به مناسبت هفته كتاب؛ روایت هایی از سیره اندیشمندان، ۲

ماجرای تنبیه شدن آخوند كاشی

ماجرای تنبیه شدن آخوند كاشی

به گزارش جاوید شو فرمودند كه چوب و فلك بیاورید، فورا حاضر كردند. دستور دادند كه ملا محمد كاشانی را بخوابانید و چوب بزنید كه دیگر از این كارها نكند...



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: یکی از اندیشمندان بزرگ معاصر آخوند ملأ محمد کاشانی معروف به آخوند کاشی است که متأسفانه نسل جدید شناخت چندانی از او ندارد. البته نمی توان شناخت نسل های گذشته از او را هم شناخت کاملی دانست. در ادامه روایت هایی از سیره اندیشمندان در زمینه مطالعه، قصه ای از زندگی او را برگزیده ایم.
درباره آخوند کاشی
آخوند ملأ محمد کاشانی معروف به کاشی در سال ۱۲۴۹ یا ۱۲۵۰ قمری در کاشان متولد شد و در ۱۱ تیر ۱۲۹۴ شمسی (۲۰ شعبان ۱۳۳۳ قمری) در اصفهان دارفانی را وداع گفت. پیکر این عالم برجسته جهان اسلام را در تخت فولاد به خاک سپردند. یکی از آخرین شاگردان او مرحوم استاد سید جلال الدین همایی است که درباره استاد خود مطالب مهمی را در کتب مختلفی نوشته و برای نسل جدید به یادگار گذاشته است. آخوند کاشی در انواع علوم قدیم سرآمد همگان بود و بخصوص تخصصش در حکمت متعالیه و منظومه فکری ملاصدرای شیرازی را ستوده اند. آثار به جای مانده از او هم عمدتاً حواشی اش بر آثار ملاصدراست همچون حواشی بر اسفار اربعه و حکمت عرشی. هرچند که روایت های گوناگونی درباره طریق سیر و سلوک و زندگی آخوند کاشی به امروز رسیده، اما متأسفانه درباره منظومه فکری او بعنوان یک فیلسوف صدرایی، هیچ کتابی در دسترس مخاطبان و علاقه مندان به او قرار ندارد.
فرمودند که چوب و فلک بیاورید، فوراً حاضر کردند. دستور دادند که ملأ محمد کاشانی را بخوابانید و چوب بزنید که دیگر از این کارها نکند مرحوم آخوند به همراه میرزا جهانگیر خان قشقایی، حوزه درس پررونقی را در اصفهان تشکیل داده بودند. این دو خصوصیات و خصوصیت های اخلاقی شبیه به هم داشتند و همینطور به هم بسیار نزدیک بودند. هر دو هیچ گاه ازدواج نکردند و تمام عمرشان را به تدریس و پرورش شاگرد و سیر و سلوک گذراندند. هر دو هم به فاصله اندکی از دنیا رفتند.
البته همانطور که اشاره شد، به علت عدم پژوهش بر زندگانی این اندیشمندان درباره شیوه تدریس این دو عالم برجسته مکتب اصفهان و دو مدرس نامدار حوزه علمیه این شهر هم کار چندانی صورت نگرفته و علاقه مندان به مکتب فلسفی اصفهان تقریباً از مطالعه کتاب درخوری که به زندگی و تفکرات و شیوه تدریس این دو حکیم، محرومند. روایت های شفاهی و پراکنده خیلی از این دو بزرگ بخصوص سیر و سلوک و همینطور تعامل آنها با شاگردانشان وجود دارد که باید جمع آوری شود. تقریباً عموم اندیشمندان برجسته حکمت قدیم از شاگردان این دو بوده اند؛ از آیت الله آقا رحیم ارباب گرفته تا سیدحسن مدرس، آقانجفی قوچانی، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، شیخ مرتضی طالقانی و آیت الله محمدعلی شاه آبادی (استاد عرفان امام خمینی).
این شخصیت ها که هرکدام در محضر این دو عالم برجسته حوزه اصفهان درس خوانده بودند، بعدها اثر بسیاری بر حوزه های علمیه و همینطور عرصه سیاست گذاشتند. ازاین رو لزوم دارد که هم درباره نظام فکری آخوند کاشی و میرزا جهانگی خان قشقایی و همینطور حوزه درسی و چگونه تدریس این دو پژوهش ها انجام و منتشر شود.
معرفی منابعی برای مطالعه پیرامون زندگی آخوند کاشی
مجموعه چهارجلدی «بوستان معرفت: شرح زندگانی شاگردان آیت الله حکیم جهانگیرخان قشقایی و آیت الله ملامحمد کاشانی (معروف به آخوند کاشی)» نوشته مهدی قرقانی به سال ۱۳۹۰ توسط انتشارات حکیم قشقایی اصفهان انتشار یافت، اما توزیع مناسبی نداشت. همینطور کتابی هم با عنوان «نغمه های داوودی: شرح زندگانی و احوال عالم ربانی حکیم ملأ محمد کاشانی معروف به آخوند کاشی» نوشته حسین جمشیدی توسط انتشارات وثوق در قم به سال ۱۳۸۷ منتشر گردید که تقریباً منبع مناسبی است اما به هر حال خالی از هندسه فکری و نظام معرفتی آخوند کاشی است. در مجلد سوم کتاب «ناگفته های عارفان: مقالات و مصاحبه های منتشر نشده از عارفان و اولیاءالله» نوشته محمد جواد نورمحمدی که توسط انتشارات آفتاب خوبان سال ۱۳۸۲ انتشار یافته مطالب مهمی درباره آخوند کاشی همچون روایتی که در ادامه آنرا خواهید خواند، درج شده است.
سی و هفت ساله بود که کتاب هایش را جمع کرد و آمد اصفهان. کتاب هایش همه‌ی دارایی اش بودند، همه زندگی اش. رفت مدرسه‌ی جده‌ی کوچک و حجره ای گرفت تا درسش را ادامه دهد همینطور شبنم غفاری حسینی هم کتابی را با عنوان «آخوند کاشی: داستان هایی از زندگی آیت الله محمد کاشانی» کار کرده که شامل روایت داستانی از نقل قول های موجود درباره زندگی اوست. این کتاب قابلیت آنرا دارد که ضمن زنده نگاه داشتن یاد و خاطره این شخصیت علمی و عرفانی برجسته، آنرا به نسل امروز که با زبان داستان بهتر کنار می آید، معرفی نمود. این کتاب را سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، سال ۱۳۹۷ منتشر نموده است.
یکی از روایت های این کتاب این چنین است: «سی و هفت ساله بود که کتاب هایش را جمع کرد و آمد اصفهان. کتاب هایش همه‌ی دارایی اش بودند، همه زندگی اش. رفت مدرسه‌ی جده‌ی کوچک و حجره ای گرفت تا درسش را ادامه دهد.»
عواقب بازداشتن طلاب از مطالعه
نقل کرد عالم جلیل السید محمد المقدس الاصفهانی از برای نگارنده از قول آخوند ملأ محمد کاشانی اصفهانی که ایشان فرموده بودند که در روزهای تحصیل در مدسه جده ساکن بودم. سالی در شب ۹ ربیع الاول با طلاب مدرسه اجتماعی فراهم نموده و تا بامداد شادی کردیم. من از این حالت بسیار خوشم آمد و با خودم خیال کردم بد نیست هرچند ماه یک بار این عمل تجدید شود تا رفع خستگی ایام تحصیل شود. روی همین نظر بعد از یکی دو ماه خودم پیش قدم شدم و وسایل خوشی و تفریح را فراهم و طلاب مدرسه را به حجره خویش دعوت کردم و تا پاسی از شب رفته به خوشی گذشت.
چون جمعیت متفرق شدند و من خوابیدم در عالم رؤیا مشاهده کردم که در منزلی وارد شده ام دو نفر نزد من آمدند و اعلام کردند که پیغمبر اکرم (ص) تو را می خواهند. من از ترس بر خود لرزیدم و دنبال آنها به حرکت آمدم. وارد شدیم به اطاق بزرگی که ظاهراً حضرت رسول (ص) در یک گوشه آن قرار گرفته بودند و اطراف ایشان علما و فضلا بودند. من از جملگی آنها فقط مرحوم عالم بزرگوار ملاحسین علی تویسرکانی را که استادم بود، شناختم، دیگران را نشناختم. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند که چوب و فلک بیاورید، فوراً حاضر کردند. دستور دادند که ملأ محمد کاشانی را بخوابانید و چوب بزنید که دیگر از این کارها نکند.
من از ترس و وحشت می لرزیدم و قدرت تکلم نداشتم. مرحوم حاج ملأ حسین علی به خدمت ایشان اظهار نمود او را به من ببخشید. او طلبه بدی نیست اشتباه کرده است و آغاز کرد به عذرخواهی. حضرت رسول (ص) من را به استادم بخشیدند. از وحشت از خواب پریدم. پیش از اذان بامداد بود، دانستم که عمل دیشب من که طلاب را دعوت کرده و آنها را از مطالعه باز داشته ام، عمل اشتباهی بوده است.


منبع:

1399/08/27
13:28:19
5.0 / 5
445
تگهای خبر: فرهنگ , كتاب
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۵ بعلاوه ۳
جاوید شو جاوید شو