادنِ مالكیتِ خصوصی، آزادیِ فردی و مكانیسمِ بازار بعنوان مبنای مبادله پول-كالا شكلِ غالب در جهان و ایران بوده و هست. می توان ادعا كرد كه این جریانِ غالب در ایران، تیپِ ژنریكِ «كاسب» یا «معامله گر» را به شكلِ وسیعی تولید كرده است. به عبارتی هر كسی در هر پست و مقامی از مقام های دولتی تا خصوصی از فعالانِ حوزه بازار تا كارمندانِ حقوق بگیرِ ادارات، پزشك و معلم و مدیر و بازاری عموما در قالبِ تیپی پایه به شكل ِ كاسب یا معامله گر قابل مدل سازی هستند. اقتصادِ مبتنی بر بازار و مالكیتِ خصوصی در غیابِ مكانیزم هایِ كنترل گر و روال هایی كه منافعِ مردم را تامین نماید شكلی از تیپِ اجتماعی را شایع كرده كه همه عاملِ داد و ستد و خرید و فروش و معامله هستند. به دیگر روی گرچه افراد ممكنست در مشاغلی جدا یا فارغ از داد و ستدِ اقتصادی مشغول به كار باشند- مانند پزشك در بیمارستان یا معلم در مدرسه- اما در همان زمان كه مشغول به كارِ تخصصیِ خود هستند عموما بر نوعی داد و ستدِ اقتصادی- معامله ای كه برمبنای تبادل پول با كالا یا خدمات ارزش افزوده ایجاد كند- آمادگیِ انجامِ معامله ای در موازات-مانند پزشكی كه مشغولِ ساختمان سازی است- یا در همان سوژه كاری-مانند معلمی كه برای رفعِ اشكالِ درسی پیشنهادِ كلاسِ خصوصی می دهد- دارند.
با این توضیح كه وابسته به دركِ روزمره ما از زیستِ اجتماعی مان است، می توانیم بپذیریم كه این تیپِ ژنریك، تیپی عمومی و پایه در تبیینِ جامعه ایرانی است.
ارتباط مدلِ ژنریك با فرهنگ
حال می توان ارتباط این مدلِ ژنریك با فرهنگ به عنوانِ روبنا را به شكلی مفهومی مورد تحلیل قرار داد. مدلِ پایه روانیِ كاسب یا معامله گر آیا می تواند حاملِ فرهنگِ صنعتی باشد؟ آیا فرهنگِ صنعتی بعنوان روبنایِ جامعه ای كه تیپِ عمومیِ آن دلال یا معامله گر است می تواند ابراز شود؟
فرهنگ در اینجا روبنا یا شكلِ نمادینِ زندگیِ جمعیِ انسان هایی است كه در یك جامعه زندگی می كنند، انسان هایی كه مطابقِ این تحلیل، به دنبالِ داد و ستد و كسبِ ارزش افزوده هستند آیا می توانند نمایشی از فرهنگِ صنعتی چنانكه در كشورهایی مانند آلمان، ژاپن یا فرانسه وجود داشته باشند؟
می توان ادعا كرد كه این جریانِ غالب در ایران، تیپِ ژنریكِ «كاسب» یا «معامله گر» را به شكلِ وسیعی تولید كرده است. به عبارتی هر كسی در هر پست و مقامی از مقام های دولتی تا خصوصی از فعالانِ حوزه بازار تا كارمندانِ حقوق بگیرِ ادارات، پزشك و معلم و مدیر و بازاری عموما در قالبِ تیپی پایه به شكل ِ كاسب یا معامله گر قابل مدل سازی هستندبرای این مساله باید كمی ابعادِ موضوعِ فرهنگِ صنعتی واكاوی شده، همین طور همبسته های نظریِ مفهوم كاسب مورد مداقه قرار گیرد.
«فرهنگِ صنعتی» industrial culture نوعی فرهنگِ اجتماعی است كه در بخش یا كلِ جامعه ای شكل می گیرد كه در آن موضوعات زیر اهمیت خواهند داشت:
- منطق، دقت و انسجام زمانی-مكانی: دقت در اینجا نوعی نگرش مهندسی به پدیده هاست كه بر اساس اندازه گیری و تسخیرِ ماده بر اساسِ علمِ تجربی سامان می یابد. انسجامِ زمانی-مكانی نیز بر ایده ای اشاره دارد كه مبنای نظریِ علومِ تجربی است یعنی نوعی نظامِ علت-معلولی در طبیعت وجود دارد كه «هر چه بكاری همان بدروی»
- تطبیقِ كار با درآمد-ارزش مصرفی در مقابل ارزش مبادله ای: از بعدِ اقتصادی نیز می توان بر این باور بود كه فرهنگِ صنعتی بر اساس نوعی تطبیقِ كار با درآمد یعنی تبادل كالا با ارزش مصرفی آن است. گرچه سازمان های صنعتی و تولیدی خود پایه گذارِ تولید و نهایتا تبادلِ كالا با پول و ارزش اضافی در جامعه سرمایه داری هستند ولی در منطقِ ذهنی عاملانِ صنعت می توان نوعی تطبیقِ كار با درآمد را در نظر گرفت.
اما تیپِ ژنریكِ كاسب یا معامله گر چه مختصات نظری و مفهومی ای را حمل می كند؟ واقعیت آنست كه معامله گر هم در بحثِ تطبیقِ علیتی و هم در بحثِ ارزشِ اقتصادی قایل به این مساله نیست. منطقِ ارزشِ افزوده ایجاب می كند كه در برابرِ آنچه انجام می دهی بیشتر از آن چیزی كه واقعا ارزش مصرفی زمانی است كه وقت گذاشته اید، درآمد كسب كنید. به عبارتی نوعی سوداگری و منطقِ سرمایه بر این مفهوم حكمفرماست كه نمی تواند با آن نظامِ تطبیقی و اقتصادیِ متناظر با این مساله همخوانی داشته باشد. به عبارتی چنانكه تجربه زیسته ما ثابت می كند، بازاریان، تولیدگرانِ خوبی نیستند و تولیدگران و اهلِ صنعت نیز نمی توانند با منطقِ بازار و معامله های نابرابر، همدلی داشته باشند.
یافتن مسیری برای خروج
با توجه به مباحث مطرح شده به جهت حاكمیتِ تیپِ عمومیِ كاسب یا معامله گر در جامعه ایرانی و قواعدِ حاكم بر نظامِ فرهنگِ صنعتی به تضادهایی بنیادی در منطقِ این مفاهیم رسیده ایم.
آیا به این معنا راهی برای خروج از وضعیتِ موجود وجود دارد؟ به نظر میرسد كه این راهِ خروج بر اساس بازتعریفِ ساختارِ تولید-بازار قابل انجام باشد. اگر تولید كننده در ساختارِ تعریف شده اقتصادی-مقرراتی متناسب با موضوعِ كارِ خود- كه همانا تولید است- قرار بگیرد می تواند فرهنگِ صنعتی حاكم بر این فضا را فرانمایی نموده و در سطحِ نمادین نشان دهد. فرهنگی كه نوعی انتظام، دقتِ تجربی و علیت بر آن حكمفرماست. فرهنگی كه كارگران و مهندسان دركنارِ هم می توانند قسمتی از خرده فرهنگ های حاكم بر یك جامعه چند فرهنگی را شكل دهند. اما با هژمونی یا غالب شدنِ نوعی فرهنگِ بازاری بر كلِ اقتصاد و جامعه طبیعتا همه به دنبالِ داد و ستدِ مالی بوده و كسبِ ارزش افزوده را پیگیری می كنند.
نویسنده به جهت سال ها حضور در محیط های صنعتی شخصا شاهدِ تغییر این تیپِ ژنریك در بین كارگران و صنعتگران از كارگرِ صنعتی به كاسب یا معامله گر بوده است. وقتی كارگران و مهندسان به سببِ سیطره منطقِ بازار بیشترِ وقتِ خودرا به خرید و فروش در بازارِ بورس و خریدِ طلا و سكه و زمین-در حد وسعِ خویش و البته در محیط های صنعتی بالغ mature مانند صنعت نفت یا نیرو- میگذرانند.
جمع بندی و نتیجه گیری
برای آنكه بتوانیم تبیینی از وضعیتِ فرهنگِ صنعتی در جامعه امروزِ ایران داشته باشیم، نیازمندِ صورت بندیِ نظری برای ِ آن هستیم. برای صورت بندی این مساله در این مقاله از ایده زیربنا-روبنای ماركس برای نسبتِ فرهنگ بعنوان روبنا نسبت به ساختارِ روانی جمعی بعنوان زیر بنا استفاده كردیم.
ساختارِ روانیِ جمعی در جامعه ای كه تحتِ تاثیرِ هژمونیِ سرمایه در همه ابعادِ آن است، تیپی ژنریك، نوعی و پایه را شكل می دهد كه از آن می توان به تیپِ «كاسب» یا معامله گر نام برد. تیپی كه هدفش كسبِ ارزش افزوده در هر معامله ای است.
نشان دادیم كه به سببِ منطقِ حاكم بر این تیپ، نمی توان انتظار داشت كه این زیرساخت، روبنایِ فرهنگ صنعتی را به صورت نمادین فراهم آورد پس نیاز به رفعِ این تضاد و سامان دهی مجددِ ساختارِ روانی ِ جامعه در بخش های مختلف هستیم. سازمان دهی ای كه مناسباتِ تولید-بازار را اصلاح و سیطره بلامنازعِ بازار و سرمایه را از جامعه بزداید. در این حالت است كه می توان امید داشت كار و تولیدِ صنعتی در قسمتی از جامعه ما بروز و ظهور یابد و تولیدگر و فروشنده هر یك نقشِ متناسبِ خودرا ایفا كنند.


منبع:

1398/08/16
19:19:41
5.0 / 5
2901
تگهای خبر: خدمات , صنعت , فرهنگ , محصولات
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۴
جاوید شو جاوید شو