آغاز پرونده فرهنگ عمومی در جامعه توده ای

ترومن شو، عروسك های تهرانی و گیم آو ترونز ندیده ها

ترومن شو، عروسك های تهرانی و گیم آو ترونز ندیده ها

به گزارش جاوید شو جامعه و فرهنگ عمومی كنونی در ایران چنان تحت تأثیر یكدست سازی و فرآیند توده ای ساز رسانه ها قرار دارد كه حتی ناتوان از درك وضع موجود خویش است.


خبرگزاری مهر - سرویس فرهنگ: اگر یك روز از عمرتان را به صورت كامل به تماشا، بررسی، مطالعه و مقایسه برنامه ها و مطالب رسانه هایی مانند تلویزیون، رادیو، سایت های خبری و برنامه های ماهواره ای و… اختصاص دهید، به آسانی و با صرف كمی هوشمندی و تیزبینی درمی یابید كه تا چه حد شباهت، تكرار، یكدستی و همسانی های ملال آور در میان برنامه های ظاهراً «متنوع» این رسانه ها و شبكه ها و سرویس های مختلف آنها وجود دارد. حال بیاید یك روز دیگر از عمرتان را به پرسه زدن در شهر و خیابان و محله های مختلف و در همراهی، مطالعه و مقایسه اشكال ظاهراً متنوع زندگی رومزه مردم و كسانی كه سبك زندگی شان تحت تأثیر رسانه ها است، بگذرانید. اساسا پس از این بررسی و مقایسه هم به آسانی درمی یابید كه چگونه با نوعی از سبك زندگی همسان و یكدست شده در جامعه ای كه طبیعتاً می توانست مملو از تنوع و فردیت های منحصر به فرد باشد، مواجه هستید. به بیان دیگر همان یكسانی و تكرار و شباهتی كه در رسانه ها و برنامه های آنها شاهد بودید، در اینجا هم، یعنی در كوچه و محله و خانه و اتاق خواب و آشپزخانه و سالن پذیرایی از یك سو و در شكل های چندگانه و البته فراگیر و یكدست شده مراودات اجتماعی / دوستی / فامیلی / همسایگی و… شاهد خواهید بود. تصور می كنید این شباهت ها در عرصه رسانه با عرصه زندگی واقعی تصادفی است؟ به عبارتی، آیا آنچه از یكسو دنیای مجازی را گرفتار یكدستی كرده و از جانب دیگر منجر به یكسانی و همدست شدن دنیای حقیقی شده، با هم بی نسبت هستند و این همسانی ها كاملا اتفاقی رخ داده است؟
***چند سال پیش فیلم درخشانی با عنوان «ترومن شو» (The Truman Show) كه فارسی زبان ها آنرا «نمایش ترومن» خواندند، در سراسر جهان با اقبال مواجه گردید. داستان فیلم در عین سادگی، بسیار هوشمندانه بود. زندگی یك انسان از بدو تولدش توسط بیشمار دوربینی كه از پیش برای پوشش روایت زندگی او تدارك دیده شده بود، فیلمبرداری و پخش می شد و همه مردم زندگی یك انسان خاص را به صورت زنده دنبال می كردند. زندگی ترومن در یك استودیوی بزرگ می گذشت و همه چیز و همه كس در آن فضای ایزوله «تدارك » دیده شده بود تا فیلم زندگی ترومن برای دیگران نمایش داده شود. هنوز هم كه هنوز است كمتر فیلمی به اندازه «ترومن شو» توانسته دیالكتیك «زندگی-رسانه» را به صورتی ملموس، ماتریالیستی و به نحو درآماتیك، اینقدر صریح طرح و تفهیم كند. این فیلم لایه های مفهومی و تاویلی بسیاری دارد كه با یك یا دو بار دیدن، امكان فهم همه آن لایه ها و ابعاد محقق نمی گردد. خودِ ترومن بعنوان كسی كه قربانی و اسیر یك بازی رسانه ای فراگیر شده بود كه مخاطبانش را به موجوداتی همسان و یكدست بدل می كرد، تنها انسانِ زنده، منحصر به فرد آن ماجرا و در حقیقت كسی بود كه می توان درباره اش با معنایی مقدس این عبارت را به كار برد: «او خودش است»طبق باور عموم كسانی كه این فیلم را دیده اند، موقعیت مركزی درام و تراژدی نهفته در این اثر متعلق به كاراكتر اصلی فیلم یعنی «ترومن» با بازی «جیم كری» است و همه به شكلی او را قربانی جریان رسانه ای، شركت های چندملیتی پروپاگاندا، فضاهای تبلیغاتی سودآوری كه با رسانه ها همكار و دارای منافع مشترك هستند و… می دانستند. در این میانه كمتر كسی كوشش كرد تمركزش را به سمت جمعیت مخاطبانِ «نمایش ترمن» در خود فیلم معطوف كند؛ كسانی كه هویت قابل تشخیصی برای ما نداشتند و از بامداد تا شب كارشان این بود كه پیگیر زندگی بسیار معمولی یك آدمی از جنس خودشان باشند كه هیچ چیز خاصی هم برایشان نداشت. همه این میلیون ها «مخاطبِ» آن دستگاه عظیم رسانه ای، كسانی بودند كه خویش را وقف روایت زندگی یك آدم مانند خودشان كرده بودند و هر روز بامداد تا شب به شكلی یكنواخت یك كار بی مفهوم و تا حد زیادی ابلهانه را بطور جدی پیگیری می كردند. آنها هویت خاصی برای ما (به عنوان تماشاگران فیلم «ترومن شو») نداشتند، چون اساساً هویت خاص و متمایزی وجود نداشت، آنها تقریباً همه شان مانند هم بودند و رسانه توانسته بود تنها با یك نمایش شبانه روزی آنها را با هوشمندی وصف ناپذیری، یكسان، یك جهت، كاملاً شبیه، تكراری و از این نظر ملال آور كند! آنها به معنای واقعی كلمه به «توده» تبدیل گشته بودند. نكته جالب توجه این فیلم هم همین بود. در آن میان تنها كسی كه در این شرایط، دارای هویت بود، خود «ترومن» بود، غیر از ترومن كه اسیر یا قربانی آن پروپاگاندا و نمایش عظیم رسانه ای بود، همه و همه كاملاً شبیه، همسان و غیرقابل تشخیص بودند. همه همان «افراد منتشر» و «همگان» بودند و تنها «ترومن» بود كه با دیگران فرق داشت، فردیتش قابل تشخیص و بنا بر این قالب اعتنا و احترام بود. ترومن كسی بود كه شاید به سبب همین فردیت و هویت خاص و متمایزش، واقعاً شایسته روایت شدن بود، نه مانند كسانی كه روایت زندگی ترومن بر آنها تحمیل می شد و آنها به صورت یكنواخت و همسان تر از همیشه به تماشای او می نشستند. به عبارت روشن تر خودِ ترومن بعنوان كسی كه قربانی و اسیر یك بازی رسانه ای فراگیر شده بود كه مخاطبانش را به موجوداتی همسان و یكدست بدل می كرد، تنها انسانِ زنده، منحصر به فرد آن ماجرا و در حقیقت كسی بود كه می توان درباره اش با معنایی مقدس این عبارت را به كار برد: «او خودش است»!
اگر از این منظر به فیلم «نمایش ترومن» نگاه نماییم دیگر این ترومن نیست كه قربانی جریان رسانه ای غالب در جامعه اش است، قربانی ای كه در لحظاتی معین، میلیونها آدم به او می خندیدند، یا برایش غصه می خوردند، و در عین حال همواره از اینكه جای ترومن نیستند، در خودشان احساس خوشبختی می كردند! نه، از این منظر ترومن اصلاً یك قربانی، یك احمق، بازیچه و آدمی كه در باغ نیست، نیست! بلكه قربانیان واقعی كسانی بودند كه چنین تصوراتی نسبت به ترومن داشتند: «تماشاگران رسانه ای كه نمایش ترومن را پخش می كرد!» آنها بودند كه در فرایندی یكدست ساز و هویت زدا قربانی جریان سودآور رسانه ها شده بودند، از خویشتن خویش گسسته و سرگرم چیزی شده بودند كه آنها را از مهمترین چیزی كه داشتند یعنی «زندگی برای خویش» گسسته بود؛ بازیچه های واقعی و ملال آور ماجرای ترومن اینها بودند، اتفاقاً خود ترومن به سبب تشخص و فردیتش، اصلاً ملال آور نبود؛ و بنا بر این (ملال آور نبودن) توانسته بود سال های سال مخاطبانی بی هویت، همسان و یكدست شده را پای گیرنده ها نگه دارد!
***بررسی ها و مشاهدات میدانی و تجربیات زیسته در كنار كاربران ایرانی رسانه های جمعی و فضای مجازی امروز، به شكلی نمادین یادآور وضعیت مردمانی است كه در فیلم «ترومن شو» شاهدان زندگی ترومن هستند. نوعی یكدستی ملال آور كه به دنبال آن همه ما امكانات فردیت ساز، متمایزكننده و معطوف به تغییر را از دست داده ایم؛ همه همرنگ جماعتی شده ایم كه شاید كمترین دركی هم از آن نداریم و علیرغم میل دیوانه وارمان برای تحول آنچه هست، به لحاظ تبدیل شدن به توده، هیچ اراده و رمقی برای زمینه سازی تحولات مطلوب نداریم. همه ما گرفتار نوعی همسانی و یكدست شدنی هستیم كه تمام توان انقلابی را مضمحل و منحل می كند و در نهایت هر روز و هر شبمان را با تكراری ملال آور به پیش می راند. در عین حال در دل جامعه ای هستیم كه به روشی بدوی تلاش می كند تا از قافله عقب نیفتد، یعنی خود را در تجربیات دیگران شریك می كند تا از قائله یكدست شدن با دیگران پس نیفتد. این جامعه توده ای جامعه ای كه اگر «نمایش ترومن» در حال پخش باشد، تلاش می كند خویش را خیلی زود به دستگاه گیرنده برساند، نمایش را تماشا كند تا درباره آن چیزی برای گفتن داشته باشد! در این وضعیت جای «نمایش ترومن» را می توان با انواع برنامه های دیگری پر كرد و رسانه های ایرانی با میزان خلاقیتی بسیار كمتر از سازندگان «نمایش ترومن» در حقیقت همین كار را می كنند. اما این در اصل قضیه تفاوتی ایجاد نمی كند، چونكه موقعیت محوری و تراژیك متعلق به مخاطبان است و تفاوتی ندارد كه این موقعیت تراژیك با چه نوع محتوا و فرم و برنامه ای محقق شده باشد؛ از «خندوانه» و «دورهمی» و فیلمها و سریال هایی كه كاردكرد اصلیشان «تبدیل ارزش به كلیشه» است، بگیرید تا «گیم آو ترونز» و «بركینگ بد» و «لاست» و «چرنوبیل» و انواع و اقسام برنامه های ماهواره ای راز بقا و اخبار و سریالهای تركیه ای و… كه نقش تعیین كننده ای در یكسان سازی و توده ای كردن ما داشته و دارند. همه ما گرفتار نوعی همسانی و یكدست شدنی هستیم كه تمام توان انقلابی را مضمحل و منحل می كند و در نهایت هر روز و هر شبمان را با تكراری ملال آور به پیش می راند. در عین حال در دل جامعه ای هستیم كه به روشی بدوی تلاش می كند تا از قافله عقب نیفتد، یعنی خود را در تجربیات دیگران شریك می كند تا از قائله یكدست شدن با دیگران پس نیفتدبیایید سری به فضای مجازی موجود بزنیم و این یكسان سازی و توده ای شدن را مصداقی تر بررسی كنیم؛ شما در هر روز از سال، و در هر ساعت از شبانه روز اگر تنها ۵ دقیقه مهلت پیدا كنید كه سری به فضای مجازی و مثلاً به اینستاگرام بزنید، محال است كه لااقل یك پست تبلیغی-ترویجی و پر از نماد و محتوای سانتیمانتال درباره كتاب «دنیای سوفیِ» یوستین گوردر، یا «جزء از كل» استیو تولتز نبینید كه به همراه كلی نشان قلب و گل و بوسه و… به اشتراك گذاشته نشده باشد! بعید است در همان ۵ دقیقه جمله ای از داستان های «بیگانه» یا «سقوط» آلبر كامو كه معلوم هم نیست واقعاً از آنها استخراج شده باشد، به همراه یك عكس نیمه تاریك كه مقرر است «اندیشه عمیق!» را القا كند، نبینید. بروید هشتگ ها را جستجو كنید، این كثرت همسان و یكدست كننده از كجا آمده است؟ معدودند صفحاتی كه در آنها پستی در رابطه با كتاب هایی چون «بی شعوری» و «شازده كوچولو» و «پس از تو» و «من قبل از تو» و… نداشته باشند و لااقل با یك حیوان خانگی عكس مشتركی را به اشتراك نگذاشته باشند و قس علی هذا. چرا چنین است؟
***هیچ دقت كرده اید كه دختران امروز كلان شهرهای ایران و متعلق به طبقه متوسط رو به بالای شهری به طرز عجیب و غریب و باورنكردنی ای، همه شبیه به هم هستند؟ یعنی همه باید دخترانی را كه به شكل گسترده ای خویش را شبیه عروسك كرده اند، دوست داشته باشند؟ چرا این همه «بینی» و «گونه» و «ناخن» و «لب و لوچه» مشابه به هم در شهری مثل تهران با بیشتر از ده میلیون نفر جمعیت پیدا می شود؟ این همه شباهت و یكسانی در سال ها و دهه های اخیر از كجا آمد؟ اگر این همان توده ای شدن جامعه و یكدست سازی مردمانی كه بدواً به صورت كامل از هم متمایز بودند، نیست، پس چیست؟ این وضعیت از آنجا مسئله آفرین است كه همین سوژه های اجتماعی ایرانی، همه به شكلی خویش را «متمایز»، «منحصر به فرد» و حتی «مخالف خوان» وضع موجود می خوانند! حتی بالاتر از این، خیلی از چهره ها و رسانه هایی كه در دل این فرایندهای همسان ساز و یكدست كننده ی ناشی از یك ابتذال توده ای هضم شده اند، صفت «انقلابی» را هم یدك می كشند! این مخالف خوان ها و انقلابی ها، دقیقا كدام تحول و تمایز و تشخص و دگرگونی را دنبال می كنند؟
می توان یكبار بطور جدی از خود پرسید كه اساساً چرا در جامعه ای مانند ایران - بنا به آمار پست های انتشار یافته مردم - باید حجمی معادل چند ده میلیون نفر بروند كتاب «دنیای سوفی» را بخوانند؟ جوابش این نیست كه اگر این كتاب را نخوانیم، احتمالاً خویش را «از قافله عقب افتاده» در نظر خواهیم گرفت؟! چه چیزی لزوم تماشای دیوانه وار سریال های «گیم آو ترونز» و «چرنوبیل» و... را رقم زده است؟ چرا هر كسی كه «گیم آو ترونز» را نمی بیند، خویش را كیلومترها عقبتر از بقیه احساس می كند و هر طور شده، می خواهد دوان دوان خویش را به قافله بینندگان فصل جدید و تماشاگران آنلاین آن برساند؟ و سوال اساسیتر اینكه كدام یك از این میلیونها نفری كه «دنیای سوفی» را خوانده اند یا «گیم آو ترونز» دیده اند با آن یكی فرق دارند؟ كدامشان بعد از دیدن و خواندن این آثار توانسته اند واجد یك آگاهی و درك متمایزی شوند كه طبق آن مثلاً بتوانند روایتی یگانه و فرید از آنچه خوانده یا تماشا كرده اند، عرضه دهند؟ كدامشان حتی ذره ای با دیگری متفاوت می باشد تا بتواند در لحظه تصمیم گیری درباره مرگ و زندگی، راهی را انتخاب نماید كه دیگری عكس آنرا انتخاب خواهد كرد؟ و... دقت كرده اید كه دختران امروز كلان شهرهای ایران به طرز عجیب و غریب و باورنكردنی ای، همه شبیه به هم هستند؟ یعنی همه باید دخترانی را كه به شكل گسترده ای خویش را شبیه عروسك كرده اند، دوست داشته باشند؟ چرا این همه «بینی» و «گونه» و «ناخن» و «لب و لوچه» مشابه به هم در شهری مثل تهران با بیشتر از ده میلیون نفر جمعیت پیدا می شود؟ این همه شباهت و یكسانی در دهه های اخیر از كجا آمد؟جواب ها عموماً منفی است! جامعه و فرهنگی عمومی كنونی در ایران چنان تحت تأثیر یكدست سازی و فرآیند توده ای ساز رسانه ها قرار دارد كه حتی ناتوان از درك وضع موجود خویش است؛ اینكه دیگر نمی تواند بعنوان سوژه فرهنگی و اجتماعی سر بلند كند و تصمیم خود را بگیرد، بلكه توده ای بی شكل است كه از جانب دیگران (عموماً رسانه ها) كنترل می شود. در چنین جامعه ای، شما هم به روشی یكدست شده، مخاطبان همسان برنامه های یكدست شده هستید، هم تأثیرات یكسان و مشابهی از این برنامه ها میگیرید. چیزی جز این باشد، یا امل و پاپتی هستید یا قربانی و ابزار دست! این سرنوشت محتوم توده ای است كه با عنوان «جامعه» برایش تعین دست و پا می نماییم. در كنار این نقد فرهنگ عمومی، حتما باید نگاهی انتقادی به رسانه ها هم داشت؛ آنگونه كه «هوركهایمر» و «آدورنو» در مبحث درخشان «صنعت فرهنگسازی» تبیین كرده اند، اساسا یكی از اصلی ترین اهداف جریان اصلی رسانه ای در موقعیت جهانی سازی همین یكرنگ سازی و یكدست كردن توده ها بوده و است و متأسفانه باید پذیرفت كه رسانه های جمهوری اسلامی هم كه ابتدا انتظار می رفت گسستی را در روند و روال رسانه های جهانی از خود نشان دهند، نه تنها موفق به چنین كاری نشده اند، بلكه شاید بدتر (حرفه ای تر!) از آن رسانه ها، به همسان سازی، یكدست و توده ای كردن جامعه مخاطبانشان اقدام نموده و با انواع بازی ها، سرگرمی ها و حتی لودگی ها كه نمونه هایش در هیچ سرزمینی امكان وقوع نمی یافت، چنان تفرد معطوف به تصمیم و تغییر را از مخاطبانشان گرفته اند و آنها را به توده هایی بی شكل بدل كردند كه در نوع خود بی نظیر بوده است. در این وضعیت سوال اساسی این است كه آیا رسانه های امروز در جامعه ایران می توانند در جهان یكدست شده كنونی كه همه چیز به شكلی سائق به بازتولید و تكرار وضعیت های موجودند، سخن از فضایی آرمانی و در عین حال مستقل و خودآئین بزنند و مخاطبشان را به سمت نوعی مقاومت، تغییر مطلوب و فراروی از وضع موجود فرا بخوانند؟ اساساً نوع مواجهه مخاطب ایرانی با رسانه های این سرزمین شامل سینما و خبرگزاری و روزنامه و تلویزیون و رادیو و… تا چه حد واجد این جدیت معطوف به مقاومت در مقابل ابتذال سودآور و تغییر وضعیت و جستن راهی برای رهایی است؟ اینگونه به نظر نمی رسد و پرونده «فرهنگ عمومی در جامعه توده ای» سرویس فرهنگ خبرگزاری مهر مقرر است در این خصوص مته به خشخاش بگذارد.

1398/05/25
11:16:59
5.0 / 5
2629
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۳
جاوید شو جاوید شو